روان خوانی از نشانه ی ( قـ ق ) 

                    جوجه قناری

پدر قاسم و شقایق پرنده فروش است.

او چند قناری خرید.

صادق آقا پدر قاسم و شقایق ، یک جوجه قناری به خانه آورد.

قاسم و شقایق از دیدن جوجه قناری شاد شدند.

پدر قفس قناری را به قاسم و شقایق داد.

 آقا صادق به شقایق و قاسم گفت :کارهای قناری را بین هر دو نفرتان تقسیم می کنم . 

قاسم جان ، شما به قناری آب و دانه بده.

و به شقایق گفت هر روز قناری را به کِنارِ گل ها و درخت ها ببرد وقفس قناری را تمیز کند. 

قاسم قبول کرد و هر روز به قناری آب و دانه داد.

شقایق هم جوجه قناری را به کنار گل ها می  برد و قفس قناری را تمیز می کرد.

قاسم و شقایق هر روز با قناری بازی می کردند .

ولی جوجه قناری شاد نبود.

هر روز قناری به پرندگان آزاد آسمان نگاه می کرد. 

قَناری در قَفس کنار گل ها نشسته بود ولی شاد نبود. 

شقایق و قاسم فهمیدند. 

آن ها از پدر اجازه گرفتند . 

پدر اجازه داد. آن ها قفس را بیرون آوردند.

در قفس را باز نمودند و قناری با شادی پرواز کرد و روی شاخه ی درخت نشست. 

قناری، از شقایق ، قاسم و صادق آقا تشکر کرد و بعد در آسمان آبی زیبا  بال گشود و پرواز کرد و رفت.

                 سیما شمال نصب