عید کریسمس مبارک

 حضرت عیسی علیه السلام  پیامبر الهی    

 سفیده   برف  اومده        دنیا   چقدر   قشنگه

سرد  شده دنیا ولی           اطراف     رنگارنگه

عید   مسیحِ   زیبا             دوباره از  راه رسید

سرور و خوشحالی رو         داخل  قلب  ما چید 

حضرت مریم  خانم             مقدسه   برا    ما

دوستش داریم مسیح رو     چونکه   اومد به دنیا

                                         سیما شمال نصب

 

 

شب یلدا

                      شعر یلدا

بعد از یک سال  دوباره       شبی قشنگ رسیده 

مادر  جونم  تو خونه          انار   هندونه   چیده 

شب      آخِر     پاییز           شب   فصل   زمستان

شبی   به  نام  یلدا             شروع  شده با داستان 

 شب     اول   چله              بزرگترین   شب   سال

الهی   که   همیشه             جیب هاتون باشه پر مال 

                                          سیما شمال نصب

دانش آموزانی که مشکل یادگیری نشانه ی چهار شکلی ( ای ) را دارند .

بزرگوار یکی از شاگردان که برای تشخیص نشانه (ای) دچار اشتباه میشه ممنون میشم راهنمایی بفرمائید 🌹🌹🙏

نشانه ( ای )از نشانه های چهار شکلی و مهم  ماست ، بخاطر مصوت بودن و ترکیبش با حروف صامت الفبا .
و توجه به مکان قرار گرفتن آن نیاز به حساسیت گوش های دانش آموزان مستعد داره . گوش باید به شنیدنی ها عادت کنه و ترتیب حروف رو بشناسد . 
حالا اگر صدای ای را در اول کلمه شنیدیم ، باید از ( ایـ ) اول استفاده کنیم مانند ایران _ ایمان _ ایستگاه و .....
اگر صدای ( یـ ) بعد از صدای دیگری آمد و اصطلاحاً دوم در بخش قرار گرفت ، باید از ( یـ ) وسط کنیم . 

هرگاه صدای ( ی ) رو آخر شنیدیم ما با قرار دادن دو تا از شکل های ( ی ) ( ای ) روبرو می شویم که از کدام یک استفاده کنیم . 
البته از اسمشان مشخصی است  که جایگاه این شکل ( ی ) مهمتره و بعد از تمام صامتها قرار می گیرد .
مانند بازی شادی سبزی ، 
و اما این شکل(  ای ) آخِر مستقل فقط و فقط بعد از دو تا از شکل های اِ  آخر می آید یعنی بعد از ( ه ) آخر تنها و ( ـه ) آخر چسبان فقط بعد از همین دوتا تا نشانه ( ای ) آخر مستقل اجازه قرار گرفتن داده می شود. مانند خانه ای ،  شانه ای ، گربه ای ، دانه ای ، افسانه ای ، کوزه ای ، اره ای ، دره ای و .....

به این شکل که یک خط افقی در بالای صفحه بکشید و سه تا خط عمودی ، که بشه چهار ستون 

بالای خط افقی چهار شکل ای رو بنویسید
  ایـ            یـ          ی             ای
________________________________ 
ایران       سیب     بازی           خانه ای 
ایمان       زمین     آزادی.         دانه ای 
 این         آمین     آبادی           کوزه ای
ایست       سیر    سینی.          گربه ای

 

با ماژیک روی یک مقوای بزرگ یا آچار نوشته بشه خیلی بهتره. 

حتماً خطوط افقی و عمودی این جدول بهتره که  کشیده بشه . در یک برگه آچارنیز  بهتره این جدول نوشته بشه و در اتاق کودک به دیوار یا درب کمد نصب بشه و هر روزی که صدایی از انواع ( ایـ  یـ   ی   ای ) را آموخت به انتهای  جدول اشاره اضافه بشه  و هر روز خواندن و نوشتن کلمات و انواع ( ای ) تمرین شده تا ملکه ذهن دانش آموزان شود . ان شاءالله

      با تشکر سیما شمال نصب.

حکایتی زیبا

 

زیباست بخونید

 پیرزنی دو کوزهٔ آب داشت که آنها را
آویزان بر یک تیرک چوبی بر دوش
خود حمل می کرد.
یکی از کوزه ها ترك داشت و مقدارى از 
آب آن به زمين مى ريخت، درصورتیکه
دیگری سالم بود و همیشه آب داخل آن
به طور کامل به مقصد می رسید.
به مدت طولانی هر روز این اتفاق تکرار 
میشد و زن همیشه یک کوزه و نیم
آب به خانه می برد. 
ولی کوزه شکسته از مشکلی که داشت
بسیار شرمگین بود که فقط می توانست
نیمی از وظیفه اش را انجام دهد.
پس از دوسال ، سرانجام کوزه شکسته
به ستوه آمد و با پیرزن سخن گفت.
پیرزن لبخندی زد و گفت:
"هیچ توجه کرده ای که گلهای زیبای
این جاده در سمت تو روییده اند
و نه در سمت کوزهٔ سالم؟"
اگر تو اینگونه نبودی این زیبايی ها
طروات بخش خانهٔ من نبود.
طی این دو سال این گلها را می چیدم
و با آنها خانه ام راتزیین میکردم...!!

٭٭هر یک از ما شکستگی خاص خود را
داریم ولی همین خصوصیات است که
زندگی ما را در کنار هم لذت بخش و
دلپذیر میکند. 
باید در هر کسی خوبی هایش 
را جستجو
کنیم و بیاموزیم.
پس به دنبال شکستگی ها نباش که همه
به گونه ای شکستگی داریم،
فقط نوع آن متفاوت است...!

 تقدیم به شما خوبان

نشانه ( کـ غیر آخِر ، ک آخِر ) شعر  و داستان

برنامه ی کودک شروع شده بود .

خاله اکرم ، کتابهای داستان  من رو جمع کرد و پرسید ، دیگه نمی خوای کتاب بخوانی ؟ گفتم :« نه » ، پرسید : «مطمئنی که چیزی رو فراموش نکردی ؟!»

در حالی که محو تماشای تلویزیون بودم ، گفتم :« نه »  

بعد رفتم نشستم و تکیه دادم به پشتی : عمو پورنگ تازه شروع شده بود ، عمو پورنگ این شعر رو می خواند ، خیلی دوستش داشتم.

تک تک اُردک     اُردک تک تک      تک اُردک 

 

یاد شعرخانم مربی در مدرسه افتادم که در باره نشانه ی ( کـ غیر آخر ، ک آخِر )می گفت : 

کودک خوب ودانا          ( ک ) آمده به دنیا 

داره دو شکل زیبا          در    شهرک    الفبا 

در کتک وکبک وکیک       درکودک است که شاده

(کـ )غیر آخر، (ک) آخر      دو شکل ( ک ) آمده

                                      سیما شمال نصب

 

 

مهارت های زندگی را هم در کنار درس خواندن باید آموخت

 

شاگرد اول بودم، پدرم یادم داده بود، که من همیشه درس بخوانم، وقتی مهمان می آید زود بیایم سلام کنم و بروم! آرام آرام مهمانهای ما خیلی کم شدند چون مادرم غیر مستقیم گفته بود حواس مرا پرت می کنند!
عیدها همه اش خانه بودیم و من نمی دانستم سیزده بدر یعنی چه ؟
وقتی مدرسه می رفتم، پدرم خودش مرا می رساند آخه مادرم گفت بود نکنه توی سرویس مدرسه حرف بد یاد بگیرم.

پدرم مرا خیلی دوست داشت! وحتی می گفت زنگ تفریح به حیاط نروم !چون ممکن است بچه ها دعوایم کنند !
ومن نه تنها  زنگ تفریح مدرسه که تمام زنگهای تفریح  عمرم را در اتاقی درس خواندم ! مایه افتخار پدر بودم ! شاگرد اول !
وقتی پدر مرا به مدرسه می رساند شیشه ی اتومبیل را بالا می زد که مبادا حرفی بشنوم ومن تا مسیر مدرسه ریاضی کار می کردم!
وقتی سر سفره می آمدم باید به فیزیک فکر می کردم چون پدرم می گفت نباید لحظه ها را از دست بدهم !
چقدر دلم می خواست یکبار برف بازی کنم، اما مادر پنجره را بسته بود ومی گفت پنجره باز شود من مریض می شوم 
من حتی باریدن برف را هم ندیده ام !
من همیشه کفشهایم نو بود چون با آنها فقط از درب مدرسه تا کلاس می رفتم !!من حتی یک جفت کفش در زندگی ام پاره نکردم و مایه افتخار پدرم بودم!

من شاگرد اول تیزهوشان بودم ! تمام فرمول های ریاضی وفیزیک را بلد بودم 
ولی نمی توانستم یک لطیفه تعریف کنم !

و حالا یک پزشکم ! چه فرقی دارد تو بگو یک مهندس ! پزشکی که تا الان نخندیده است، مهندسی که  شوخی بلد نیست!
من نمی دانم چطور باید نان بخرم! من نمی دانم چطور باید کوهنوردی بروم!
با اینکه بزرگ شده ام اما می ترسم باکسی حرف بزنم ! چون ممکن است حرف بد یاد بگیرم !

من شاگرد اول کلاس بودم ! اما الان نمیدانم اگر مثلا مراسم عروسی دعوت شوم چگونه بنشینم، اگر مراسم عزاداری بروم چه بگویم !
همسایه مان برای ما آش نذری آورده بود نمی دانستم چه اصطلاحی بکار ببرم 

یک روز باید بنشینم برای خودم جوک تعریف کنم ! یک روز باید یک پفک نمکی را تا آخر بخورم ! یکروز می خواهم زیر برف بروم ! یک روز می خواهم داد بکشم ، جیغ بزنم !من شاگرد اول کلاسم اما از قورباغه می ترسم ، از گوسفند می ترسم ، مایه افتخار پدر حتی از خودش هم می ترسد !

راستی پدرها ومادرهای خوب و مهربان به فکر شاگرد اول های کلاس باشید
و اگر مادرم را دیدید بگویید پسرش شاگرد اول کلاس درس و شاگرد آخر کلاس زندگی است!!!



مقاله ای که خواندنش را بارها وبارها برای معلمین واولیای محترم پیشنهادمی کنم.

داستان احترام ،برای دانش آموزان

داستان احترام

وقتی به در خونه ی بابابزرگ رسیدیم ، از بس دلم تنگ شده بود با عجله سه بار پشت سر هم زنگ خونشون رو به صدا در آوردم .

بابام داشت ماشین رو پارک می کرد ولی مامان متوجه کار اشتباه من شد . 
مادر بزرگ هم هل کرده بود وتا چادرش رو سر می کرد ، بلند گفت کیه ؟  تا صدا من و خواهرم رو شنید فوری گفت خوش آمدید و در رو به روی ما باز کرد.
پدر بزرگ هم از پنجره داشت ما رو نگاه می کرد و لبخند می زد . 
بابام هم وارد حیاط شد و دستان پر مهر مادرش را بوسید . مادر بزرگ هم سر بابام و همه ی ما رو بوسید . 
همه با مادر بزرگ به طرف اتاق رفتیم ، پدرم تا بابابزرگ را دید فوری خم شد و بر دستان پر مهر پدرش هم بوسه زد . 
من که تعجب کرده بودم از مادرم پرسیدم ، « چرا پدر ، دست مادر و پدر بزرگ را بوسید؟ » 
مادرم گفت : « چون دوستان دارد و به احترام می گذارد » 

من تمام مدت به رفتارپدر ومادرم نگاه می کردم ، پایشان را جلوی آنها دراز نمی کردند. 
به حرف آنها با دقت گوش می دادند ، میان سخن گفتن آنها نمی پریدن ، و هر کاری که پدر و مادر بزرگ به پدر و مادرم می گفتند: « چشم و قول دادن به زودی آنها را انجام دهند،  مثل خریدن دارو و ...... » 


بچه های عزیزم : 

پدر و مادر شما چگونه به پدر بزرگ و مادربزرگ  احترام می گذارند و چه کارهایی را برای آنان انجام می دهند؟ شما در چه کارهایی به آن ها کمک می کنید؟ و چگونه آنها را خوشحال می نمایید؟ 

                              سیما شمال نصب

انتخاب دوست از دیدگاه لقمان حکیم

 

♦️لقمان حکیم به پسرش گفت همنشین را از روی بصیرت انتخاب کن ...

 ♦️عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ رَفَعَهُ قَالَ: قَالَ لُقْمَانُ لاِبْنِهِ یَا بُنَیَّ اِخْتَرِ اَلْمَجَالِسَ عَلَی عَیْنِکَ فَإِنْ رَأَیْتَ قَوْماً یَذْکُرُونَ اَللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ فَاجْلِسْ مَعَهُمْ فَإِنْ تَکُنْ عَالِماً نَفَعَکَ عِلْمُکَ وَ إِنْ تَکُنْ جَاهِلاً عَلَّمُوکَ وَ لَعَلَّ اَللَّهَ أَنْ یُظِلَّهُمْ بِرَحْمَتِهِ فَیَعُمَّکَ مَعَهُمْ وَ إِذَا رَأَیْتَ قَوْماً لاَ یَذْکُرُونَ اَللَّهَ فَلاَ تَجْلِسْ مَعَهُمْ فَإِنْ تَکُنْ عَالِماً لَمْ یَنْفَعْکَ عِلْمُکَ وَ إِنْ کُنْتَ جَاهِلاً یَزِیدُوکَ جَهْلاً وَ لَعَلَّ اَللَّهَ أَنْ یُظِلَّهُمْ بِعُقُوبَةٍ فَیَعُمَّکَ مَعَهُمْ. 
 
🌷امام صادق علیه السلام می فرمایند :
 ◻️لقمان به پسرش گفت: پسر عزیزم همنشین را از روی بصیرت انتخاب کن. اگر دیدی گروهی خدای عز و جل را یاد می کنند با ایشان بنشین که اگر تو عالم باشی علمت سودت بخشد و اگر جاهل باشی تو را بیاموزند و شاید خدا بر آن ها سایه رحمت اندازد و تو را هم فراگیرد. و چون دیدی گروهی بیاد خدا نیستند با آنها منشین زیرا اگر تو عالم باشی علمت سودت ندهد و اگر جاهل باشی نادانترت می کنند و شاید خدا بر سرشان کیفری آرد و تو را هم فراگیرد.

📚الکافی جلد ۱ صفحه ۳۹

یک شعر زیبا برای بانوان میهنم

 

این شعر زیبا  
تقدیم به همه بانوان گرامی🌷

زنی را می شناسم من 
 که در یک گوشه ی خانه
 میان شستن و پختن
 درون آشپزخانه
 سرود عشق می خواند
 نگاهش ساده و تنهاست
 صدایش خسته و محزون
 امیدش در ته فرداست

 زنی هم زیر لب گوید
 گریزانم از این خانه
 ولی از خود چنین  پرسد:
 چه کس موهای طفلم را
 پس از من می زند شانه؟

 زنی  با تار تنهایی
 لباس تور می بافد
 زنی در کنج تاریکی
 نماز نور می خواند
 
 زنی خو کرده با زنجیر
 زنی مانوس با زندان
 تمام سهم او اینست
 نگاه سرد زندانبان

زنی را می شناسم من
 که می میرد ز یک تحقیر
 ولی آواز می خواند
 که این است بازی تقدیر

 زنی با فقر می سازد
 زنی با اشک می خوابد
 زنی با حسرت و حیرت
 گناهش را نمی داند

 زنی واریس پایش را
 زنی درد نهانش را
 ز مردم می کند مخفی
 که  یک باره نگویندش
 چه بد بختی ، چه بد بختی

 زنی را می شناسم من
 که شعرش بوی غم دارد
 ولی می خندد و گوید
 که دنیا پیچ و خم دارد ...

🌷تقدیم به بانوان عزيز سرزمينم 
🌷كه هر كدام در پس لبخندشان غمي 
🌷پنهان دارند...

دل نوشته ای برای سردار دل ها

قاسم سلیمانی سرباز بزرگ ایران

گل برای گل 
قاسم جان ، گل همیشه بهار ایران سلام .
من یک کودک ایرانی هستم . 

من این گل قرمز را به شما تقدیم می کنم. و از شما تشکر می کنم، 

زیرا پدری دلسوز ،
 فرزندی نمونه و 
سربازی شجاع بودید .

شجاع بودی ، زیرا با دشمنان جنگیدید و همه ی آن ها را در داخل و خارج ایران شکست دادید.

یادم می آید فرزند شهیدی در نماز به شما گل داد و شما گل فرزند شهید را گرفتید . پس با کودکان مهربان هستید و به آن ها احترام می گذارید . 
دلم می خواهد همه ی گل های دنیا را به شما تقدیم کنم.

ما کودکان تو را دوست داریم و دلمان می خواهد ، در آینده راه شما را ادامه دهیم .  
قاسم جان ، پدر همه فرزندان ایران زمین، شما به ما یاد دادید که مثل امام حسین ( ع) باشیم و زیر باز ظلم نرویم . 
بلند گفتید : « ما ملت امام حسینیم  ما ملت شهادتیم » 

نام و یادت در تاریخ  کشورمان ایران و در دنیا با افتخار و سربلندی  نوشته شده است . 
و من به داشتن مردان و زنان قهرمان خوشحالم و با خوب درس خواندنم راهتان را ادامه می دهم .

                کاری از : سیما شمال نصب 

آموزش از نوع مجازی

 

♨️ آموزش مجازی ... !

برایتان اتفاق افتاده بخواهید به یک نفر که قدرت بینایی اش را از دست داده و گوش هایش سنگین است مطلبی را بفهمانی؟  سخت است ، نه؟
حالا اگر شک داشته باشی که طرف مقابلت واقعا کور و کر است یا وانمود میکند، خیلی سخت تر می شود. نه؟

آموزش آنلاین و مجازی دقیقا همین است؛
طرف مقابلت می گوید میکروفنم مشکل دارد ، وبکم هم نقص دارد و فعال نمی شود. راست می گوید یا نه ؟ خدا داند؛ دروغ که در ابن جامعه نهادینه شده است! و تو چاره ای نداری جز قبول کردن بهانه های او.
هر یک دقیقه هم پیام متنی میفرستد که صدا ندارد یا با کیفیت پایین دریافت می کند.
با تجربه ی شیطنتی هم که از سال قبل از او در ذهن داری ،دو دلی که باور کنی یا نه.
باید درس بدهی به مخاطبی که نمیدانی خواب است یا بیدار، در واتساپ و اینستاگرام می چرخد یا با دوستانش چت می کند. 
ناگزیری مثبت اندیشی کنی و به درس دادنت ادامه دهی. اما دلت با این نوع تدریس همراهی نمی کند.

حتی ثانیه ای اگر ساکت شوی فورا از آن طرف سیستم صدای دانش آموزان بلند می شود که: آقا ، ما صدا نداریم ، آقا، اینترنت ما ضعیف شد، آقا... 
مجبوری یک نفس حرف بزنی ، جای مباحثه و پرسش و پاسخ نیست؛ حجم مطالب بسیار بالا ،غیر کاربردی ، بی خاصیت و بی ارزش اکثر کتب درسی ، مجبورت می کند در فکر تمام کردن کتاب در مهلتی مشخص باشی. و متکلم وحده شوی.
کلاس تمام می شود در حالی که تارهای صوتی و حنجره ات ملتهب شده و با چندین سرفه نمی توانی خلطهای چسبیده در گلو را از جا بکنی.
ساعت یک بعد از نیمه شب است. پبام یک دانش آموز را روی گوشی مشاهده می کنی! با اینکه قبلا گفته ای بعد از ساعت ۱۴ پیامی ارسال نکنید، التماست میکند یک فرصت کوتاه به او بدهی تا تکلیفش را ارسال کند. دلت نمی آید بگویی نه. یک هفته وقت داشته و بی خیال بوده. باز هم میگویی "اشکال نداره تا فردا بفرست."
اما، فردا پدرش زنگ میزند مدرسه و می گوید : فلان معلم نیمه ی شب به پسرم استرس وارد کرده است و از او تکلیف خواسته!!! اینجاست که دلت می خواهد وجدان و عاطفه را ببوسی و دور بیندازی.

اینها همه، گوشه ای از هزاران دردسر آموزش آنلاین برای من معلم است. در خانه مزاحم زن و فرزند هستی که مبادا سر و صدایشان موجب اخلال در آموزش شود. امتحاناتی که نمی دانی چه کسی جواب داده است ، صدها عکس نوشته ای که دانش آموز فرستاده و مجبوری از دریچه کوچک موبایل چشمانت را کور کنی و تصحیح نمایی.
و هزینه ی سرسام آور اینترنت، استهلاک گوشی و لپ تاپ و تبلت و ...
آموزش آنلاین، دقیقا" شبیه بچه ای ست که از شوهری بداخلاق و نامرد و بی مرام در شکم داری ، نه می توانی سقطش کنی و نه انگیزه ای برای ادامه دادن داری !!
برای منی که معتاد تدریس و دانش آموز و مدرسه هستم ، تدریس مجازی شببه بوییدن گل های مصنوعی، شبیه استیکر بوسه در بستر شبکه ی مجازی ست. 
برای من که یک عمر با نوجوانان پر شور و نشاط سرو کار داشته ام ، گفت و گو با دانش آموز از پشتِ "شیشه یِ چند جداره یِ زندانِ آموزش آنلاین "،بیشتر یک زجر و تنبیه است تا تدریس.
خستگی این سه ماه مجازی، بیش از خستگی ده ها سال تدریس حضوری در کلاس های چهل نفره ی مدارس سنوات قبل است.

اما تو ، بله شما خانواده ی محترم، ناجوانمردانه قضاوت میکنی و می گویی: معلم ها در خانه نشسته اند و حقوق می گیرند !!
شما مادر گرامی ؛ فکر کنم به خوبی به زحمت و تلاش معلمان پی برده ای و شغل طاقت فرسای آنان را حداقل در ابن سه ماه تجربه کرده ای ، این را از فایل های صوتی سراسر پرخاش و ناسزا که نثار فرزندت میکنی و در فضای مجازی انتشار می دهی ، می شود فهمید ! از آتش زدن کتاب فرزند در حیاط خانه،!
پس اگر دوباره مدرسه ها باز شد ، حتما یک سر به مدرسه ی فرزندت بزن و معجزه ی معلم و اوج عاطفه و ارامش و بردباری انسانی او را در کلاس فرزندت به تماشا بنشین . و اگر غرورت اجازه داد بر دستانش بوسه بزن ...

اللهم عجل لولیک فرج

 

*✅ ندیدم شهی در دل آرایی تو*
*به قربان اخلاق مولایی تو*

*تو خورشیدی و ذره پرور ترینی*
*فدای سجایای زهرایی تو*

*نداری به کویت ز من بی نواتر*
*ندیدم کریمی به طاهایی تو*

*نداری گدایی به رسوایی من*
*ندیدم نگاری به زیبایی تو*

*نداری مریضی به بد حالی من*
*ندیدم دمی چون مسیحایی تو*

*نداری غلامی به تنهایی من*
*ندیدم غریبی به تنهایی تو*

*نداری اسیری به شیدایی من*
*ندیدم کسی را به آقایی تو*

*امید غریبان تنها کجایی؟*
*چراغ سر قبر زهرا کجایی؟*

*تجلی طه ، گل اشک مولا ، دل آشفته ی داغ آن کوچه ی غم*

*گرفتار گودال خونین ، دل افگار غم های زینب ، سیه پوش قاسم*

*عزادار اکبر گل باغ لیلا ، پریشان دست علم گیر سقا*

*نفس های سجاد ، نواهای باقر ، دعاهای صادق*
*کس بی کسی های شب های کاظم*
*حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه*
*✅ جهت  سلامتی وتعجیل در فرج مولی  ۵ صلوات*
*اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم*

التماس تفکر

ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ( ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﺳﺖ ) :

ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﻣﺮﺯﯼ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﻣﺪﯾﺮ ﺷﺪﻡ. ﮐﻞ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ۲۰ ﻧﻔﺮ بوﺩﻧﺪ. ﮐﻼﺱ ﭼﻨﺪ ﭘﺎﯾﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﻦ ﻣﺪﯾﺮ ﻭ ﺁﻣﻮﺯﮔﺎﺭ ﺑﻮﺩﻡ. ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ، ﯾﮏ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﯼ ﮐﺎﻣﻼ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎﯼ ﻧﻤﺪﺍﺭ ﺁﻥ ﮐﺎﻫﮕﻠﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﮐﻮﭼﮏ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﭘﻨﺠﺮﻩ . ﮐﻒ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺧﺎﮎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺖ . ﺍﯾﻦ ﺍﺗﺎﻕ ﻗﺒﻼ" ﻣﺤﻞ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﯼ ﺩﺍﻡ ﻫﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ ﻭ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﮐﻼﺱ ﺩﺭﺱ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﻮﺩ .

ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻼﺱ ﻧﺼﺐ ﮐﻨﻢ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﮔﭻ ﻭ ﮐﻒ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺳﯿﻤﺎﻥ کنم . ﻭﻟﯽ ﺁﻣﻮﺯﺵ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺵ ﻫﯿﭻ ﮐﻤﮑﯽ ﻧﻤﯽ ﮐﺮﺩ . ﻣﺴﺌﻮﻟﯿﻦ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﮐﻤﮏ ﺑﺨﻮﺍﻫﯿﺪ .

ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﯼ ﻭ ﺗﻌﻤﯿﺮﺍﺕ ﮐﻼﺱ ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﺩﺭ ﺣﺪﻭد ۱۰ هزار تومان ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﮐﺖ ﻫﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﻤﮏ ﺍﻭﻟﯿﺎ ﺑﻮﺩﻡ.
 ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺖ ، ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﭘﺎﮐﺖ ﻫﺎ ﻧﺸﺪ. ﺩﺭﯾﻎ ﺍﺯ ﯾﮏ ﺭﯾﺎﻝ
ﮐﻤﮏ !!
 ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﺭﺳﯿﺪ ...

ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﭘﺎﮐﺖ ﻫﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯﺍﻥ ﺩﺍﺩﻡ . ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻤﻪ ﭘﺎﮐﺖ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺑﺎ ﭘﻮﻝ !
 ﺍﺯ ۱۰۰۰۰ ﺗﺎ ۲۰۰۰۰ تومان ﻭ ﺩﺭ ﯾﮏ
ﭘﺎﮐﺖ ﻫﻢ ﭼﮏ ۱۰۰ هزار تومانی ﺑﻮﺩ ! ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺎﻭﺭﮐﺮﺩﻧﯽ ﻧﺒﻮﺩ. ﭼﻄﻮﺭ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﯾﮏ ﺭﯾﺎﻝ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﻨﺪ ﺣﺎﻻ ﭼﮏ ۱۰۰ ﺗﻮماﻨﯽ ﺩﺭ
ﭘﺎﮐﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ؟!

ﻣﺘﻦ ﻧﺎﻣﻪ ﺩﻭﻡ :
" ﺍﻭﻟﯿﺎ ﻣﺤﺘﺮﻡ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ...
 ﻟﻄﻔﺎ" ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎﺯﺳﺎﺯﯼ ﺿﺮﯾﺢ ﺣﺮﻣﯿﻦ ﺷﺮﯾﻔﯿﻦ ﺩﺭﻋﺘﺒﺎﺕ ﻋﺎﻟﯿﺎﺕ
ﻣﺒﻠﻎ ۱۰ هزار تومان ﮐﻤﮏ ﻧﻤﺎﯾﯿﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺛﻮﺍﺏ ﺁﻥ ﺷﺮﯾﮏ ﺷﻮﯾﺪ "

ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺁﻥ ﭘﻮﻝ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ ﺳﺎﺯ ﺭﺍ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﮐﻼﺱ ﮐﺎﻣﻼ ﻧﻮﺳﺎﺯﯼ ﺷﺪ.
ﺩﺭ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ؛ ﺩﯾﻮﺍﺭﻫﺎ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪ ﻭ ﮐﻒ ﮐﻼﺱ ﺳﯿﻤﺎﻥ ﺷﺪ
به این میگن فقر فرهنگی
میلیارد ها تومان خرج میکنیم نذری بدهیم ...
و در پایان
آرزوی شفای بیماری را داریم که برای نداشتن پول درمان می میرد.

کتاب ها

مخاطبین گرامی، اولیا ، مربیان ، دانش آموزان عزیز : 

در صورت تمایل به تهیه کتاب های اینجاب به ایمیل simash46@yahoo.com پیام بدهید.

کتاب آموزش حروف الفبا برای دانش آموزان پایه اول ابتدایی و پیش دبستان (قیمت 5500 تومان- 12 برگ تمام رنگی)

 

کتاب می خوام برم دبستان برای دانش آموزان دوره پیش دبستانی، کلاس اول و کلاس دوم،

جهت آشنایی با محیط مدرسه و سرعت بخشیدن به شیوه صحیح خوانش و درک معنی و مفهوم مطالب و سرعت بخشیدن به خواندن

(قیمت 3500 تومان- 12 برگ تمام رنگی)

 

کتاب جشن نماز و تکلیف، جهت برگزاری جشن نماز دانش آموزان پایه سوم ابتدایی و آشنایی با ده مفهوم کلیدی ومهم نماز می باشد.

(12 برگ تمام رنگی قیمت ۶۵۰۰ تومان)

 

کتاب چیستان جانوران شامل پنج فعالیت:

حل مسئله و حل جدول، لذت بردن از خواندن شعر، یادگیری دانستنی ها، تکمیل و رنگ آمیزی شکل مجهول

برای دانش آموزان اول تا پایه ی چهارم دبستان طراحی و تنظیم شده .

(12 برگ سیاه و سفید ، مبلغ ۷۰۰۰ تومان)

دفتر انشای یاسمن

محشره این شعر : حتما وقت بزارید و بخونید..


(((دفترت را میفروشی دخترم ؟)))

باز شد درب کلاس و همچو رخش ..
قامت استاد زد بر دیده نقش ..

گفت بر پا مبصر و ، کلِّ کلاس ..
پر شد از یک ترس و یک بیم و هراس ..

درب را مبصر پس از یک لحظه بست ..
دست بالا برد و در جایش نشست ..

دیده گانی خشک و سرد و سخت گیر ..
بود در سیمای این استاد پیر ..

با تحکّم گفت برجا ای کلاس ..
یک صدا گفتند آنها هم سپاس ..

بعد از آن استاد با لبهای ریز ..
گفت دفترهای انشا روی میز ..

یک به یک سر زد به کل میزها ..
باز گشت از پشت رخت آویزها ..

سر زد و دید و سر جایش نشست ..
چانه را انداخت در چنگال دست ..

گفت جمعا از شماها راضی ام ..
راضی از تدریسهای ماضی ام ..

درس انشای شماها خوب بود ..
هم مرتب بود و هم مرغوب بود ..

گر چه این یک درصد از بین صد است ..
این وسط اما یکی خیلی بد است ..

آخرین بار تو باشد یاسمن ..
مادرت فردا بیاید پیش من ..

دفترت کلا سیاه است و کثیف ..
با چه رویی می گذاری توی کیف ؟..

گر چه انشای تو زیبا بود و بیست ..
نمره ات اما به جز یک صفر نیست ..

زودتر بیرون برو از این کلاس ..
تا نبینم صورتت را ناسپاس ..

یاسمن اما فقط لبخند زد ..
بغض را با خنده اش پیوند زد ..

شرمگین بود و نگاهش غصه دار ..
پشت لبخندش نگاهی بی قرار ..

گفت بابایم پریشب گفته است ..
دفتری در آرزویم خفته است ..

آرزو دارد که مال من شود ..
دفتر انشای سال من شود ..

گر که قسمت بود و او کاری گرفت ..
دستهایش را به دیواری گرفت ..

چون حقوقش را بدادند و نخورد ..
مثل آن قبلی که یکجا خورد و برد ..

پول صاحب خانه را باید دهیم ..
بعد از آن هم نانوا آقا رحیم ..

مانده ی بقالمان حاجی حبیب ..
ذیحسابی های این مرد نجیب ..

بعد از اینها هم که مادر ناخوش است ..
کوره ی آجر پزی پشتش شکست ..

بس که آجر برده در سرما و سوز ..
شب نشد بی ناله هایش وصل روز ..

کاش دارویی به مادر می رسید ..
درد جانکاهش به آخر می رسید ..

بعد از آن دیگر منم با دفترم ..
مطمئنا دفترم را می خرم ..

چون خریدم می نویسم توی آن ..
تانباشد از سیاهی ها نشان ..

نیست لازم تا کنم من بعد از این ..
پاک مشق قبلی ام را نازنین ..

بعد از آن بر دفتر و بر یاسمن ..
آفرین میگویی ای استاد من ..

با اجازه میروم پیش مدیر ..
رو سیاهم من ، ببخش استاد پیر 

اشک در چشم معلم حلقه بست ..
نرم نرمک بغض قلبش را شکست ..

روی خود را برگرفت از بچه ها ..
شانه می لرزید و بغضش بی صدا ..

با همان چشمان بغض آلود گفت .
وای از شهری که وجدانش بخفت .

یاسمن بانو نمی خواهد نرو ..
جای خود بنشین ودیگر پا نشو ..

عینکم را شست اشک پاک تو ..
سوختم از سینه ی صد چاک تو 

دفترت خوب و قشنگ است و تمیز ..
حیف باشد مانده باشد روی میز ..

مثل قران می گذارم بر سرم ..
دفترت را می فروشی دخترم ؟

یک روز تازه

آقا خروس می خونه          آواز      صبحگاهی 

وقت  کار  و  تلاشه           با   یک  شکر  الهی 

خورشید خانم  آمده           در   آسمون   آبی

میگه صبحانه بخور            تا فکر کنی حسابی

من هم میرم مدرسه      درس می خوانم فراوان

تا که یک دکتر  شوم          خدمت کنم به ایران

                                  سیما شمال نصب

 

 

چیستان ....

آرام     و   بی صدایی         بر  کوچه و  خیابان

مثل    عروسی   زیبا          می آیی تو  به جهان

پر برکت و پر نعمت            مانند  آب و باران 

می ریزد او  بر دنیا            از  ابرها  و آسمان

خیلی قشنگی و نازی        دوستت دارم فراوان 

آدم برفی می سازم            از تو دوستم مهربان

                                             سیما شمال نصب

 

 

 

در کارها صداقت داشته باشیم

متنی که جزو 10 متن برتر از نگاه مجله معتبر فوربس است، این متن سه مرتبه در این لیست در مقام اول قرار گرفته است.  یک پسر و دختر کوچک مشغول بازی با یکدیگر بودند، پسر کوچولو یه سری تیله و دختر چنتایی شیرینی داشت، پسر گفت: من همه تیله هامو بهت میدم و تو هم همه شیرینی هاتو به من بده، دختر قبول کرد... پسر بزرگترین و زیباترین تیله رو یواشکی برداشت و بقیه را به دختر داد، اما دختر کوچولو همانطور که قول داده بود تمام شیرینی ها رو به پسرک داد. اون شب دختر کوچولو خوابید و تمام شب خواب بازی با تیله های رنگارنگ رو دید... اما پسر کوچولو تمام شب نتونست بخوابه به این فکر میکرد که حتما دخترک هم یه خورده از شیرینی هاشو قایم کرده و همه رو بهش نداده... عذاب مال کسی است که صادق نیست... و آرامش از آن کسانی است که صادقند... لذت دنیا مال کسی نیست که با افراد صادق زندگی میکند، از آن کسانی است که با وجدان صادق زندگی میکنند.دروغگو اول به خودش آسیب میزنه!

جوانمردی

 

دزدیدن جوانمردی

اسب سواری ، مرد چلاقی را سر راه خود دید که از او کمک می خواست.

مرد سوار دلش به حال او سوخت از اسب پیاده شد و او را از جا بلند کرد.

و روی اسب گذاشت تا او را به مقصد برساند.

مرد چلاق وقتی بر اسب سوار شد ، دهنه ی اسب را کشید و گفت : …

اسب را بردم ، و با اسب گریخت!

اما پیش از آنکه دور شود صاحب اسب داد زد : تو ، تنها اسب را نبردی ، جوانمردی را هم بردی!

اسب مال تو ؛ اما گوش کن ببین چه می گویم!

مرد چلاق اسب را نگه داشت.

مرد سوار گفت : هرگز به هیچ کس نگو چگونه اسب را به دست آوردی؛ زیرا می ترسم که دیگر « هیچ سواری » به پیاده ای رحم نکند!

حکایت

 

#حکایت

حکیم بزرگ ژاپنی روی شن‌ها نشسته و در حال مراقبه بود 
مردی به او نزدیک شد و گفت : 
مرا به شاگردی بپذیر ...
حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت : کوتاهش کن
مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد
حکیم گفت : برو یک سال بعد بیا
یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت : کوتاهش کن
مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند .
حکیم نپذیرفت و گفت : برو یک سال بعد بیا
سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند
مرد این بار گفت : نمی‌دانم و از حکیم خواهش کرد تا پاسخ را بگوید.
حکیم خط بلندی کنار آن خط کشید و گفت حالا کوتاه شد.
این حکایت ، یکی از رموز فرهنگ ژاپنی‌ها را در مسیر پیشرفت نشان می‌دهد :
نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست . با رشد و پیشرفت تو ، دیگران خود به خود شکست می‌خورند.
به دیگران کاری نداشته باش؛ کار خودت را درست انجام بده.
با کوتاه کردن دیگران ما بلند نمی‌شویم و برعکس، بازتاب رفتار ما باعث کوتاهی‌مان می‌شود.

#برایان_تریسی
#زندگی_عظیم

خدا

احد   احد   به  من  بگو یعنی چه ؟

وقتی که من صمد میگم یعنی چه ؟

احد میگیم  یعنی خدا یگانه  است 

خدای ما بی نیاز ، جاودانه  است

خدای   آسمان  و ماه   زیباست

خدای کل کهکشان  و  دنیاست 

                    سیما شمال نصب

​​​​

فرق نماز شب با نمازهای پنجگانه

 

*آیا فرق بین نماز های پنجگانه و نماز شب را میدانی؟*❗

💗 از زیباترین متن هایی که تاکنون در مورد نماز شب خوانده ام.👌

💗 سخنی و مطلبی که بدن ها با آن به لرزه می افتند،  از همه ی عزیزان می خواهم تا آخر با دقت بخوانند.👇

💗 دعوت نامه ای از جانب «پروردگار جهانیان» 💗

◼ نماز شب مرا به تفکر وادار نمود و عجایب زیادی را در آن مشاهده نمودم: 

✅ منادی(موذن) نماز واجب ، انسان است، اما منادی نماز شب «رب العالمین» است.

✅ صدای منادی(موذن) نماز واجب را همه ی انسان ها می شنوند، اما صدای منادی نماز شب را فقط بعضی از انسان ها احساس می کنند.

✅ ندای انسان ها به طرف نماز واجب «حي علی الصلاة حي علی الفلاح» (بشتابید به سوی نماز بشتابید به سوی رستگاری) می باشد اما ندای رب العالمین به سوی نماز شب «هل من سائل فأعطیه» (آیا نیازمندی و خواهنده ای هست تا به او عطا کنم؟) می باشد.

✅ نماز واجب را بیشتر انسان ها ادا می‌کنند اما نماز شب را فقط انسان های برگزیده و خاص خداوند به جای می آورند.

✅ نماز واجب را بعضی از انسان ها برای ریا و خودنمایی انجام میدهند، اما نماز شب را هیچ کس به جای نمی آورد مگر پنهانی و خالصانه.

✅ در هنگام ادای نماز واجب، فکر انسان با امور دنیوی و وساوس شیطانی مشغول می شود، اما نماز شب قطع رابطه با دنیا و ساختن خانه ی آخرت است.

✅ نماز واجب را برخی افراد بخاطر ملاقات و گفتگو با فردی انجام می دهند، درحالی که نماز شب را بخاطر سخن گفتن با خدا و مأنوس شدن با او و درمیان گذاشتن مشکلات و ناراحتی ها به جای می آورند.

✅ احتمال قبول شدن دعا در نماز واجب وجود دارد، اما در مورد دعای شب خداوند وعده داده که آن را اجابت نماید. «هل من سائل فأعطیه» (آیا نیازمندی و درخواست کننده ای هست که او را عطا کنم؟).

✅ در آخر ... هیچ فردی موفق به ادای نماز شب نمی‌شود، مگر کسانی که خداوند اراده کرده که آن‌ها را با سخن گفتن با خود مأنوس گردانیده و مشکلات و ناراحتی هایشان را بشنود، زیرا که آن‌ها از نزدیك ترین انسان ها به خداوند می باشند. 

✅ پس خوشا به حال آن افرادی که دعوت نامه ی نشستن در برابر خداوند و سخن گفتن و لذت بردن از مناجات را از جانب خداوند تبارك و تعالی دریافت می کند. 

💗ابن قیم جوزی رحمه الله می فرمایند:
«هنگامی که در تاریکی ها در برابر آن پادشاه دانا نشستی ... مانند بچه ها رفتار کن ! 
بچه‌ها زمانی که چیزی را می‌خواهند و به او نمیدهند، چنان گریه می‌کنند تا بدستش آورند‌ ...
پس تو نیز مانند بچه ها حاجت خود را بخواه».

💗 کسی را از این پیام محروم نکنید شاید که برای نماز شب تشویق شود و در ثوابش شریک شوید.
عاقبت بخیرشوید🤲

وصیت نامه رضا بابایی نویسنده و مولوی شناس

 

🌹🌷رضا بابایی نویسنده و مولوی پژوه تقریبا تمام عمر خود را صرف تحقیقات و پژوهشهای دینی و علوم و معارف اسلامی نموده است.
او گرفتار سرطان بود و  در روز هجدهم فروردین نود و نه ازبین ما رفت.
این یادداشت را در اوج بیماری  بصورت وصیتنامه ای برای علاقه مندان به آثارش نگاشت.
 http://telegram.me/bavarh

اگر عمری باشد

اگر عمری باشد، پس از این هیچ فضیلتی را هم‌پایه مهربانی با آدمیزادگان نمی‌شمارم.
اگر عمری باشد، کمتر می‌گویم و می‌نویسم و بیشتر می‌شنوم و می‌خوانم.
اگر عمری باشد، پس از این خویش را بدهکار هستی و هستان می‌شمارم نه طلبکار.
اگر عمری باشد، پس از این در هیچ انتخاباتی شرکت نمی‌کنم که به تیغ نظارت استصوابی اخته شده است.
اگر عمری باشد، دیگر به هیچ سیاست‌مداری وکالت بلاعزل نمی‌دهم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ عدالت کوچکی را در هوس رسیدن به عدالت بزرگ‌تر قربانی نمی‌کنم.
اگر عمری باشد، دیگر با دو گروه بحث و گفت‌وگو نمی‌کنم: آنان که از عقیده خویش منفعت می‌برند و آنان که از اندیشه خویش، پیشه ساخته‌اند.
اگر عمری باشد، عدالت را فدای عقیده، و آرزو را فدای مصلحت، و عمر را در پای خوردنی‌ها و پوشیدنی‌ها قربان نمی‌کنم. 
اگر عمری باشد، چندان در خطا و کوتاهی‌های دیگران نمی‌نگرم که روسیاهی خود را نبینم.
اگر عمری باشد، از دین‌ها تنها مذهب انصاف را برمی‌گزینم و از فلسفه‌ها آن را که سربه‌هوا نیست و چشم به راه‌های زمینی دارد.
اگر عمری باشد، هیچ ظلمی را سخت‌تر از تحقیر دیگران نمی‌شمارم.
اگر عمری باشد، در پی هیچ عقیده و ایمانی نمی‌دوم. در خانه می‌نشینم تا ایمانی که سزاوار من است به سراغم آید. 
اگر عمری باشد، هر درختی را که دیدم در آغوش می‌گیرم، هر گلی را می‌بویم، و هر کوهی را بازیگاه می‌بینم و تنها یک تردید را در دل نگه می‌دارم: طلوع خورشید زیباتر است یا غروب آن.
اگر عمری باشد، سیاست‌مداران را از دو حال بیرون نمی‌دانم: آنان که دروغ را به راست می‌آرایند و آنان که راست را به دروغ می‌آلایند.
اگر عمری باشد، همچنان برای آزادی و آبادی کشورم می‌کوشم.
اگر عمری باشد، رازگشایی از معمای هستی را به کودکان کهنسال می‌سپارم.
اگر عمری باشد، از هر عقیده‌ای می‌گریزم، چونان گنجشک از چنگال عقاب.
اگر عمری باشد، در جنگل‌های بیشتری گم می‌شوم؛ کوه‌های بیشتری را می‌نوردم؛ ساعت‌های بیشتری به امواج‌ دریا خیره می‌شوم؛ دانه‌های بیشتری در زمین می‌کارم و زباله‌های بیشتری از روی زمین برمی‌دارم.
http://telegram.me/bavarh
اگر عمری باشد، کمتر غم نان می‌خورم و بیشتر غم جان می‌پرورم.
اگر عمری باشد، دیگر هیچ گنجی را باور نمی‌کنم جز گنج گهربار کوشش و زحمت.
اگر عمری باشد، برای خشنودی، منتظر اتفاقات خوشایند نمی‌نشینم.
اگر عمری باشد، خدایی را می‌پرستم که جز محراب حیرت، در شاُن او نیست.
اگر عمری باشد، قدر دوستان و عزیزانم را بیشتر می‌دانم.

 من قدم به ۵۵ سالگی گذاشتم. خبر مهمی نیست؛ اما مهم است که دوستان من بدانند که این مرد ۵۵ ساله، به تعداد کتاب‌هایی که نخوانده است غمگین است؛ به شمار دست‌هایی که نگرفته است، پشیمان است و به عدد مهربانی‌هایی که نکرده است، خاطری آزرده دارد. فریبکاری سپهر تیزرو، او را خام کرد و آینده را چنان فراخ و بلند نمایاند که همه‌چیز را به آن حوالت داد. در خانۀ او کتاب‌هایی است که سال‌ها چشم به دست او دوخته بودند که از قفس کتابخانه بیرون آیند و از روی میز مطالعه بر چشم او بتابند؛ اما او همیشه به آنها وعدۀ فردا داد؛ فردایی که هیچ حُسن و امتیازی بر امروز و دیروز نداشت. اگر امروز از این مرد بسترنشین بپرسند که تنها وصیت تو به جوانان و میان‌سالان و حتی پیران و بیماران چیست، می‌گوید بخوانید و بخوانید و بخوانید. درد ما ندانستن نیست؛ درد ما خودداناپنداری و بی‌اشتهایی به دانستن و خواندن است. کتاب‌، تنها گنج دنیاست که نه در زیر خاک، که در پیش چشم ماست و ما آن را نمی‌بینیم. 🙏

رضا بابایی

نحوه ی برخورد انسان با مشکلات نوع شخصیت را نشان می دهد

باید قوی بود،
باید از سخت ترین ضربه ها،پله ساخت و بالاتر رفت،
باید از بی انصافی ها،درس انصاف گرفت و روی تمام
بی مهری ها،چشم بست!
نمی‌توان جلوی سازهای ناکوک زمانه را گرفت،
اما می توان مسیر درست را ادامه داد و نگران هیچ چیز نبود...
می توان انعطاف پذیر شد و با هر ضربه حالت بهتری گرفت،
نه اینکه دلسرد و ناامید شد،
نه اینکه جا زد و کنار کشید...
تا بوده،همین بوده..
هر چه بالاتر بروی و نزدیکتر به قله باشی
باد و طوفان و زمین و زمانه سخت تر می گیرد!
باید قوی بود... 

مهمترین چیزی که یک انسان نیاز دارد

انگیزه 

عدم موفقیت یک فرد در زندگی مربوط به نداشتن استعداد یا مهارت نیست. بلکه مهم ترین چیزی که یک انسان در زندگی به آن نیاز دارد، داشتن انگیزه است.امیدواری در شرایط دشوار بزرگ‌ترین هنر هر انسانی است.

برای آموزش زبان آموزی باید بدانیم که

تحقیقات علمی نشان داده است که : در پنج سال اول زندگی مهمترین هدف برای زبان آموزی گسترش دامنه لغات و یادگیری رمزهای گفتاری است . کودک در این دوران برای هر چیزی که احساس می کند ، می خواهد کلمه یا نامی یاد بگیرد .

در این سنین کودک شیفته شنیدن داستان است و خوب می تواند به شرح حالهایی که متناسب با ذوق و رغبت اوست ، گوش فرا دهد . در این دوره انتظار ما از کودک ، در زمینه  زبان ؛ برقراری ارتباط کامل با والدین و همبازی ها، شرکت در محاوره های کودکانه ، بیان داستان و گوش دادن به شرح حال ها می باشد .

زندگی زیباست با گذشت و بخشش ...

 

زندگی کوچه سبزیست☘
میان دل و دشت☘
که در آن عشق مهم است و گذشت💚
زندگی مزرعه خوبی‌هاست☘
زندگی راه رسیدن به خداست💚

#صبح

🌷امروزتون رو با ببخش آغاز کنید🌷

دیگران را ببخشید…بی عقلی ، تهمت ها، خیانت و بی ادبی ، نشانه عدم بلوغ روحی انسان هاست...ناراحت نباشید از کنار این ها رد شوید …اگر هوای دلتان ابری شد و چشمهایتان باریدند . بگذارید این اشک ها باران رحمت و بخشش باشند برای آنها که نمی دانند و زمین دلشان خشک شده است...اینجاست که دل بخشنده شما چشمه جوشانی می شود که به منبع عظیم لطف خدا متصل شده است.

چکیده ی یک مقاله برای آموزش پیش دبستانی

 

🎓 🎓روشهای آموزش پیش دبستانی:

✅روش آموزش پیش دبستانی، بیشتر بازی محور است و فعالیت های آن آزادی محورند. بازی، نقش بسیار مهم و کلیدی در آموزش پیش دبستانی دارد. 
✅کودک در دوره پیش دبستانی، در همه فعالیت ها،باید فعالانه شرکت داشته و نباید منفعل باشد.

❓❓نقش آموزش پیش دبستانی:
انتظارات والدین از کودک پیش دبستانی، با واقعیت هماهنگ نیست. برای مثال، همه والدین فرزندان خود را تیزهوش می دانند و انتظارات بیش از حدی از آنها دارند یا از فرزندانشان انتظار دارند، از یک تا پنج بشمارند، یا حروف الفبایی را بخواند اما این توقعات، باعث مشکلاتی می شود که همان تعجیل بیش از حد در آموزش پیش دبستانی نام دارد و به هیچ وجه صحیح نیست.

🎨🏀 تجهیزات مراکز پیش دبستانی:🎢🎭
 آموزش پیش دبستانی، کودکان را برای دوره دبستان آماده می کند و یک مرحله انتقال و گذار است که اگر این مرحله گذار نباشد، کودک قادر به تطبیق با مقررات مدرسه نمی باشند.
✅آموزش مفاهیم اساسی از قبیل عدد و مکان، در دوره دبستان انجام می شود، در حالیکه در پیش دبستانی، زمینه های تشکیل مفهوم و مکان در ذهن او شکل می گیرد،لذا جهت آموزش این مفاهیم باید امکانات و فضای مناسب از قبل طراحی شده باشد. 
✅محیط پیش دبستانی، نباید از یک انضباط خشک و رسمی برخوردار باشد، زیرا موجب بدبینی کودک به کلاس درس می شود. 
✅در برنامه های پیش دبستانی، خواندن، نوشتن و حساب کردن به کودکان آموزش داده نمی شود، بلکه زمینه ها و مبانی آمادگی کودک فراهم می شود تا او در دوره دبستان، خواندن، نوشتن و حساب کردن را یاد بگیرد. 
✅فضای آموزش، بسیار مهم است و باید شاد باشد و تجهیزات و وسایل مختلف در اختیار بچه هاباشد.
 به طور کلی سنین سه تا شش سالگی، مرحله شکل گیری شخصیت، تربیت حواس و تخیل کودک است که فضای آموزشی نقش مهمی در این شکل گیری شخصیتی دارد.
👩‍🏫ویژگی های مربی پیش دبستانی
✅یک مربی باید بتواند به راحتی با کودک رابطه برقرار کند و تا حدودی به روان شناسی کودک آشنا باشد.
✅ به وسایلی که در اختیار کودک قرار می دهد، شناخت داشته باشد، به کودک کمک کند، به کار عشق و علاقه داشته باشد.
✅ از لحاظ تیپ ظاهری خوب باشد، ظاهری آراسته و در عین حال ساده داشته باشد.
✅ یک مربی باید بتواند به خوبی و با حوصله به سوالات کودکان جواب بدهد از آنجا که برای یادگیری محدودیت زمانی وجود دارد و احتمال وقوع این محدودیت در دوران کودکی بیشتر است، از این رو پاسخ درست به سوالاتی که در ذهن کودک نقش می بندد بسیار مهم است .
طبق یافته های پژوهشی، کودکانی که دوره پیش دبستانی را گذرانده اند، نسبت به آنهایی که در این دوره شرکت نکرده و به صورت مستقیم وارد دبستان شده اند، موفق ترند. در ضمن، هزینه ها و خدمات بعدی مورد نیاز برای گروه آموزش ندیده، از نظر افت تحصیلی و کلاس های تقویتی، حدود هفت برابر گروه آموزش دیده می باشد.
در دوره پیش دبستانی ، موضوعات درسی مهم نیست ، بلکه رشد کودک اهمیت بسیاری دارد و آموزش های آن رشد محور هستند .
🔵 کودک در سنین قبل از دبستان نیاز به فضای اجتماعی مناسبی دارد تا بتواند در آن به رشد فکری برسد .کودکانتان را به هر دلیلی مجبور نکنید پا در فضایی بگذارد که مناسب رشد ذهنی او نیست.
🔴این چکیده مقاله با هدف آگاهی بیشتر والدین در مورد اهداف دوره های آموزش قبل از دبستان تهیه شده است.

قانون پل طلایی

 

📚قانون "پل طلایی" در روان شناسی روابط

شاید برای شماهم اتفاق افتاده باشد که در کلاس مجازیتان،متوجه دروغ و فریبکاری دانش آموز،شده اید.شیوه برخورد معلمین در این مواقع،متفاوت است؛ اما به راستی،بهترین واکنش،چه می تواند باشد؟
قبل از هر تصمیمی،به خاطر داشته باشیم که حق ضایع کردن او را نداریم.به هر حال رابطه معلم و دانش آموزان در کلاس مجازی،حداقل تا پایان سال تحصیلی ادامه خواهد داشت و بر ملا کردن دروغ و فریبکاری او ،نه تنها برای ما نتایج نامطلوبی به بار خواهد آورد،باعث از بین رفتن حرمت ها خواهد شد و ادامه این رابطه را دشوارتر خواهد ساخت.
« قانون پل طلایی» می تواند،به بهبود روابطمان در کلاس،کمک شایان توجهی بنماید.
این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی ‌چینی است، می‌گوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانه‌ای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛ چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد. در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقب‌نشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقب‌نشینی هم افتخار است. 
پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکره‌مان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانه‌ای بپوشاند و عقب‌نشینی کند. در این صورت، رابطه، قابل‌ ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا می‌کند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به ارتباط و همکاری با آنان ادامه ندهیم.
 با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که می‌افتد این است که قبح این ماجرا در کلاس،می‌ریزد. ولی زمانی که قبح این قضیه ریخته نشده است، حداقلش این است که در ساعتی که دانش آموز درکلاس ما حضور دارد، به خاطر پنهان کردن خطایش،مواظبت و دقت بیشتری می نماید. 
سخت است که من چیزی را بفهمم و نگویم؛ ولی من می‌خواهم او  تربیت شود نه اینکه شعور خودم را ثابت کنم! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نماند.
اگر شما به من دروغ بگویید و من این دروغ را به روی شما بیاورم، شما مسلما به من نمی‌گویید: «من نمی‌دانستم تو متوجه می‌شوی من دروغ می‌گویم! پس از این به بعد من دیگر به تو دروغ نمی‌گویم!» بلکه با خودتان می‌گویید باید به این آدم دروغ‌های پیچیده‌تری گفت! پس شما با این کار آن فرد را تبدیل به یک آدم راستگو نمی‌کنید، بلکه او را به یک دروغ‌گوی حرفه‌ای‌تر تبدیل می‌کنید. بنابراین کسی که کیف فرزندش را می‌گردد،امنیت ایجاد نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود فرزندش سوراخ‌های بهتر و امن‌تری برای قایم‌کردن پیدا کند.....

جملات پندآموز

 

حکیمی را ناسزا گفتند و او هیچ جوابی نداد.
گفتند ای حکیم، از چه روی جوابی ندادی؟

گفت: از آن روی که در جنگی داخل نمی‏شوم که برنده آن بدتر از بازنده آن است..