از استاد قاضی اعمال ایام ولادت و شهادت اهلبیت پرسیدند؟ فرمو:

 

✅از استاد قاضی زاده سئوال شد بهترین هدیه برای اهلبیت در ایام ولادت و شهادتشون چیست؟ خودتون در این شبها چکار میکنید؟؟

فرمودند بهترین کار در شب ولادت و شهادت اهلبیت، خواندن 2رکعت نماز و اهدا 700 استغفار و صد صلوات است ..اگر فرصت نداشتی صد صلوات ،صد استغفار بخون..

این نماز خوندی از اهلبیت حاجت نخواه، خودشون بلدند چی بهت بدن.
یکسال این کار در هر شهادت و ولادت ادامه بده اثرات و اعجازش ببین.
أَلَا بِذِڪْرِ اللَّهِ تَطْمَئِـنُّ الْقُلُــوبُ

التماس دعا🤲

ناب ترین غزل مولانا در خود باوری

 

شرح غزل ۱۲۴۷ مولانا در خودباوری

محمدامین مروتی

غزل 1247 از بهترین و ناب ترین غزل های اوست. کمتر غزلی از مولانا و دیگران دیده ام که این همه تاکید بر خودباوری و خودیافتگی و نفی خودباختگی داشته باشد:

۱          عارفان را شَمع و شاهِد نیست از بیرونِ خویش          خونِ انگوری نَخورده باده‌شان هم خونِ خویش

معشوق عرفا، خارج از وجود آن ها نیست. از می انگوری مست نیستند. مستی در خون ایشان است.منظور این است که عرفا ثقل درونی دارند و شادی و عشق از چشمة وجود خودشان می جوشد نه از خارج. به همین دلیل در بیت بعدی نیز می گوید، عرفا نیاز به معشوق خارجی هم ندارند:

۲          هر کسی اَنْدَر جهانْ مَجنونِ لیلی‌یی شُدند               عارفانْ لیلیِ خویش و دَم به دَم مَجنونِ خویش

تو نباید هر دم به ساز کسی برقصی بلکه باید میزان، دریافتهای خودت باشد تا به هارمونی و توازن و هماهنگی وجودی برسی:

۳          ساعتی میزانِ آنی ساعتی موزون این                    بعد ازین میزانِ خود شو تا شَوی موزونِ خویش

نفسانیت و منیت مانند فرعون سرزمین وجودت را اشغال کرده است. باید او برود تا جایش را موسا و هارون وجودت یعنی وجود اصیلت بگیرد:

۴          گَر تو فرعونِ مَنی از مصرِ تَنْ بیرون کُنی                در درونْ حالی بِبینی موسی و هارونِ خویش

تعلقات دنیوی تو را سنگین کرده و مانند قارون به قعر زمین فرو می برد. به همین علت سبکبار و سبکبال نیستی:

۵          لَنْگری از گنجِ مادون بسته‌یی بر پایِ جان               تا فروتَر‌‌‌ می‌رَوی هر روز با قارونِ خویش

یونس با ماهی و دریا تناسب دارد. یونس بر لب دریای عشق، بر قانونِ خویش نشسته بود یعنی احوالش همان گونه و بر همان قاعده ای بود که باید باشد:

۶          یونُسی دیدم نشسته بر لبِ دریایِ عشق                 گُفتَمَش چونی؟ جوابَم داد بر قانونِ خویش

ذوالنّون یعنی صاحب ماهی و منظور یونس است که به شکم ماهی رفت. او می گوید خوراک ماهی بودم ولی از وقتی خمیدم و انانیت م را از دست دادم، صاحب ماهی شدم و بر او غالب آمدم:

۷          گفت بودم اَنْدَرین دریا غذایِ ماهی‌یی                    پس چو حَرفِ نون خَمیدم تا شُدم ذَاالنّونِ خویش

یونس ادامه می دهد من احوالی بی کیف و ناگفتنی دارم. پس دیگر از کیفیت احوالم سوال مکن:

۸          زین سِپَس ما را مَگو چونیّ و از چون دَرگُذر             چون زِ چونی دَم زَنَد آن کس که شُد بی‌چونِ خویش؟

می برای انسان های غمگین است نه برای ما که حالمان از خودِ می بهتر است:

۹          باده غَمگینان خورند و ما زِ میْ خوش دل تَریم          رو به مَحبوسانِ غَم دِهْ ساقیا اَفْیونِ خویش

به قول حافظ اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد/ من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم:

۱۰         خونِ ما بر غَمْ حَرام و خونِ غَمْ بر ما حَلال              هر غَمی کو گِردِ ما گَردید شُد در خونِ خویش

بیماران غم می می خورند تا صورت زردشان سرخ و گلگونه شود. گلگونه همان سرخاب است. خوشرنگی ما ربطی به سرخاب ندارد:

۱۱         باده گُلْگونه‌‌‌ست بر رُخسارِ بیمارانِ غَم                    ما خوش از رَنگِ خودیم و چهره گُلگونِ خویش

من برای زنده شدن نیاز مند صور اسرافیل و شادیهای عارضی نیستم. عشق هر لحظه به من جان می دهد. من منتظر نفخ صور نمی مانم:

۱۲         من نِیَم موقوفِ نَفْخِ صورْ هَمچون مُردگان               هر زمانَم عشقْ جانی‌‌‌ می‌دَهَد زَ افْسونِ خویش

طمع در لباسهای بهشتی نبسته ام. هم اکنون از دولت عشق، غرق جامه های گرانبهایم. استبرق و اکسون یعنی لباس گرانبهای ابریشمی و اطلسی:

۱۳         در بهشت اِسْتَبْرَقِ سَبز است و خَلْخال و حَریر            عشقْ نَقْدم‌‌‌ می‌دَهَد از اَطْلَس و اَکْسونِ خویش

طالع من ربطی به کواکب ندارد. خوشبختی من از ماهِ عشقِ من است که از هلال به بدر سیر می کند:

۱۴         دی مُنَجِّم گفت دیدم طالِعی داری تو سَعْد               گفتَمَش آری وَلیک از ماهِ روزاَفْزونِ خویش

ماه من، نحس اکبر (زحل) را به سعد اکبر(مشتری) تبدیل می کند. مولانا و شمس با منجمان همدل نبوده اند و عشق را مافوق همه طالع ها و سعد و نحس ها می دانند:

۱۵         مَهْ کِه باشد با مَهِ ما؟ کَزْ جَمال و طالِعَش                نَحْسِ اَکْبَر سَعْدِ اَکْبَر گشت بر گَردونِ خویش

لبخند بزن معلم

 

شادابی معلم

یک روز صبح خانم لانگ با عجله وارد کلاس مجاور شد و گفت: " خوب، می خواهم بدانم که تو چطور این کار را می کنی؟"
همکارش خانم وارتمن پاسخ داد: :ببخشید، کدام کار؟"
" اینکه بچه ها تو را دوست دارند. من هم مثل تو سخت کار می کنم. خوب درس می دهم. بچه ها را تشویق می کنم. من هم درست مثل تو معلم خوبی هستم، اما بچه ها فکر می کنند تو چیز دیگری هستی. آن ها حاضرند هر کاری را برای تو انجام دهند! تو چطور این کار را انجام می دهی؟"
خانم وارتمن شانه هایش را بالا انداخت و لبخندی زد و به آهستگی گفت:" مطمئناً داری اغراق می کنی".
خانم لانگ آهی کشید و گفت: "نه حقیقت رو می گم. اما این عادلانه نیست". بعد هم برگشت و در حالی که باسرعت از اتاق خارج می شد نزدیک بود به یک معلم دیگر بخورد.
آقای آدامز پرسید" چی شد؟ مشکلی پیش آمده؟ می بینم بتی مثل همیشه اخم داره."
خانم وارتمن به آقای آدامز لبخندی زد و گفت" فقط یه کم خسته است".
آقای آدامز هم لبخندی زد و گفت: "می بینی. علتی که دوست دارم اتاق کناری تو درس بدم همینه. تو همیشه لبخند رو لبهاته و این لبخند تو حس خوبی به من می ده. الان هم فراموش کردم واسه چی اومدم اینجا.ادامه بده. باز هم لبخند بزن".

آیا نعل اسب نماد خوش شانسی است؟ و چرا به فرهنگ ما وارد شده؟

#تلنگر

#حتما_بخوانید ✅

🔴نعل اسب نماد خوش شانسی؟!!!

✍استادرائفی پور:

یه سوال 
مگه امام حسین (ع) در گودال به شهادت نرسیدن،پس باید محل دفن حضرت هم همون گودال باشه.اونایی که رفتن کربلا میدونن بین محل گودال و ضریح مطهرفاصله هست.چرا؟
تو کربلا یه عده اومدن گفتند نه،براین پیکر باید اسب تاخته شه.
این "باید"رو کی تعیین کرده بود؟(نقش یهود در حادثه کربلا)
تو گودال نمیشد اسب تاخت.پیکر مطهر رو از گودال بیرون کشیدند بردند یه محل صاف و هموار و ده اسب که بهشون نعل زده بودندبراین پیکر تاختند...

واین چهل نعل اسب به عنوان تبرک از پای اسبهاجدا میشه.
بعدها که در دوره قاعونی بغدادمیشه مرکز یهودیان، نواده های همین اشقیا این نعل اسبها رو با افتخار درخونه هاشون میزدند که ما از هموناییم 
اینا بعدها کوچ کردند به شبه جزیره ایبری در اسپانیا و همین سنت رو هم باخودشون بردندو نعل اسب رو کردند نمادخوش شانسی...
حالا یه عده از مردم خودمونم نا اگاهانه نعل اسب رو به عنوان نماد خوش شانسی استفاده میکنن!!!

ایت الله جوادی آملی:
تبرک جستن به نعل اسب از موهومات بعد از حادثه کربلاست.به این جهت که این اسبها نعوذ بالله بر آدمهای خارج از دین تاختند پس با ارزش میباشدانچه برخی فرق اسلامی دهه اول ماه محرم را جشن میگیرند و متاسفانه فرهنگ ناشایست نعل اسب به میان مردم ما هم رواج یافته.
ابو ریحان بیرونی:
ستم هایی که بر حسین بن علی کردنددر هیچ ملتی با بدترین افراد نکردند.
او را با شمشیر ونیزه و سنگ باران از پای در اوردند سپس اسب بر بدنش تاختند...
بعضی از این اسبها به مصر رسید.بعضی مردم این نعل اسبها را کندند و برای تبرک بر در خانه های خود نصب کردندواین عمل در میان مردم مصر سنتی شد که بعد از ان هر کسی بالای در خانه خود نعل اسب نصب میکرد...
در تاریخ آمده : یزید (علیه لعنه) در عصر عاشورا بعد از به شهادت رساندن امام حسین (ع)و یارانش دستور داد اسب ها ( که نعل تازه شده بودند) را بر بدن شهدای کربلا تازاندند .
یزیدیان این روز را روز برکت و پیروزی نام نهادند که در زیارت عاشورا هم به آن اشاره می شود (...یوم تبرکت بهی بن امیه و ....)و برای افتخار بر این پیروزی (قتل خاندان مطهر پیامبر )و رواج تفکر شیطانی خودنعل اسبهای خود را کندند و در سراسر شهر ها و کشورها گرداندند...شهر به شهر و کشور به کشور به نشانه ی پیروزی .
در شامات در عراق در قسطنطنیه در روم در ایران و در سراسر جهان مدرن 1400 سال قبل...
و این شد سبب آنکه در سرتاسر جهان از 1400 سال پیش تاکنون نعل اسب را نشانه ی برکت و شانس و پیروزی می دانند 

سلام خوزستان

استان خوزستان

 

​​​شهر شلوغ است اهواز

 هم نفت دارد و هم گاز 

با علی مهزیار 
با  رود کارون  ناز 

 

ساخته شده در این جا 
اولین پالایشگاه
یعنی  مسجدسلیمان 
شهری  از  استان ما 

 

 مومنین شهر شوشتر 

با سازه های برتر

شهر شوش است، پیغمبر 
با سنگ های مرمر

 

در خرمشهر آبادان
مسجد جامع است آن 
بهنام محمدی هم   
یک شهید نوجوان 

   سیما شمال نصب

حدیث حضرت محمد (ص) برای افزایش طول عمر و ...

 

#افزایش_عمر_پیروزی_بر_دشمنان 

رسول الله صل الله علیه و آله فرموده اند :

 هر کس خرسند می شود که خداوند عمر وی را طولانی کند و بر
دشمنانش پیروز گرداند ( و روزیش را افزایش دهد ) و وی را از مرگ بد نگهدارد باید بامدادان که از بستر بر می خیزد و شامگاه ( که به بستر می رود ) سه بار بگوید :

سُبْحَانَ اللَّهِ مِلْ‏ءَ الْمِيزَانِ وَ مُنْتَهَى الْعِلْمِ وَ مَبْلَغَ الرِّضَا وَ زِنَةَ الْعَرْشِ وَ سَعَةَ الْكُرْسِيِّ

📖بحارالانوار ج 86 ص 160

شعر متضاد کلمات

 

💛🐸💛🐸💛🐸


#شعر_متضاد
#مخالف

تو این جا ، من آن جا

تو خشکی ، من دریا

تو روشن ، من تاریک

تو دوری ، من نزدیک

تو پنهان ، من پیدا

تو پایین ، من بالا

تو خوابی ، من بیدار

تو اندک ، من بسیار

تو شادی‌ ، من غمگین

تو تلخی ، من شیرین

تو گرمی ، من سردم

ما هستیم ، ضد هم 

#شعر_آموزشی 

 

علائم دستوری و نگارشی

 

همانگونه که مستحضر هستید علایم نگارشی یا نشانه گذاری وبکاربردن آنها درخط فارسی،به جهت آرایش جمله ،فهم درست از خواندن ،رفع ابهامات ، پیچیدگی های وعبارات است.درپایه اول وحتی دوم بیشترین کاربرد آن درخواندن است تا نوشتن. البته بجز برخی مثل علامت سوال ،نقطه ،علامت تعجب . 
معلم گرامی با توجه به فرصتهای پیش آمده در هنگام خواندن می باید  به این علامتها که رسید هم به لحن و آهنگ آن درخواندن توجه کند وهم بازبانی ساده و تشبیه آن به علائمی مثل تابلوهای راهنمایی و رانندگی بخصوص چراغ راهنمایی و...به  دانش آموزان تفهیم کند .تاکید بر نوشتن بدون کسب تجربه درخواندن دراین سن چندان جایز نیست .اما پس از کسب مهارت می‌توان به آموزش آنها درنوشتن دربرخی از پرکاربردترین آنها پرداخت.
علامتهایی که دراین پایه کاربرد دارند عبارتند از :
نقطه ویرگول ،علامت سوال،علامت تعجب گیومه یا دوسرکج، پرانتز ،خط فاصله گاهی دونقطه که همه آنها باید در هنگام خواندن ظاهر ومعرفی شوند البته نه باتعریف دستوری آن بلکه در تعریف کاربردی آنها .مثلا می‌گوییم وقتی که این علامت . را دیدیم باید مکث کامل کنیم مثل چراغ قرمز درس چهارراه ها و....

باارزوی تندرستی و موفقیت شما 🍃☘🙏🌸🌹

شش راهکار برای روشن نمودن مسئله ی مرگ برای کودکان

صحبت از مرگ با کودکان، یکی از سخت‌ترین کارها برای والدین است. کودکان از دو سالگی به مرور راجع به مرگ، شناخت به دست می‌آورند. آن‌ها هر روز از طرق مختلف مانند کارتون ها، خیابان، اطرافیان، حیوانات و... با پدیده ی مرگ رو برو می‌شوند و سوالاتی دراین باره از بزرگسالان می‌پرسند.

- چگونه والدین به بهترین نحو می‌توانند مرگ  را برای فرزندان‌شان توضیح دهند؟

1- آگاهی به مرحله رشد شناختی کودک و پاسخ دادن براساس آن:
کودکان مرگ را هنوز به معنی «نبودن برای هیچ وقت» درک نمی‌کنند. وقتی به او بگویید کسی مرده است، فرض را بر این می‌گذارد که قرار است وی برگردد.
به سن رشدی کودک‌تان توجه داشته باشید و توضیحی با توجه به درک وی به او بدهید.

2- از جواب دادن طفره نروید و اضطراب نداشته باشید:
کودکان اضطراب و طفره شما از جواب دادن را می‌فهمند و درک می‌کنند که احتمالا موضوع مضطرب کننده‌ای وجود دارد که همه ناراحت هستند.
به سوالات کودک به صورت کامل گوش کنید و همه را بدون اضطراب جواب دهید. لازم نیست همه حقیقت را بگویید، ولی می‌توانید به صورت ملموس، «نبودن» را بدون اینکه آسیبی به حس امنیت کودک‌تان بزند، برای او توضیح دهید.

3- هنگام صحبت کردن در مورد مفاهیم انتزاعی دقت کنید:
کودک هنوز نمی‌تواند مفاهیم انتزاعی مانند: بهشت، دنیای دیگر، خدا و ... را درک کند. اگر به کودک‌تان بگویید مادر بزرگ پیش خدا رفته است و جایش خوب است، درحالی که وی ناراحتی و غم شما را دیده است، ممکن است بپرسد مگر پیش خدا بد است که ناراحتید؟
برای مثال بگویید: «مادر بزرگ پیش خدا رفته است و الان خوشحال است. ما دلتنگ او هستیم اما می‌دانیم که جایش خوب است.»

4- از تشبیهات واقعی و غیر واقعی درباره ی  مرگ بپرهیزید:
سفر ابدی، خواب همیشگی، بالای ابرها و... هر چند ممکن است تشبیهات واقعی مرگ باشند، اما شباهت آن‌ها با دنیای واقعی، کودک‌تان را دچار اضطراب می‌کند. مثلا ممکن است از خوابیدن یا سفر کردن والدینش بترسد.
از موضوعات ملموس برای درک مرگ با کودک‌تان صحبت کنید.
برای کودکان در سنین بالاتر از چهار سال می‌توانید مرگ را با از کارافتادگی بدن و فرسودگی ملموس کنید. مثلا « ماشین از کار افتاد، چون خیلی وقت بود که موتورش کار می‌کرد و خراب شده بود؛ مانند آدم پیری که دیگر بدنش درست کار نمی‌کند.»

5- اضطراب کودک را نادیده نگیرید:
گاهی اوقات مرگ اطرافیان به قدری برای کودک سوال برانگیز و تهدید کننده است که  می تواند موجب عدم امنیت و اضطراب وی گردد.
کودک می‌ترسد که والدین او هم بمیرند و بی پناه شود. در این مواقع می‌توانید به وی این اطمینان را دهید که پدر و مادر تا زمانی که خیلی پیر نشده اند، نمی‌میرند یا در سنین پایین که هنوز از پیری می‌ترسد، به او بگویید مادر و پدر پیش او می‌مانند.
در این مواقع یکی از ترفندهای هوشمندانه این است که حواس کودک را از ترس از مرگ به نشاط زندگی جلب کنید. از پروسه بزرگ شدن خودش، بازی‌ها، تفریحات و خوشی‌هایی که قرار است با هم داشته باشید صحبت کنید.

6- نا امنی و اضطراب غیر طبیعی کودک را با روانشناس مطرح کنید:
گاهی اضطراب کودک از مرگ اطرافیان موجب به هم ریخته شدن عملکرد طبیعی وی می‌شود. در صورت مشاهده علائم افسردگی مانند گوشه گیری، کم غذایی، بی خوابی و.‌.. حتما از تخصص روانشناس کودکان کمک بگیرید.

تیم تحریریه 
بادصبا
با رویاهات قرار بذار
www.badesaba.ir

( قـ ) غِیر آخِر ( ق ) آخِر

روان خوانی از نشانه ی ( قـ ق ) 

                    جوجه قناری

پدر قاسم و شقایق پرنده فروش است.

او چند قناری خرید.

صادق آقا پدر قاسم و شقایق ، یک جوجه قناری به خانه آورد.

قاسم و شقایق از دیدن جوجه قناری شاد شدند.

پدر قفس قناری را به قاسم و شقایق داد.

 آقا صادق به شقایق و قاسم گفت :کارهای قناری را بین هر دو نفرتان تقسیم می کنم . 

قاسم جان ، شما به قناری آب و دانه بده.

و به شقایق گفت هر روز قناری را به کِنارِ گل ها و درخت ها ببرد وقفس قناری را تمیز کند. 

قاسم قبول کرد و هر روز به قناری آب و دانه داد.

شقایق هم جوجه قناری را به کنار گل ها می  برد و قفس قناری را تمیز می کرد.

قاسم و شقایق هر روز با قناری بازی می کردند .

ولی جوجه قناری شاد نبود.

هر روز قناری به پرندگان آزاد آسمان نگاه می کرد. 

قَناری در قَفس کنار گل ها نشسته بود ولی شاد نبود. 

شقایق و قاسم فهمیدند. 

آن ها از پدر اجازه گرفتند . 

پدر اجازه داد. آن ها قفس را بیرون آوردند.

در قفس را باز نمودند و قناری با شادی پرواز کرد و روی شاخه ی درخت نشست. 

قناری، از شقایق ، قاسم و صادق آقا تشکر کرد و بعد در آسمان آبی زیبا  بال گشود و پرواز کرد و رفت.

                 سیما شمال نصب

 

آموزش نشانه ی (قـ)ـ غیر آخِر (ق) آخِر با شعر

آموزش نشانه ی ( قـ ) غِیر آخِر ،( ق ) آخِر

(ق) که میگن من هستم 

من ( ق ) آخِر هستم 

توی اتاق نشستم 

آخِر اجاق هستم 

با ( قـ ) غیر آخِر 

دو شکل زیبا هستم 

در قاشق و در قندان 

داخل بشقاب هستم

              سیما شمال نصب

                 قـ ق 

 

سلام کردن نشانه ی ادب ماست

 

ساعت آواز می خواند
برخیزید از جا

صبح باز شده دوباره
یک صبح زیبا

خورشید خانم بیداره
نور میده به ما

با موهای طلاییش 
می بینم دنیا

با خوردن صبحانه
میرم مدرسه

سلام کردن به دوستان 
خودش یه درسه

سیما شمال نصب ، صبح جمعه ساعت ۱۱/۳۰

سنت خداوند از دیدگاه  مرحوم حائری شیرازی

 

✳️ سلام مرحوم آیت الله حائری شیرازی در تمثیلی فوق‌العاده زیبا این سنت خداوندی را چنین تبیین می‌نمایند:

👈 اگر سینی چای را جلوی شما گرفتند؛ شما یک استکان برداشتی دادی به کناریت، یکی دیگر برداشتی برای شخص دیگر، یکی دیگر برای شخص دیگر و... تا وقتی از سینی استکان برمی‌داری برای دیگری، سینی را در مقابل شما نگه می‌دارند؛
اما اگر سینی را آوردند و برای خودت برداشتی سینی را می‌برند برای دیگری؛
عطای خدا هم چنین است
اگر از عطای خدا به خودت، به دیگران هم دادی، سینی عطا را از مقابلت بر نمی‌دارند؛
هم حاجت خود را رفع می‌کنی، هم سبب رسیدن عطای خدا به دیگران هم‌ می‌شوی؛
به جای آنکه دستت جلوی خلق دراز باشد (با ذلت و منت و ...) دستت با عزت در سینی عطای خداست و به دستت خیر نیز برای دیگران جاری می‌شود.

مطالبی در حوزه ی کتاب کودک و نوجوان

 

 تصويرگران كتاب كودك در براتيسلاو در دهه‌هاي 1950 و 1960 ميلادي بحث كيفي كردن ادبيات كودكان و نوجوانان را به نهضتي جهاني مبدل ساخت.

هم اكنون مباحث نظري اين حوزه هر دو سال يك‌بار در كنگره بزرگي كه از طرف دفتر بين‌المللي كتاب براي نسل جوان در يكي از كشورهاي عضو برگزار مي‌شود مطرح مي‌گردد و پژوهشگران، دانشگاهيان، كتابداران، و ساير دست‌اندركاران خلق، توليد، و توزيع كتاب كودك به بحث درباره مسائل و مشكلات و نوآوري‌هاي اين حوزه مي‌پردازند (1: ج 2، ص 173-175).

به‌منظور ارتقاي سطح كيفي ادبي و هنري اين آثار جايزه‌اي ادبي و هنري نيز به نام هانس كريستيان اندرسن يا نوبل كوچك كه توسط دفتر بين‌المللي كتاب براي نسل جوان بنياد نهاده شده است هر دو سال يك‌بار به يك نويسنده و يك تصويرگر برگزيده اعطا مي‌گردد.

مقوله ادبيات كودكان و نوجوانان در برنامه‌هاي درسي دانشگاهي و در رشته‌هاي گوناگوني چون كتابداري، تعليم و تربيت و روانشناسي، ادبيات، و پاره‌اي رشته‌هاي هنري جاي خود را باز كرده و بخشي از پژوهش‌هاي علمي را به خود اختصاص داده است؛ نقد ادبيات كودكان و نوجوانان وارد مرحله جدي‌تري شده است و مجلات مخصوص نقد و بررسي اين آثار همپاي ساير مجلات نقد ادبي به فعاليت چشمگيري دست زده‌اند؛ و انتشار كتاب‌هاي زيادي درباره ادبيات كودكان و نوجوانان نشانه ارزش و اعتباري است كه اين حوزه توانسته است در پهنه ادبيات براي خود كسب كند.

گرچه روند رشد ادبيات كودكان و نوجوانان در جهان از الگوي يكساني پيروي مي‌كند، در حال حاضر، كشورهاي مختلف نسبت به درجه توسعه‌يافتگي خود، در مراحل گوناگوني از اين رشد قرار دارند. در حالي كه بسياري از كودكان كشورهاي افريقايي هنوز در مرحله استفاده از ادبيات شفاهي هستند، در بخش ديگري از كشورهاي جهان سوم نظير كشورهاي در حال رشد آسيا و امريكاي لاتين، ادبيات بومي كودكان و نوجوانان مراحل تكويني خود را سپري مي‌كند. در همين حال، كودكان اروپايي و امريكايي از ميراث ادبي غني‌يي بهره‌مند هستند و آنچه در قالب كتاب به آنها عرضه مي‌شود از نظر كميت و كيفيت از سطح بالايي برخوردار است. در كنار اين شرايط، در كشورهايي كه قرن‌ها تحت سلطه استعمار بوده‌اند كودكان و نوجوانان داراي نوعي ادبيات هستند كه از دوران استعمار و ادبيات كشورهاي استعمارگر برجاي مانده است و هيچ‌گونه تناسبي با نيازها و علاقه‌مندي‌ها و شرايط كودكان و نوجوانان اين سرزمين‌ها ندارد؛ مانند ادبياتي كه ماجراجويان اسپانيايي و پرتغالي با خود به سرزمين‌هاي امريكاي لاتين بردند و آثار ادبي فرانسوي و انگليسي كه در ميان كودكان كشورهاي استعمارزده افريقايي و آسيايي رواج دارد (22:2).

در حال حاضر، كتاب‌هاي كودكان و نوجوانان در جهان پيشرفته در رويارويي با رشد فزاينده فن‌آوري‌هاي نوين با بحران روبه‌رو است و در آستانه قرن بيست‌ويكم ميلادي، آينده آن مورد پرسش اكثر صاحبان نظر و انديشه اين حوزه است.

تاريخچه در ايران. تا قرن سيزدهم قمري فرزندان اكثر ايران مردم از ادب عاميانه و ادبيات ديني بهره‌مند مي‌شدند. گرچه در سابقه دو هزار و اندي ساله ادب فارسي ممكن است به آثاري بر بخوريم كه در آن از كودكي ذكري به ميان آمده است، جوّ غالب در اين آثار به‌گونه‌اي است كه كودك وقتي ظاهر شده است كه بايد مخاطب پند و اندرز باشد. شايد فقط بخشي از اين ادبيات را كه تحت تأثير خاطره‌هاي كودكي نوشته و سروده شده است بتوان مستثني دانست؛ مانند بعضي از حكايت‌هاي سعدي و داستان‌هاي تمثيلي عطار و نظامي (3: 4). با اين همه، بر اساس شواهد تاريخي، در اين دوران طولاني كودكان و نوجوانان به‌طور غيرمستقيم و گاه مستقيم با هدف آموزش و سرگرمي از آثاري چون درخت آسوريك، اندرز خسرو گواتان، يادگار زريران، شاهنامه، كليله و دمنه، قابوسنامه، بوستان و گلستان، منطق الطير، قصه‌هاي قرآن، موش و گربه، مثنوي‌هاي شيروشكر و نان‌وحلوا، و كتاب‌هايي چون حسين كرد شبستري و امير ارسلان بهره مي‌گرفته‌اند.

در آستانه انقلاب مشروطيت، بيداري جامعه ايراني و جنب‌وجوش جهت ايجاد دگرگوني، باب انديشه‌هاي نوين تعليم و تربيت را به ايران گشود. پيشگام اين حركت كتاب احمد يا سفينه طالبي تأليف عبدالرحيم تبريزي ملقب به طالبوف (1250-1328) بود، كه به گفته خود او آن را با الهام از كتاب اميل اثر ژان‌ژاك روسو به رشته تحرير در آورده بود.

رشد طبقه متوسط در ايران و همگاني شدن آموزش و پرورش نياز به كتاب‌هاي درسي را گسترش داد. كتاب‌هايي چون مثنوي‌الاطفال (گزيده مثنوي)، تأديب‌الاطفال (ترجمه داستان‌هاي عربي)، و تعليم‌الاطفال (الفباي مصوّر) توسط فردي به نام مفتاح‌الملك تدوين شد. صنيع‌السلطنه كتاب اخلاق‌مصوّر را كه ترجمه فابل‌هاي لافونتن بود ارائه كرد.

ادبیات کودک وتاثیرات آن بر شخصیت کودکان

 

ادبیات کودکان چیست؟

نوشته: محمدهادی محمدی
 

مقدمه

شاید در نگاه اول تعریف دادن از ادبیات کودکان و باتوجه به ماهیت آن آسان به نظر برسد ولی وقتی وارد بحث و یا پژوهش روی این پدیده می‌شویم به سرعت متوجه می‌شویم که اصلاً تعریف خود ادبیات بسیار مشکل است، حال اگر به ادبیات پسوندی هم اضافه کنیم و آن را به ادبیات کودک بدل کنیم، کار مشکل‌تر می‌شود. در اینجا سعی می‌کنم خلاصه‌ای از ماهیت و تعریف ادبیات کودکان را ارائه کنم.

ادبیات پدیده‌ای است که اگر دقیق‌تر شکافته شود پدیده‌ای هنری نام می‌گیرد و در مقوله هنر می‌گنجد. هنر هم‌ساز و کارهای خیلی مشخصی در جامعه دارد. علت این که ما به سراغ ادبیات و یا به سراغ یک تابلوی نقاشی می‌رویم یا یک قطعه موسیقی گوش می‌کنیم چیست؟ این‌ها همه گوهری در درونشان هست که این گوهر سبب جذب انسان می‌شود و شاید بدون اغراق پیچیده‌ترین پدیده معنوی زندگی انسان همان هنر است. تلاش برای فهمیدن این که هنر چیست ما را به جایی می‌رساند که یکی از پدیده‌های خاص هنر را که ادبیات باشد بشناسیم.

ادبیات از راه زبان شکل می‌گیرد، مانند همین صحبت من که از طریق زبانی صریح و مستقیم ارائه می‌شود. اگر به من می‌گفتند شما در اینجا یک قطعه شعر بخوان، زبان من باید به صورتی می‌بود که احساسات شما را برمی‌انگیخت ولی الان تمام توجه من روی این موضوع است که بتوانم تأثیری منطقی روی ذهن شما بگذارم، نه تأثیری عاطفی؛ درحالی‌که وظیفه ادبیات اصولاً پیش ازاین‌که تأثیرگذاری منطقی باشد، تأثیرگذاری عاطفی است یعنی اگر ادبیات نتواند تأثیرگذاری عاطفی داشته باشد ادبیات نیست.

در زمینه ادبیات کتاب‌های زیادی منتشر می‌شود اما علت این که بعضی از آنها به شاهکار تبدیل می‌شود تأثیرگذاری عاطفی بسیار عمیق آنهاست. این تأثیرگذاری عاطفی را باز می‌توانیم بشکنیم، مثلاً کتابی می‌تواند شما را شاد یا غمگین کند ولی تأثیر عمده دیگری نیز بر شما می‌گذارد که به آن تأثیرگذاری استتیکی (aesthetic) یا حس زیبایی شناختی می‌گویند یعنی تأثیری است که ما را به طرف هنر می‌کشاند. همان‌طور که قبلاً هم گفتم ادبیات و هنر گوهری دارند که همان زیبایی است.

نمی‌خواهم وارد بحث زیبایی بشوم و بگویم که زیبایی چه ماهیتی دارد، فقط در یک کلام باید بگویم که زیبایی انرژی و نیرویی دارد که ما را به طرف خودش می‌کشد ولی منظور از زیبایی «قشنگی» نیست، بلکه مجموعه عوامل و عواطفی است که حس‌های مختلفی را درون مخاطب بر می‌انگیزاند.

اگر بخواهیم ماهیت ادبیات را بشناسیم چه راه‌هایی پیش پای ما وجود دارد؟ یکی از راههای بنیادی برای این کار این است که خود عناصر و بنیادهای ادبیات را تفکیک کنیم و بشناسیم. در یک نگاه بسیار عمده بدون آن‌که بخواهیم ساختاری ادبی را تحلیل کنیم چهار بنیاد وجود دارد که ادبیات از آن طریق با مخاطبان خودش ارتباط برقرار می‌کند:

۱- ساختار یا ساختمان اثر که بیشتر منظورم رابطه ساختاری اثر با مخاطب است.

۲- ارتباط زیبایی شناختی یعنی این اثر غیر ازاین‌که باید ساختاری معمولی داشته باشد، باید دارای ویژگی‌هایی باشد که بتواند بر مخاطب خودش تأثیر بگذارد.

۳- عامل ارتباط شناختی که این عامل در تعریف ادبیات کودکان بسیار مهم است. یعنی این‌که اگر یک اثر ادبی ولی در عین‌حال فلسفی مانند آثار سارتر یا کامو را به بچه‌های ۱۰-۱۲ ساله بدهیم، این‌ها نمی‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. علت این است که پیام‌هایی که در آن آثار است نمی‌تواند از طرف کودک پذیرفته شود و یا بچه‌ها ظرفیت شناختی به آن اندازه را ندارند.

۴- عامل شناخت‌شناسی که وجه تمایز ادبیات کودکان با ادبیات بزرگسالان است. اگر مسئله عامل ارتباط‌شناسی را مطرح کنیم باید هر اثری با مخاطب خود ارتباط برقرار کند و بتواند به تداوم و هستی خود ادامه بدهد، ولی عامل شناخت‌شناسی مهم است، مثلاً در زمینه ادبیات بزرگسالان وقتی که نویسنده‌ای رمانی یا داستانی را خلق کند متعهد نیست که چه تأثیراتی از نظر شناختی روی مخاطب خود می‌گذارد ولی نویسنده ادبیات کودکان متعهد است به گونه‌ای بنویسد که تأثیرات شناختی مثبتی روی کودک بگذارد یعنی از جهت روانی سبب رشد کودک بشود و این یکی از بنیادهایی است که وجه ممیزه ادبیات کودکان با ادبیات بزرگسالان است.

برای شناخت ماهیت ادبیات باید اندرون و پدیده اصلی آن را شکافت. مثلاً یک قطعه شعر هم ادبیات است، یک داستان هم ادبیات است. با صحبت روی شعر یا داستان نمی‌توانیم ماهیت ادبیات را بشناسیم بلکه باید بیشتر اندرون آن را بشکافیم و ببینیم که بین یک قطعه داستان یا یک قطعه شعر چه وجه مشترکی است که این دو را در یک خانواده قرار داده است اینجا است که نقش ماهیت ادبیات روشن می‌شود.

از طرف دیگر باید دید که ادبیات چه ارتباطی با مخاطب خود برقرار می‌کند.

درس امروز

 

درس امروز 
شادی:

شما باید هنر شاد بودن را بیاموزید، شاد بودن ارتعاشی قدرتمند و مغناطیسی قوی برای جذب خواسته‌های شماست.

همواره تعمدا خود را شاد کنید، شادی را بوجود آورید! 
شما باید تصمیم بگیرید مثبت باشید و خوبی‌های زندگی را ببینید. 
شادی چیزی خارجی نیست.
درون من شماست
و شما هر روز با آن در ارتباط هستید.

با خودتان بگویید
من شاد و سرشار از عشق به خدا هستم.

 💚❤️ 💚❤️ 💚❤️  💚❤️ 💚❤️

سخنان حکیمانه ملاصدرا

ملاصدرا می گوید :
 
خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان
 
اما به قدر فهم تو كوچك مي‌شود
 
و به قدر نياز تو فرود مي‌آيد،
 
و به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،
 
و به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود،
 
و به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود،
 
و به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود...  
  
پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.
 
برادر مي‌شود محتاجان برادري را.   
 
همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را.   
  
طفل مي‌شود عقيمان را.
 
اميد مي‌شود نااميدان را.   
 
راه مي‌شود گم‌گشتگان را.
 
نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را.   
 
شمشير مي‌شود رزمندگان را. 
 
عصا مي‌شود پيران را.
 
عشق مي‌شود محتاجانِ به عشق را...
 
خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را..
 
به شرط اعتقاد؛ به شرط پاكي دل؛ به شرط طهارت روح؛
 
به شرط پرهيز از معامله با ابليس.
 
بشوييد قلب‌هايتان را از هر احساس ناروا!
 
و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف،
 
و زبان‌هايتان را از هر گفتار ِناپاك،
 
و دست‌هايتان را از هر آلودگي در بازار...
 
و بپرهيزيد از ناجوانمردي‌ها، ناراستي‌ها، نامردمي‌ها!
 
چنين كنيد تا ببينيد كه خداوند،
 
چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند
 
و  بر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد،
 
و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند
 
و "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند"
 
مگر از زندگي چه مي‌خواهيد،
 
كه در خدايي خدا يافت نمي‌شود، كه به شيطان پناه مي‌بريد؟
 
كه در عشق يافت نمي‌شود، كه به نفرت پناه مي‌بريد؟
 
كه در سلامت يافت نمي‌شود كه به خلاف پناه مي‌بريد؟
 
قلب‌هايتان را از حقارت كينه تهي كنيد و با عظمت عشق پر كنيد.
 
زيرا كه عشق چون عقاب است. بالا مي‌پرد و دور...
 
بي اعتنا به حقيران ِ در روح..
 
كينه چون لاشخور و كركس است..
 
كوتاه مي‌پرد و سنگين. جز مردار به هيچ چيز نمي‌انديشد.
 
بـراي عاشق، ناب ترين، شور است و زندگي و نشاط.
 
براي لاشخور،خوبترين،جسدي ست متلاشي .....

لطفاً لبخند بزنید ، خدا نظاره گر لبخند زیبای ماست

 

لطفا لبخند بزنید 

دختر کوچکی هر روز پیاده 
به مدرسه می رفت وبرمی گشت.
آن روزصبح هوا رو به وخامت گذاشت
 وطوفان ورعدوبرق شدیدی درگرفت.
مادرکودک نگران شده بود که 
مبادا دخترش از طوفان بترسد، 
به همین جهت تصمیم گرفت با 
اتومبیل خود به دنبال دخترش برود.
در وسط های راه، ناگهان چشمش 
به دخترش افتاد که با هر رعد 
و برقی می ایستد به آسمان 
نگاه کرده ولبخند می زند
زمانی که مادر از او پرسید چه 
کارمی کنی؟ دخترک پاسخ داد:
من سعی می کنم صورتم قشنگ 
به نظر بیاد،چون خدا داره 
از من عکس می گیره...
در هنگام رویارویی 
با طوفان های زندگی
لبخند را فراموش نکنید
خداوند به تماشا نشسته است 🌸🍃💐🌹💐🌹💐🌹💐🌹

آموزش نشانه ی ( هـ ) چهار شکل

   آموزش ( هـ ) غیرآخر ، ( ـهـ ) وسط ، ( ـه ) آخر چسبان ، ( ه ) آخر تنها 

همسايه   ي    هم    هستیم 

کنار            هم         نشستیم 

 

همه        با        هم    رفیقیم

فقط   یک  صدا   میدیم

..................................................

( هـ)   كه   مي   گن،من   هستم 

         سرِ     كلاس     نشستم

 

چهار     شكلِ     زيبا      دارم   

       همه    جا      آشنا     دارم 

.................................. 

(هـ​​​​​​) كه ميگن دو چشم زيباداره 

 اوّلِ بخش ها مي ياد و ناز داره 

اول بخش، هاجر و هاشم است 

اول،  سومین بخش بچه هاست     …...............................

آهاي   ،    آهاي   ،   بچّه   ها 

  صدام        میاد       كشيده

وای   که   چه   کیفی   میده        .................…...............   

همیشه  همراهِ    ماست

امروز ( ـهـ ) مهمون   ماست      

مهشيد   مياد  با  مهدخت

شهره    و    مهري  این جاست           

*‌‌‌   *   *   *   *   *   *

( ـه) آخر است نه تنها 

​​​​​​ می چسبه اون به حرفا 

به حرفی که دم داره 

دنباله رو خط داره 

اگر حرفی دم نداشت 

صدای ( ه ) هم بیاد 

در آخر بخشها 

باید بیاد ( ه ) تنها

این ( ه )  آخر میاد   

 

به   كوه   و   گردش ميرن    

 بَه بَه و چَهچَه  میگن

 

ه ِ    آخر  هم  چه     تنهاست     

   جدا  مي  ياد ،  چه زيباست 

( ه ) در    پناهِ        خداست     

 توی  کلاه    توی ماه ست 

                 همه       با        هم   رفیقیم

چهار شکل   یک  صدا  میدیم 
  به به   به   به ، چه   زيباست 

( هـ ) بدونید دوست ماست   

      سيما شمال نصب

اهمیت صلوات در روزهای پنجشنبه و جمعه

 

« اهـمـیــت ذکـــر صلــوات
در روزهای پنجشنبه و جمعه»

آیت الله مجتهدی تهرانی رحم‍ةالله فرمودند:

✨شیطان به کسانی که ذکر خدا را می گویند کاری ندارد. مثلا روزی ۱۰۰ بارلااله الاالله می گویند
🔸روزدوشنبه ۲۰۰ بار صلوات می فرستند، روز سه شنبه ۳۰۰بار، چهارشنبه ۴۰۰بار،روز پنجشنبه ۵۰۰بار، جمعه ۱۰۰بار، البته در روایت آمده که در روز جمعه دو مَلَک ثواب غیر از این دو تا ملکی که هستند می آیند تا صلوات های روز جمعه را بنویسند.

🔹پس اگر شما در روز جمعه ۱۰۰۰ صلوات بفرستید، این دو ملک آن صلوات ها را نمی نویسند، بلکه ملک های مخصوص روز جمعه این صلوات ها را جدا می نویسند.

🌸پس روزهای پنجشنبه و جمعه زیاد صلوات بفرستید.🌸

📗 دایرة المعارف جامع صلوات ص۵۲۸

حکایتی از سقراط حکیم

 

سقراط بیشتر اوقات جلوی دروازه شهر آتن می‌نشست و به غریبه‌ها خوشامد می‌گفت .

روزی غریبه‌ای از راه رسید و نزد او رفت و گفت :
من می‌خوام در شهر شما ساکن شوم . اینجا چگونه مردمی دارد ؟

سقراط پرسید :
در زادگاهت چه جور آدم‌هایی زندگی می‌کنند .

مرد غریبه گفت :
مردم چندان خوبی نیستند . دروغ می‌گویند ، حقه می‌زنند و دزدی می‌کنند . به همین خاطر است که آنجا را ترک کرده‌ام .

سقراط خردمند در جوابش گفت :
مردم اینجا هم همانگونه‌اند . اگر جای تو بودم به جستجویم ادامه می‌دادم .

چندساعت بعد غریبه دیگری به سراغ سقراط  آمد و درباره مردم آن شهر سوال کرد .

سقراط دوباره پرسید :
آدم‌های شهر خودت چه جور آدم‌هایی هستند ؟

غریبه پاسخ داد :
فوق‌العاده‌اند ، به هم کمک می‌کنند و راستگو و پرکارند . چون می‌خواستم بقیه دنیا را ببینم ترک وطن کردم .

سقراط اندیشمند پاسخ داد :

اینجا هم همینطور است . چرا وارد شهر نمی‌شوی ؟
مطمئن باش این شهر همان جایی است که تصورش را می‌کنی ؟!

شخصی که هر دو ملاقات را نظاره گر بود و راهنمایی و پیشنهاد های سقراط را شنیده بود با تعجب پرسید چرا به آن گفتی خوب نیست و برو بگرد و جستجوکن و به این گفتی خوب است و خوش آمد گفتی ؟

پاسخ داد :
*ما دنیا را آنگونه می بینیم که هستیم و در دیگران چیزهایی را می بینیم که در درون مان وجود دارد .

انسانی که مثبت و مهربان باشد ، هر کجا برود در اطرافش و در آدم هایی که با آنها در ارتباط است جز نیکویی چیزی نخواهد دید و انسان کج اندیش و منفی باف نیز به هر کجا برود جز زشتی و نقصان در محیط پیرامونش چیزی را تجربه نخواهد کرد 


وقتی تغییر نکنیم هرکجا برویم آسمان همین رنگ است

انسانهای خوب
خوشبختی را تعقیب نمی کنند  
زندگی می کنند
وخوشبختی پاداش مهربانی، صداقت،
درستکاری و گذشت آنهاست...
خوب بودن را تمرین کنیم

ویژگی های ام البنین سلام الله علیها

 

❇️ویژگی های خانم ام البنین سلام الله علیها

✅ ادب
صفت ادب از مهم ترین شاخصه‌های شرافت انسانی است و دو مصداق دارد: 
۱. ادب در برابر خدا؛ 
۲. ادب در برابر مردم. 
ام البنین علیهاالسلام که از دامان خاندانی ادب پرور برخاسته بود، در محضر اسوه ادب علی علیه السلام آن را بارور ساخت و الهی گردانید. او در پیشگاه خدا ادب بندگی را نگاه می‌داشت و نسبت به مردم فروتن بود.

  بزرگ ترین نمود ادب او، در برابر علی علیه السلام و فاطمه و فرزندان معصوم آنان است. هنگامی که به خانه علی علیه السلام قدم نهاد، خود را نه به عنوان جانشین فاطمه علیهاالسلام، بلکه به عنوان خادم فرزندان فاطمه می‌دانست. با آنان به ادب رفتار می‌کرد و آن‌ها را گرامی می‌داشت. عباس علیه السلام از این سرچشمه ادب، تربیت آموخت که برادرش حسین علیه السلام را همیشه یا سیدی یا اباعبداللّه [۱] خطاب می‌کرد و همواره ادب را در گفتار و رفتار خود نسبت به فرزندان زهرا علیهاالسلام نگاه می‌داشت.

[۱]: معالی السبطین، شیخ محمد مهدی الحائری، ج ۱، بیروت، لبنان، مؤسسة النعمان، ص ۴۴۳.

✅ولایت دوستی و ولایت پذیری :

عشق و محبت به ولایت با جان او آمیخته بود. او علی علیه السلام را نه تنها به عنوان همسر، بلکه به عنوان برادر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم و حجت خدا در میان مردم می‌دید و همین سان به فرزندان معصوم او می‌نگریست. صفا و صمیمیّت در محبت ایشان به مقام ولایت، موج می‌زد. هرگاه حسنین را بیمار می‌دید، دست مهربانی بر سرشان می‌کشید و هم چون مادر از آنان پرستاری می‌کرد. با سخنان مهربانانه اش، دل هایشان را آرامش می‌داد و در برابر آنان فروتنی می‌کرد. [۲] هرگاه با آنان رو به رو می‌شد، به ایشان لبخند می‌زد. [۳] 

هنگام وداع با پسرانش وقتی که همراه اباعبداللّه به سوی مکّه و کربلا حرکت می‌کردند، با روی باز از آنان استقبال کرد. پاسداری از وجود حسین علیه السلام را به آنان سفارش فرمود و فداکاری در راه حسین را به آنان گوشزد کرد. [۴]


 به راستی، برای او آسان بود که داغ جان سوز چهار فرزندش را ببیند، ولی حسین علیه السلام به سلامت باشد؛ پسرانش در راه حسین علیه السلام قطعه قطعه گردند، ولی حسین علیه السلام بماند. از این رو، وقتی بشیر خبر شهادت شهیدان کربلا را آورد، ایشان نخست نه از فرزندانش، بلکه از حسین علیه السلام پرسید و سراغ حسین علیه السلام را گرفت و گفت: « 
فرزندانم فدای حسین علیه السلام باد». [۱] 

📌این چیزی نیست جز ولایت پذیری و محبت و ایمان؛ یعنی ذوب شدن در ولایت.

[۲]: ام البنین؛ سیدة نساء العرب، ص ۵۰. 
[۳]: ام البنین؛ سیدة نساء العرب، ص ۵۰. 

[۴]: ام البنین؛ سیدة نساء العرب، ص ۵۰؛‌ام البنین؛ نماد از خود گذشتگی، ص ۲۴. 
[۱]: ام البنین؛ نماد از خود گذشتگی، ص ۲۶.

آیت الله مجتهدی می فرماید:

 

ارسال شده از سروش+:
✍آیت الله مجتهدی (ره)؛ 

ملاعلی همدانی رفت مشهد خدمت اقای نخودکی و به ایشان گفت مرا موعظه کن.

ایشان گفت؛ ○ مرنج و مرنجان ○

گفت خب مرنجانش راحت است, کسی را نمیرنجانم ولی مرنج را چه کنم؟

ایشان جواب داد خودت را کسی ندان,
عیب کار ما این است که ما خودمان را کسی میدانیم. تا کسی به ما میگوید بالای چشمت ابروست عصبانی میشویم. وقتی خودمان را کسی بدانیم, از همه می رنجیم...

°•کپی با ذکر #صلوات آزاد است•°
🌿 #معراج_المؤمنین 🌿
@meeraj

آب وضو چرا نباید گرم باشد؟

 

چرا میگن آب گرم در وضو کراهت داره و وضو با آب سرد بهتر از آب گرم است؟؟؟

زیرا میکروب هایی که بر اعضاء وضو قرار دارند و ممکن است نفوذ جلدی پیدا کرده و وارد بدن شوند، فرمانهای آب سرد آنها را نابود می‌سازد و هر چه آب سردتر باشد اکسیژن آن بیشتر و فعالیت میکروب کشی آن زیادتر است.

وقتی مقداری آب سرد بر اعضای وضو می‌ریزیم، آن عضو سرد شده و جریان خون برای گرم کردن آن قسمت با سرعت و شدت بیشتری به سوی آن قسمت حرکت می‌کند و باعث طراوت و شادابی پوست و بدن می‌شود همانطوری که امروز با ماساژ قلب احیاء انجام می‌شود و بیمار به زندگی برمی‌گردد شستن و دست کشیدن روی اعضای وضو هم باعث تسریع جریان خون در بدن می‌شود.

امام صادق علیه السلام فرمودند:
کسى که وضو بگیرد و با حوله اعضاى وضو را خشک کند، یک حسنه براى او نوشته می‌شود، اما کسى که وضو بگیرد و صبر کند تا دست و رویش خود خشک شوند، سى حسنه براى او نوشته می‌شود زیرا اگر وضو با آب سرد صورت پذیرد و پس از آن از خشک کردن آن اجتناب شود، بدن در برابر سرمائی که در اثر خشک نکردن آب وضو حس می‌کند، خود به خود درجه حرارتش بالا می‌رود تا آب وضو را خشک کند، که همین تحریکات حرارتی باعث باز شدن منافذ زیر پوست می‌شود و اکسیژن بیشتری به بافتهای پوست و مقداری هم عضلات زیر پوست می‌رسد و باعث نیرو و نشاط می‌گردد.

شاید جالب باشد که بدانید اعضایی که در وضو شسته می‌شوند،حدود هشتاد درصد اعصاب حسی بدن هستند، به طوریکه که اگر به جای وضو انسان تمام بدنش را کامل بشوید، چیز زیادی نسبت به تحریک وضو،به دست نمی‌آید به همین خاطر در روایات به دائم الوضو بودن و تجدید وضو با آب سرد برای فرو نشاندن خشم و آرامش اعصاب و نشاط بدن، تاکید زیادی شده است.

 📚بحارالأنوار، جلد۸۰، صفحه۳۱۴، روایت۲، باب۵
🌹🦋🌹🦋

ذکر بسم الله در آغاز غذا خوردن

 

ارسال شده از سروش+:
🔆💠🔅💠﷽💠🔅
💠🔅💠🔅
🔅💠🔅                         
💠🔅
🔅
🔴 اهمیت ذکر بسم الله ... هنگام غذاخوردن

✍رسول خدا صلی الله علیه و آله: هنگامی که سفره پهن می‌شود، چهار ملک حاضر می‌شوند و هنگامی که بنده "بسم الله" بگوید ملائکه می‌گویند: خداوند در غذا به شما برکت بدهد. سپس به شیطان می‌گویند: ای فاسق! خارج شو، قدرتی بر آن ها نداری. زمانی که اهل سفره در آخر غذا بگویند "الحمد لله" ملائکه می‌گویند خداوند به آن ها نعمت داد و آن ها شکر را ادا کردند؛ ولی اگر بسم الله نگویند، ملائکه به شیطان می‌گویند: نزدیک شو ای فاسق و با آن ها بخور و هنگامی که سفره جمع شود و یاد خداوند نکنند، ملائکه می‌گویند: خداوند به آن ها نعمت داد، ولی آن ها پروردگار خود را فراموش کردند.

📚 المحاسن، ج ۲، ص ۴۳۲

امیرالمومنین  علیه السلام: کسی که غذا می‌خورد، نام خداوند را بر غذا‌ ببرد و اگر فراموش کرد و بعد، خداوند را یاد کرد، شیطان آن چه خورده را برمی‌گرداند و شخص غذا را به تنهایی می‌خورد.

📚 المحاسن، ج ۲، ص ۴۳۴

مردی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله غذا می‌خورد و تا آخرین لقمه‌ غذا بسم الله نگفت، هنگام خوردن لقمه‌ آخر گفت " بسم الله اوله و آخره ".  پیامبر فرمود: شیطان با او غذا می‌خورد و هنگامی که بسم الله گفت، شیطان آن چه خورد، بالا آورد.

💢 در روایت آمده است:
به امام صادق عليه السلام گفتم: چگونه بر خوراک نام خدا برم؟ فرمود: اگر چند ظرف است، بر هر كدام بسم اللّٰه بگو. گفتم: اگر فراموش كردم‌؟ فرمود: بگو "بسم اللّٰه من اوله الى آخره"

📚 بحارالأنوار، ج ۱۰، ص ۱۶۸


⬇این پست را به #اشتراک بگذارید👇
▄█ @TEBBE_SLAMi ▇▄
کانال دوم ما را دنبال کنید👇
👀@AHKAME_SLAMI👀

گفتگوی شیطان و حضرت یحیی علیه السلام

💙🍃🦋

🍃🍁
🦋

☢رنج شیطان 

💠▫️شیطان به حضرت یحیی گفت: می خواهم تو را نصیحت کنم.

✍🏻حضرت یحیی فرمود: من میل به نصیحت تو ندارم؛ ولی می خواهم بدانم طبقات مردم نزد شما چگونه اند. شیطان گفت: مردم از نظر ما به سه دسته تقسیم می شوند:

①عده ای مانند شما معصومند، از آنها مأیوسم و می دانیم که نیرنگ ما در آنها اثر نمی کند.

②دسته ای هم برعکس، در پیش ما شبیه توپی هستند که به هر طرف می خواهیم می گردانیم.

③دسته ای هم هستند که از دست آنها رنج می برم؛ زیرا فریب می خورند؛ ولی سپس از کرده خود پشیمان می شوند و استغفار می کنند و تمام زحمات ما را به هدر می دهند. دفعه دیگر نزدیک است که موفق شویم؛ اما آنها به یاد خدا می افتند. و از چنگال ما فرار می کنند. ما از چنین افرادی پیوسته رنج می بریم...

📚: کشکول ممتاز، ص 426.

حکایتی از ملا نصرالدین

🔁🔀🔁🔀🔁🔀🔁🔀

✅ حكايت گدایی کردن ملا نصرالدین 

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند.
دو سكه به او نشان مي‌دادند كه 
يكي شان طلا بود و يكي از نقره.
اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد.
اين داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند 
و دو سكه به او نشان مي دادند و 
ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد.

تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد.
در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار.
اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد
و هم ديگر دستت نمي‌اندازند.
ملا نصرالدين پاسخ داد:
ظاهراً حق با شماست
٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬
ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم.
شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.

«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را ... بدانند.»

🌴🌻🌴🌻🌴🌻🌴🌻

جملات تربیتی

 

📚جملات کوتاه و شیرین تربیتی
🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷
 در طبیعت و اخلاق انسانی هیچ ضعف وانحرافی نیست كه با تعلیم مناسب اصلاح نشود.

- دلهایی كه روی آن كلمه تقوی و محبت نوشته شده به هر جایی كه بخواهند پرواز می كنند و كائنات در مقابل آنها سرتعظیم فرود می آورند.

- از دانش آموزی كه فكر روشن دارد، ناامید مشو.

- اطفال بیشتر به دستور و سرمشق محتاجند تا انتقاد و عیبجویی.

- معلم پرورنده ی روان است و پدر و مادر پروش دهنده جان.

- علم بزرگترین هدیه ای است كه مردم نیكوكار می توانند به گدایان و بینوایان بدهند.

- آن كه از دست روزگار به خشم می آید هر چه آموخته بیهوده بوده است.

- آینده ی كودكان بسته به تربیت آنهاست.

- قرض پدر و مادر به فرزندان علم و ثروت نیست، تربیت و اخلاق است.

- آموزش و پرورش بدون تجربه بی فایده است.

- بهترین زمان برای تربیت اراده ، ایام جوانی است.

- استعداد چیزی است كه در جوانی پیدا می شود، اگر آن را تربیت كردید و درصدد تقویت آن بر آمدید مانند بذری كه در مزرعه خوب كاشته شده باشد، محصول خواهد داد و اگر آن را به حال خود گذاشتید و آن را تربیت نكردید مانند تخمی كه در زمین شوره زار افتاده باشد ، از بین می رود و محصول نمی دهد.

- اساس آموزش و پرورش ساختن ماشین نیست، بلكه ساختن انسان است.

- اگر امروز حتی یك كلمه از دیروز بیشتر بدانید مسلماً شخص دیگری هستید.

خدا کیست؟ سوالی که از حضرت علی علیه السلام پرسیدند:

 

*خدا چیست و چه شکلیست؟*

*مسئله ای که از حضرت علی علیه السلام پرسیده شد*
👇🏽👇🏽👇🏽
سؤالى كه براى اكثر مردم ، مسلمون و غير مسلمون ، كوچيك و بزرگ حتما پيش اومده ، این است كه خدا از كجا آمده ، الان كجاست ؟
 
از چى درست شده و قبل از خدا چى بوده؟!!

اگر شما هم دوست داريد جواب اين سؤال ها را بگيريد بايد بدانيد عقل و درك و فهم ما قادر نيست به اون مرحله برسه ولى امام على (ع) در مقابل سؤال كفار راجع به خداوند به زيبايي جواب دادند وهم ضعف و عدم درك ما از وجود خداوند را  شرح دادند .

سؤال كفار از امام على(ع)
 
در چه سال و تاريخى خدايت به وجود امد ؟
 
امام فرمود ؛ خداوند وجود داشته قبل از بوجود آمدن زمان و تاريخ و هر چيزى كه وجود داشته... 

كفار گفتند:  
چه طور ميشود؟ !
هرچيزى كه به وجود آمده يا قبلش چيزى بوده كه از او به وجود آمده ويا تبديل شده...!!!

امام على (ع) فرمود : 
قبل از عدد ٣ چه عددى است ؟
گفتند ٢ 
امام پرسيد قبل از عدد ٢ چه عدديست ؟ 
گفتند ١ 
امام پرسيد و قبل از عدد ١ ؟
گفتند هيچ 

امام فرمود چطور ميشود عدد يك كه بعدش اعداد بسیاری هست قبل نداشته باشد ولی قبل از خداوند كه خود احد و واحد حقيقى است نميشود چيزى نباشد...؟؟؟

كفار گفتند خدايت كجاست وكدام جهت قرار گرفته...؟!

امام فرمود همه جا حضور دارد 
وبر همه چيز مشرف است.

گفتند چطور ممكن است كه همه جا باشى و همه جهت اشراف داشته باشى...؟!

امام فرمود : 
اگر شما در مكانى  تاريك خوابيده باشيد صبح كه بيدار شويد روشنايي را از كدام طرف و كجا مي بینيد ؟ 

كفار گفتند همه جا و از همه طرف 
امام فرمود پس چگونه خدايى كه خود نور سماوات و ارض است نميشود همه جا باشد؟؟

كفار گفتند : پس جنس خدا از نور است اما نور از خورشيد است خدايت از چيست !؟

چطور ميشود از چيزى نباشى همه جا هم باشى قدرت هم داشته باشى !؟
امام فرمود خداوند خودش خالق خورشيد و نور است آيا شما قدرت طوفان و باد را نديده أيد؟ 
باد از چيست كه نه ديده ميشود نه از چيزى است ، 
در حالى كه قدرتمند است؟
خداوند خود خالق باد است. 

گفتند : خدايت را برايمان توصيف كن ، ز چه درست شده ؟
آيا مثل آهن سخت است ؟ 
يا مثل آب روان ؟
و يا مثل دود و بخار است !؟

امام فرمود : 
آيا تا به حال كنار مريض در حال مرگ بوده ايد و با او حرف زده ايد ؟
گفتند : آرى بوده ايم وحرف زده ايم.
امام فرمود : آيا بعداز مردنش هم با او حرف زديد ؟ 
گفتند نه چطور حرف بزنيم در حالى كه او مرده ؟! 

امام فرمود : فرق بين مردن و زنده بودن چه بود كه قادر به تكلم و حركت نبود...؟!؟

گفتند : روح ، روح از بدنش خارج شد.
امام فرمود شما آنجا بوديد و ميگوييد كه روح از بدنش خارج شد و مُرد.

حال آن روح را كه جلو چشم شما خارج شده برايم توصيف كنيد از چه جنس و چگونه بود !؟ 

همه سكوت كردند .
امام على (ع) فرمود : شما قدرت توصيف روحى كه جلو چشمتان از بدن مخلوق خدا بيرون آمده را نداريد ؛ چطور قادر به فهم و درك ذات اقدس احديت و خداى خالق روح خواهید بود...

روحم فدات ای سلطان بلاغت ، یاعلی

🌕ضیافت نور🌕
🌺@ziyafat_noor🌹

داستان دریا

داستان دریا 

با ماشین مون که رفته بودیم مسافرت ، خیلی به ما خوش گذشت .

عصر یک تابستان گرم بود . خورشید در حالی که پشت دریا کم کم قایم می شد ، مثل یک نقاشی زیبا شده بود.
 از کنار دریا عبور می کردیم ، سینا به پدرش گفت:« آخ جون ؛ دریا »
بعد با خوشحالی و با  انگشت اشاره  دریا رو به مادرش نشون داد و کف  دست هایش رو به هم زد و بلند و با لبخند گفت :« دریا ، دریا ، من خیلی دریا رو دوست دارم » .

بابا کنار ساحل ماشین رو پارک کرد. و وسایل را از پشت ماشین درآورد. 
مامان زیر انداز پهن کرد و میوه و چای رو آورد و برای پدر چای ریخت و برای سینا میوه پوست کند.  
پدر روی شن های ساحل ایستاده بود  و در حالی که چای می خورد ، به آخر دریا نگاه می کرد.
سینا با ماسه های خیس یه خانه قشنگ شنی ساخت و مادر در حالی که   چای می نوشید ،  گفت :« دریا زیباست . »
پدر گفت :« دریا بزرگ است .» 
سینا در حالی که بازی می کرد ، دست هایش را با امواج 🌊 کوچکی که تا نزدیکی آنها آمده بود شست و خُنکی آب را حس کرد ، لبخندی زد و گفت:« دریا به رنگ آسمان است ، آبی آبی آبی » .   
                    سیما شمال نصب