ویژگی های آموزش

 

آموزشی نباید خارج از توان و قابلیت درک فراگیران باشد، بلکه باید

با رشد همه جانبه فراگیران همخوانی داشته باشد.

انعطاف پذیری: محتوای آموزشی باید به گونه ای  سازماندهی شود که فراگیران با توجه به میزان و توانایی درک و یادگیری، قدرت انتخاب داشته باشند.

فزایندگی: در فزایندگی، افزایش وسعت عمل یک تجربه نسبت به قبل مطرح است؛ تا درک وسیع تر و عمیق تری به فراگیران در خصوص فعالیت داده شود و یادگیری آنان در سطح بالاتری از سطح قبلی مطرح گردد.

وحدت و یکپارچگی: محتوای آموزشی باید به گونه ای باشد که برداشتهای فراگیران در بخشهای مختلف برای تأیید یکدیگر باشد.

توالی مطالب: مطالب باید در یک مسیر مشخص و به صورت منطقی و با توجه به مطالب آن رشته و یادگیریهای قبلی فراگیران تهیه و تنظیم شود.

تازگی موضوع: محتوای آموزشی باید متناسب با شرایط و نیازهای روز باشد و منبع آن جدید و اعتبار علمی کافی داشته باشد.

پرورش مفاهیم اساسی و روش ها: محتوای آموزشی باید براساس تحلیل مفاهیم اساسی و شناخت روشهای درست، بر پروراندن و رشد اندیشه تأکید داشته باشد نه انتقال انبوهی از اطلاعات علمی.

ارتباط با مسائل روز: محتوای آموزشی باید فراگیران را برای زندگی اجتماعی و شغلی آینده و برخورد با مسائل آن آماده سازد.

پایه ای برای آموزش مداوم: محتوای آموزشی باید به گونه ای ارائه شود که یادگیری بعدی را ضروری سازد و بیانگر آموزش مداوم در چهارچوب آموزش رسمی و غیررسمی باشد.

فرصت مناسب برای فعالیتهای یادگیری چندجانبه: محتوای آموزش باید بر انواع فعالیتهای یادگیری تأکید داشته باشد و فراگیر را به فعالیتهای مختلف آموزشی ترغیب کند.

مفاهیم، اصول و قوانین هر علم: محتوای آموزشی باید به مفاهیم موجود آن علم توجه نماید. مجموعه اطلاعات، میراث علمی و دانش اندوخته شده، و سازمان یافته هر علم، چهارچوبی است که براساس آن محتوای برنامه آموزشی سازمان می یابد.

انطباق با زمان آموزش: تهیه و تنظیم محتوای آموزشی باید بر مبنای پیش بینی مدت زمانی باشد که برای آموزش لازم است؛ به این معنی که فرصت و زمان لازم برای پرورش آن مهارت به فراگیران داده شود. چنانچه محتوای تنظیم شده براساس زمان تخصیص یافته تهیه و تنظیم نشود، هرگز نمی توان در فرایند آموزش، فعالیت مطلوب آموزشی و تحقق هدفها را انتظار داشت.
🌸🌸🌹🌹

عید غدیرخم عیداکبر و عید ولایت علی علیه السلام

جملاتی زیبا ازحضرت علی علیه السلام

1.مردم را با لقب صدا نکنید.
2.روزانه از خدا معذرت خواهی کنید.
3.خدا را همیشه ناظر خود ببینید.
4.لذت گناه را فانی و رنج آن را طولانی بدانید.
5.بدون تحقیق قضاوت نکنید.
6.اجازه ندهید نزد شما از کسی غیبت شود.
7.صدقه دهید،چشم به جیب مردم ندوزید.
8.شجاع باشید،مرگ یکبار به سراغتان می آید.
9.سعی کنید بعد از خود،نام نیک بجای بگذارید.
10.دین را زیاد سخت نگیرید.
11.با علما و دانشمندان با عمل ارتباط برقرار کنید.
12.انتقادپذیر باشید.
13.مکار و حیله گر نباشید.
14.حامی مستضعفان باشید.
15.اگر میدانید کسی به شما وام نمیدهد،از او تقاضا نکنید.
16.نیکوکار بمیرید.
17.خود را نماینده خدا در امر دین بدانید.
18.فحّاش و بذله گو نباشید.
19.بیشتر از طاقت خود عبادت نکنید.
20.رحم دل باشید.
21.با قرآن آشنا شوید.
22.تا میتوانید بدنبال حل گره مردم باشید.
23.گریه نکردن از سختی دل است.
24.سختی دل از گناه زیاد است.
25.گناه زیاد از آرزوهای زیاد است.
26.آرزوی زیاد از فراموشی مرگ است.
27.فراموشی مرگ از محبت به مال دنیاست.
28.محبت به مال دنیا سرآغاز همه خطاهاست
( نهج البلاغه)

از امام علی (ع)پرسیدند واجب و واجبتر چیست؟
نزدیك و نزدیكتر كدامند؟ عجیب و عجیبتر چیست؟ سخت و سخت تر چیست؟ فرمود : واجب اطاعت از الله و واجبتر از آن ترك گناه است. نزدیك قیامت و نزدیكتر از آن مرگ است. عجیب دنیا وعجیبتر ازآن محبت دنیاست. سخت قبر است وسخت تر از آن دست خالی رفتن به قبر است.


عید غدیر خم مبارک باد🌸🌹💐

خاطره ی شنیدنی

 

دانشگاه تهران که بودم یه دوستی داشتم که رتبه هم اتاقیش تو کنکور تک رقمی بود و برق دانشگاه شریف میخوند و باباش نماینده یه جایی بود.!

 برا فوق لیسانس رفت کانادا، بعد از مدتی به باباش گفت می خوام ول کنم و برگردم و یا برم قم درس حوزه بخونم، یا تو دانشگاه های خودمون مدیریت بخونم.

باباش هر چند دکتر و نماینده است ولی تو فضای غیر متفکرانه جامه ما زندگی می کرد و بیش از سطح تفکر عوام، به چیزی نمی تونست توجه کنه.

 بنابراین این کار پسرش رو خیلی احمقانه می دونست و بهش گفت: تو معتبرترین دانشگاه دنیا داری درس می خونی، اونم در بالاترین رشته! دو روز دیگه که برگردی ایران، میشی استاد دانشکده مهندسی برق دانشگاه صنعتی شریف، با کلی درآمد و عزت و احترام؛ چرا همچنین تصمیم گرفتی؟

جواب داد: بابا یه روز که اینجا از تنهایی دلم گرفته بود به فکر فرو رفتم و در احوال هم کلاسی هام دقت کردم که ظاهرا جزو نوابغ درجه یک دنیا بودند.

دیدم همشون یا افغانی هستند یا ایرانی، یا پاکستانی، یا هندی و یا ....... و به طور کلی همشون مال این کشورای استعمار زده هستند.

از خودم پرسیدم، مگه اینجا بهترین دانشگاه و این رشته، بهترین رشته نیست؟ پس نابغه های انگلیسی و اسرائیلی و آمریکایی کجا هستند؟

بالأخره همشون که خنگ نیستند و حتما اون ها هم چهار تا نابغه دارند.
رفتم تحقیق کردم و فهمیدم چه کلاه گشادی سرم رفته. دیدم اون ها نابغه هاشونو میفرستند تو رشته هایی که به شاهرگ حیاتی بشریت مربوط میشن. این کارو میکنند تا بتونند بشریت رو چپاول کنند. نابغه هاشونو می فرستند تو رشته هایی که برای امورات سخت افزاری و نرم افزاری بشری، مثل منابع انسانی، نفتی، کشاورزی، معادن، نوابغ، ادارات، شهرداری ها، وزارت خونه ها، نظام آموزشی، نیروهای نظامی و انتظامی و...، حکم سیستم عامل ویندوز رو داره تا بتونند همه این ها رو به بهترین وجه با همدیگه هماهنگ کنند.

نابغه های اونا در رشته های علوم انسانی مثل فلسفه، حقوق، مدیریت، جامعه شناسی یا کشاورزی، اقتصاد و امثال اینا درس میخونند.

اونجا بود که فهمیدم اونا به من به چشم یه کارگر فریب خورده نگاه می کنند. نه مثل یه دانشمند فرهیخته. همون طور که ما اگه لوله آب خونه مون بترکه، زنگ می زنیم لوله کش بیاد و طبق نظر ما اتصالات لوله رو تعمیر کنه، اونا وقتی که می خوان ماهواره و موشک پرتاب کنند، زنگ میزنند کارگر از ایران یا چند تا کشور عقب مونده بیاد و برای اونا و زیر نظر و تحت مدیریت اونا موشک هوا کنه. با این تفاوت که این کارگر بر خلاف لوله کش، باید حتما نابغه باشه. و همون جور که ما نجارها و کارگرها رو تحویل می گیریم و دمشونو می بینیم تا کارمون رو درست و خوب انجام بدهند، اون ها هم کارگرای نابغه شون رو تحویل می گیرند تا کارشون پیش بره و بتونند به هدفشون برسند. فهمیدم که تو کشور اونا، ارزش واقعی رشته های مهندسی و پزشکی، در حد بنا و معمار ساختمون و نجار، یا یه ذره بیشتره، ولی تو کشورای استعمارزده، ارزش علوم رو جابجا کردند و رشته هایی که ارزششون برابر ارزش انسانه و اصل موضوعشون سعادت انسان و جامعه است، تو کشور ما خوار و ذلیل شده، ولی رشته های مهندسی و تجربی به کاخ آرزوها تبدیل شده اند.

یه زمانی یکی از رؤسای جمهور کشور در جمع دانشجویان ایرانی مقیم اروپا سخنرانی کرد و اونجا با افتخار گفت: ما افتخار می کنیم که چهل درصد دانشمندان ناسا، و بزرگترین استادان دانشگاه های اروپا، ایرانی هستند. ما افتخار می کنیم که معتبرترین پزشکان اروپا، متخصصان ایرانی اند و .........

من تو دلم بهش گفتم: استاد! تو فکر کردی اون شصت درصد که ایرانی نیستند، آمریکایی هستند؟! اون شصت درصد هم مال چهار تا کشور بدبخت استعمارزده هستند که مسؤولین شون مثل تو نفهمیدند چه کلاهی سرشون رفته؛ اون شصت درصد هم مال افغانستان و مالزی و پاکستان و سوریه و عراق و چین و هند و لبنان و ژاپن و... هستند.

 نابغه تراز اول آمریکایی و انگلیسی و فرانسوی و اسرائیلی هرگز وقتش رو تو این رشته ها تلف نمیکنه.

سیستم مدیریتی شون به گونه ای طراحی شده که نابغه اونا به رشته ای بره که شاهرگ حیات بشریته، به رشته ای بره که بتونه نابغه ما رو مثل یه برده به کار بگیره.

یه زمانی اروپا و آمریکا برای ساخته شدن نیاز به برده هایی داشتند که کارهای بدنی خیلی سخت رو انجام بدن. با کشتی حمله کردن به آفریقا و کشتند و غارت کردند تا مردم سیاه پوست، از بچه هفت هشت ساله، تا پیرمرد هفتاد ساله رو بار کشتی کنند و بیارند به اروپا و آمریکا تا براشون بردگی کنند.

امروز هم اروپا و آمریکا برای ساخته شدن نیاز به برده دارند، منتهی نه اون برده های سیاه پوست دیروزی که کارهای بدنی طاقت فرسا انجام میدادند. برده امروزی باید نابغه باشه تا بتونه موشک و ماهواره و رادار و تجهیزات پزشکی عجیب و غریب بسازه.

برده دیروز رو به زور با کشتی بار میزدن و می بردند اما برده امروز رو با برنامه ای به نام المپیاد ریاضی و زیست و شیمی و نجوم شناسایی، میکنن و می برند. ..........
دکتر عبدالرسول کشمیری

شعر معلم بازنشسته دلشکسته از بی مهر دانش آموزان

*✅درددل شعرگونه یک معلم بازنشسته :*

*رفتم امروز به داروخانه*
*نسخه در دست پی داروهام*
*بلکه درد کمر و پا و سرم*
*لحظه ای چند بگیرد آرام*

*دکتری را که در آن جا دیدم*
*یادم افتاد که شاگردم بود*
*سال هشتاد و سه، هشتاد و چهار*
*در همین مدرسه ی ِبالا رود*

*شاد و پرهلهله از دیدارش*
*گفتم ای جان چه گلی پروردم!*
*سرد و بی روح تماشایم کرد*
*آن چنان سرد که بد یخ کردم !*

*من برايش دو سه تُن گچ خوردم*
*او برایم تره هم خرد نکرد*
*نسخه را دید و سپس گفت از این*
*ده قلم ، نه قلمش نیست، نگرد*

*داشتم غمزده بر می گشتم*
*که پسر خاله ام از راه رسید*
*تا خبردار شد از احوالم*
*نسخه را داد به دکتر پیچید*

*کار او پرورش گوساله ست*
*آدمی توپ و درآمد بالاست*
*دو سه تا برج تجاری دارد*
*اعتبارش همه جا پابرجاست*

*من هم انگار اگر می رفتم*
*در خطِ پرورش گوساله*
*بعد سی سال نمی گفتم که ،*
*چه شد آن زحمت چندین ساله !؟*


؟؟؟؟؟
💐💐💐💐💐💐💐

با پنج کس رفیق نشوید!

#با_چه_کسی_رفیق_نشویم

 امام سجاد علیهم السلام به فرزندشان امام باقر ع فرمودند: 
پسرم ! با پنج گروه رفیق نشو 
  
۱- با دروغگو ، چون دروغگو مانند سراب است با دروغ دور را نزدیک و نزدیک را دور می‌کند

۲- با فاسق (کسی که از نافرمانی خدا دوری نمی‌کند) فاسق تو را با یک لقمه و‌ کمتر از آن می‌فروشد
 
۳- با بخیل، زیرا آن زمانی که در شدت احتیاج مالی به او هستی از اموالش تو را بهره‌مند نمی‌کند و تو را سبک می‌کند

۴- با احمق، چون احمق  آنگاه که می‌خواهد نفعی به تو  رساند، ضرر می‌رساند

۵- با قاطع رحم، زیرا  خداوند سه جا در قران او را لعن کرده(محمد/۲۳ و رعد/۲۵ و بقره/۲۷)،
 
 📝 «الاختصاص، شیخ مفید، ص ۲۳۹

┄┅═✼🍃🕌🍃✼═┅┄

به مناسب عید قربان

 

مردی داشت گوسفندی را از کامیون پایین می آورد تا آن را برای روز عید قربانی کند . گوسفند ازدست مرد جدا شد و فرار کرد.مردشروع کردبه دنبال کردن گوسفند تا اینکه  گوسفند وارد خانه یتیمان فقیری شد .
عادت مادرشان این بود که هر روز کنار در می ایستاد و منتظر می ماند تا کسی غذا و صدقه ای را برایشان بگذارد و او هم بردارد. همسایه ها هم به آن عادت کرده بودند.
هنگامی که گوسفند وارد حیاط شد مادر یتیمان بیرون آمد و نگاه کرد .ناگهان همسای شان ابو محمد را دید که خسته و کوفته کنار در ایستاده . 
زن گفت ای ابو محمد خداوند صدقه ات را قبول کند .او  خیال کرد که مرد گوسفند را به عنوان صدقه برای یتیمان آورده .مرد هم نتوانست چیزی بگوید  جز اینکه گفت :خدا قبول می کند .
ای خواهرم مرا به خاطر کمکاری و کوتاهی در حق یتیمانت ببخش.
 بعدا مرد  رو به قبله کرد و گفت خدایا ازم قبول کن.
روز  بعد مرد بیرون رفت تا گوسفند دیگری را بخرد و قربانی کند. کامیونی پر از گوسفند دید که ایستاده  . گوسفندی چاق و چنبه تر از گوسفند قبلی انتخاب کرد. فروشنده گفت بگیر و قبول کن  و  دیگه با هم منازعه نکنیم. مرد گوسفند را برد وسوار ماشین کرد. برگشت  تا قیمتش را حساب کند .فروشنده گفت این گوسفند مجانی است و دلیلش هم این است که امسال خداوند بچه گوسفندان زیادی به من ارزانی نمود و  نذر کردم که اگر گوسفندان زیادی داشتم به  اولین مشتری  که به او  گوسفند  بفروشم هدیه باشد . 
پس این نصیب توست ...

✅صدقه را بنگر که چه چیزیست! !!
صدقه دهید چونکه کفن بدون جیب است!
(خداوند رحمت کندپدرومادر کسی را که از قصه  خوشش آمد و به دیگران  ارسال  کرد.)