خودتان را چگونه خشنود می کنید؟

🌸 ۱۰ روش برای خشنود ساختن خودتان 

 

۱. دست از انجام کارهایی که تمایلی به انجامشان ندارید بردارید.

 

۲. رک و صریح حرف بزنید.

 

۳. تلاش برای راضی نگه داشتن همه را متوقف کنید.

 

۴. منظور واقعی خود را بیان کنید.

 

۵. به خود اعتماد کنید.

 

۶. هرگز خودتان را تحقیر نکنید.

 

۷. الهامات خود را دنبال کنید.

 

۸. از نه گفتن بیم نداشته باشید.

 

۹. از بله گفتن بیم نداشته باشید.

 

۱۰. با خودتان مهربان باشید‌.

از بهبهان تا پاریس

 

🌱از بهبهان تا پاریس
جالب و خواندنی
احتمالاً بعد از خوندن متن نگرش شما تغییر می‌کنه

در روستایی اطراف بهبهان به دنیا آمدم. روستایی که با یک رودخانه فصلی. 
روستا دو تکه شده بود،
این‌ور رود و اون‌ور رود!
ما کودکان روستا نسبت به این‌ور رود تعصب شدید داشتیم! مرتب با بچه‌های اون‌ور رود دعوا می‌کردیم! در حالی که هر دو گروه اهل یک روستا بوده و گاهی اون‌وری‌ها پسرخاله و پسردایی و … اقوام نزدیک ما بودند. اما ملاک برای ما ( رود ) بود! 

بزرگتر که شدیم به دبستانی رفتیم که اتفاقاً بچه‌های روستای کناری هم اونجا می‌اومدن!
حالا ما خط مرزی (رود) رو فراموش کرده و همۀ روستای ما، متحد شده و اختلافات و دعواهای قبلی را فراموش کرده و حول دشمن مشترک! به وحدت رسیده بودیم!
هر روز با بچه‌های روستای کناری بحث و نزاع داشتیم

القصه، بزرگتر شدیم و رفتیم راهنمایی!
اون روزا روستای ما و روستای کناری، مدرسه راهنمایی، نداشتیم
می‌رفتیم روستای دورتر
جایی که ما و بچه‌های روستای کناری، متحد شده بودیم، علیه بچه‌های روستای دورتر!
آری، با روستای کناری هم دعوا و جنگ قبلی را فراموش کرده و برعلیه روستای دورتر متحد شدیم  

بزرگتر شدیم و رفتیم دبیرستانی در بهبهان!
اونجا بود که فهمیدیم که ای‌بابا ما و روستای کناری و روستای دورتر و…، همه «لر » هستیم و برادریم!! 
دشمن مشترک ما، «بهبهانی‌ها» هستن!
کل دورۀ دبیرستان را با جنگ متعصبانه لر و بهبهانی به سر بردیم و در اکثر دعواها، ما قوم شجاع و غیور لر بودیم که پیروز میدان می‌شدیم و البته بهبهانی‌ها با جنگ فرهنگی (ساختن جک لری) به نبرد ما می‌اومدن. 

بزرگتر شدیم و رفتیم دانشجوی اهواز شدیم! اونجا بود که فهمیدیم، عرب‌ها اصل دشمن ما هستن و اونا فرقی بین لر و بهبهانی قائل نیستن و در نتیجه، ما و بهبهانی‌ها متحد شدیم برعلیه اعراب! 
بهبهانی‌ها جُک می‌ساختن علیه عرب‌ها و هر وقت نیروی جنگی کارآزموده می‌خواستن ما لرها حامی اونا بودیم! 
عرب‌ها را کلافه کرده بودیم و احساس غرور و برتری می‌کردیم!
تا اینکه خدمت سربازی پیش اومد و ما افتادیم آذربایجان غربی! 
میان یک مشت ترک! آنجا بود که ما لرها و بهبهانی‌ها و عرب‌ها و دزفولی‌ها و …،
 را یک کلمه خطاب می‌کردن؛ «خوزستانی‌ها». 

دیگر ما لرها و بهبهانی‌ها با عرب‌های اهواز و شادگان برای هم شده بودیم برادر و هم‌پیمان،برعلیه ترک‌ها
اختلافات گذشته و اون همه جنگ و دعوا و جک و … را فراموش کرده و متحد، علیه ترک جماعت شده بودیم! 

القصه چند سال بعد، که بزرگتر شدم به فرانسه رفتم؛ یک روز، در پارکی نشسته بودم و تقریباً ساعت دو بعد از ظهر بود که خوابم گرفت و رفتم اون طرف‌تر روی چمن‌ها گرفتم خوابیدم! 
بعد از چند دقیقه احساس کردم کسی با لگد، آروم به من می‌زنه! با عجله بیدار شدم و ترسیدم که پلیسی، ماموری باشه. 

ناگهان دیدم طرف به فارسی گفت: چرا اینجا خوابیدی؟ رو چمن‌ها ممنوعه!
با تعجب پرسیدم: آقا شما کی هستید و از کجا فهمیدی من ایرانی‌ام؟
طرف خودش رو معرفی کرد. از ترک‌های ارومیه بود. می‌گفت: اولا اینجا کسی تو این موقع روز نمی‌خوابه! فقط ایرانی‌ها اهل چرت بعد از ظهرند!
تازه کسی روی چمن دراز نمی‌کشه، اون هم فقط کار ایرانی‌هاست! 

بنا به همین دو برهان قاطع، فهمیدم که تو ایرانی هستی! اونجا بود که همدیگر رو در آغوش گرفتیم و به عنوان دو ایرانی! فارغ از ترک و لر و عرب، احساس یگانگی و دوستی و اخوت کردیم و از ملاقات هم در دیار غربت مشعوف شدیم. 
از همدیگر آدرس و نشانی گرفتیم و با اعتماد به هم، حاضر به هر کمک و مساعدتی نسبت به هم شدیم، صرفا به دلیل «ایرانی» بودنمان. 

اکنون که به سن پنجاه سالگی رسیدیم،
حتی از تعصب «ایرانی» بودن هم گذشته‌ایم و درک می‌کنیم که «انسان ها» در هر نقطۀ از زمین، چه ایرانی و هندی و چینی و چه فرانسوی و آلمانی و هلندی و چه مصری و آفریقایی و لیبیایی و چه آمریکایی و برزیلی و آرژانتینی و...، 
همه «انسان» هستن و مثل خود ما. 

تعصب نژاد و ملیت و جنسیت و رنگ پوست و ثروت و …، ناشی از کوچکی فرد و عدم بلوغ معرفتی اوست. هر چه فرد بزرگتر و داناتر باشه، خودبخود از دام و زنجیر تعصبات کوچک و بی‌ارزش و کم مقدار؛ دورتر شده و جهانی تر و انسانی‌تر می‌اندیشه.
باز هم درک خودم را بالاتر برده و بنام انسانیت و با پیروان سایر دینها هم کنار آمدم تا با ابزاری بنام دانش کره زمینی پر از  انسانهای صلح دوست و شرافتمند داشته باشيد

✍️؟

شفای درون

 

"لوئیز هی" نویسنده اهل ایالات متحده آمریکا در کتاب "شفای درون" می‌گوید:

تمام بیماری‌ها از افکار سرچشمه می‌گیرد، یعنی افکارِ ما هستند که بیماری‌ها را تولید می‌کنند،
مثلا:
❗️سرطان؛ ناشی از نبخشیدن خود و دیگران است،
❗️بیماری قند، به خاطر افسوس گذشته‌ها را خوردن است،
❗️ام اس: به دلیل عصبانیت طولانی مدت و کینه ورزی است،
❗️سردرد؛ انتقاد از خود و ترس،
❗️زکام؛ آشفتگی ذهنی،
❗️درد؛ نیاز به محبت و آغوش گرم،
❗️فشار خون؛ مشکل عاطفی دراز مدتی است که حل نشده،

پس باید ذهنمان را بشوییم،
دیگران را ببخشیم؛
خودمان را ببخشیم؛
بیشتر محبت کنیم؛
کمتر گله و شکایت کنیم؛
بیشتر بخندیم و شاد باشیم؛
بدانیم هر کسی در سطح آگاهیش عمل کرده و افکار ما بسیار قدرتمند و اثرگذار هستند
حتی خودمان، گذشته را رها کنیم و لباس شادی به تن کنیم،
و کارهایی را که از عهده انجام آن بر نمی‌آییم به خدا بسپاریم، تا از بیماری‌ها رهایی پیدا کنیم.

شعری برای خدا با تمام حروف الفبا

🌷🌷🌷

«شعری بسیار زیبا و پر معنا با تمام حروف الفبا برای خدا»

(ا) الا یا ایها الاول به نامت ابتدا کردم
(ب) برای عاشقی کردن به نامت اقتدا کردم
(پ) پشیمانم پریشانم که بر خالق جفا کردم
(ت) توکل بر شما کردم بسویت التجا کردم
(ث) ثنا کردم دعا کردم صفا کردم
(ج) جوانی را خطا کردم زمهرت امتناع کردم
(چ) چرایش را نمیدانم ببخشا که خطا کردم
(ح) حصارم شد گناهانی که آنجا در خفا کردم
(خ) خداوندا تو میدانی سر غفلت چه هاکردم
(د) دلم پر مهر تو اما چه بی پروا گناه کردم
(ذ) ذلالم داده ای اکنون که بر تو اقتدا کردم

(ر) رهت گم کرده بودم من که گفتم اشتباه کردم
(ز) زبانم قاصر از مدح و کمی با حق صفاکردم
(س) سرم شوریده میخواهی سرم از تن جدا کردم
(ش) شدی شافی برای دل تقاضای شفا کردم
(ص) صدا کردی که ادعونی خدایا من صدا کردم
(ض) ضعیف و ناتوانم من به در گاهت ندا کردم
(ط) طلسم از دل شکستم من که جادو بی بها کرد

(ظ) ظلمت نفس اماره که شکوه بر صبا کردم
(ع) علیمی عالمی بر من ببخشا که خطا کردم
(غ) غمی غمگین به دل دارم که نجوا با خدا کردم
(ف) فقیرم بر سر کویت غنی را من صدا کردم
(ق) قلم را من به قرآن کریمت مقتدا کردم
(ک) کتابت ساقی دلها قرائت والضحی کردم
(گ) گرم از درگهت رانی نمی رنجم خطا کردم
(ل) لبم خاموش و دل را با تکاثر آشنا کردم
(م) مرا سوی خود آوردی از این رو من صفا کردم
(ن) نرانی از درگهت یا رب که الله راصدا کردم
(و) ولی را من تو می دانم تورا هم مقتدا کردم
(ه) همین شعرم به درگاهت قبول افتد دلم را مبتلا کردم
(ی) یکی عبد گنهکارم اگرعفوم کنی یارب غزل را انتها کردم

زندگی زیباست...

سوره ی حمد مادر قرآن است

 

پارسینه: ختم سوره حمد در شنبه اول ماه قمری منبع روایی معتبری ندارد، اما برای بهره‌مند شدن از فضایل این سوره گرانبها می‌توان از ختم‌های معتبری که ائمه (ع) به ما یاد داده اند استفاده کنیم. سوره حمد را مادر قرآن می‌نامند. 

 

لینک کوتاه : parsine.com/0024Sk

سوره حمد یا سوره توحید یکی از سوره‌های بسیار محبوب در میان مسلمانان است. در این مقاله درباره فضیلت ها و ختم سوره حمد (شنبه اول ماه قمری) مطالبی را گرد‌هم آورده‌ایم.

هر کدام از سوره‌های قرآن به مناسبت خاصی بر حضرت محمد (ص) نازل شده‌اند. با مراجعه به احادیث می‌توان این مناسبات را پیدا کرد و در کنار آن از خواص و فواید قرائت این سوره‌های نورانی مطلع شد. یکی از آشناترین سوره‌های قرآن کریم سوره حمد است. این سوره که به عنوان یکی از سوره‌های کوتاه قرآن کریم شناخته می‌شود هر روزه در نمازهای یومیه مسلمانان قرائت می‌شود. همه مسلمانان با سوره حمد و معانی بلند آن آشنایی اجمالی دارند. فضیلت‌های ختم سوره حمد بسیار زیاد هستند و این فضیلت ها را می‌توان در لابه لای صفحات کتب تفسیر قرآن و روایات ائمه اطهار (ع) پیدا کرد.

 

 

ختم سوره حمد در شنبه اول ماه قمری؛ معتبر یا نامعتبر؟!
ائمه معصومین (ع) در موقعیت‌های بسیاری از خواص ختم سوره حمد سخن گفته‌اند، اما وظیفه ما به عنوان رهروان این مسیر پربرکت دین این است که همیشه در مراجعه به احادیث از اعتبار و وثوق آن‌ها مطمئن شویم. یکی از خواصی که برای سوره حمد ذکر شده است این است که برای حاجت روا شدن می‌توان از روشی برای ختم سوره حمد استفاده کرد که در اولین روز ماه قمری که شنبه است باید انجام شود. اگرچه ختم سوره حمد ثواب بسیاری دارد و ائمه بسیار درباره آن تاکید داشته‌اند، اما این ختم سوره حمد در شنبه اول ماه قمری از لحاظ سندی اعتبار ندارد و چنین ختمی منسوب به امام معصوم (ع) نیست. با روشن شدن این مسئله می‌توان به خواص دیگر ختم سوره حمد که اعتبار سندی خوبی هم دارند توجه کنیم و ختم‌های مجرب و صحیح را از زبان بزرگان دین بشنویم. اکنون به چند مورد از این ختم‌های معتبر روایی اشاره می‌کنیم.

فضیلت‌های سوره حمد
همانطور که بیان شد سوره حمد یکی از سوره‌های محبوب قرآن کریم است. این محبوبیت نه تنها در میان مؤمنین بلکه در میان ائمه معصومین (ع) رایج بوده است.

۱. گنجی از عرش
با مراجعه به تفسیر روایی البرهان به حدیثی زیبا برمی‌خوریم از مولای متقیان علی (ع) که می‌فرمایند:

«عن امیر المومنین علیه السلام عن الرسول صلی الله علیه واله و سلمان الله تعالی قال لی یامحمد «و لقد اتیناک سبعا من المثانی و القران العظیم». فافرد الامتنان علی بفاتحه الکتاب و جعل‌ها بازاء القران و ان فاتحه الکتاب اشرف ما فی کنوز العرش. وان الله عز و جل خص محمدا و شرفه بها و لم یشرک معه فی‌ها احدا من انبیاءه ما خلأ سلیمان فانه اعطاه منها «بسم الله الرحمن الرحیم» حکی عن بلقیس حین قالت «انی القی الی کتاب کریم انه من سلیمان و انه بسم الله الرحمن الرحیم.» الا فمن قرا‌ها معتقدا لموالاة محمد و اله الطیبین. منقادا لامر‌ها مومنا بظاهر‌ها و باطنها. اعطاه الله بکل حرف منها افضل من الدنیا و ما فی‌ها و من اصناف اموال‌ها و خیراتها. ومن استمع الی قاری یقرأ‌ها کان له قدر ما للقاری. فلیستکثر احدکم من هذا الخیر المعرض لکم فانه غنیمه لا یذهبن اوانه فتبقی فی قلوبکم الحسرة.»

ترجمه:

«امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: از پیغمبر خدا (ص) شنیدم که فرمود: به تحقیق خدای متعال به من گفته:‌ای محمد به تو هفت آیه از مثانی و قرآن عظیم داده‌ایم. پس فاتحه الکتاب را جدا کرد و بر من منت گذاشت آن را در برابر قرآن عظیم قرار داد»؛ و به تحقیق فاتحه الکتاب بهترین چیزی است که در گنج‌های عرش است و خدای عزوجل این سوره را به طور اختصاصی به محمد داد و بدین سبب او را با عزت کرد و هیچ یک از پیغمبرانش را با او در این فضیلت شریک نکرده ست به جز سلیمان که خدای تعالی به او «بسم الله الرحمن الرحیم» را از فاتحه الکتاب داده است و از بلقیس حکایت کرده که گفت: به درستی که نوشته‌ای عزیز و گرامی از سلیمان به من رسیده است و نوشته این است که هر کس «بسم الله الرحمن الرحیم» را بخواند و به محمد و دوستی اهل بیت او اعتقادداشته باشد و ایمان قلبی و ظاهری به ایشان داشته باشد خداوند به ازای هر حرفی که از آن سوره پاداش و ثوابی بهتز از دنیا و آنچه از مال‌ها و خوبی‌ها در آن است به او می‌دهد و کسی که به صوت خواننده این سوره گوش دهد ثوابش مانند کسی است که این سوره را می‌خواند پس هر یک از شما باید بسیار کوشش کند تا ین ثواب و پاداش را به دست آورد که غنیمیتی است که نباید از آن گذشت تا حسرت و افسوس آن بماند.»

۲. پاداشی آسمانی
در حدیثی دیگر از رسول اکرم (ص) می‌خوانیم که فرمودند:

«من قرأ‌ها فاتحة الکتاب اعطاه الله من الاجر بعدد کل کتب انزل من السماء قرأ‌ها و ثوابها.»
ترجمه:
«هرکس سوره حمد را قرائت کند خداوند به عدد خواندن تمام کتاب‌هایی که از آسمان نازل شده به او ثواب و پاداش عنایت می‌فرماید.»

۳. مادر قرآن

«عن ابی ابن کعب: قرأت علی رسول الله فاتحة الکتاب فقال: والذی نفسی بیده ما انزل الله فی التوراة و الانجسل و لا فی الزبور و لا فی الفرقان مثل‌ها هی ام الکتاب و ام القران و هی سبع المثانی و هی مقسومة بین الله و بین عبده و یعبده ما سأل.»
ترجمه :
«ابن کعب می‌گوید: سوره فاتحه الکتاب را نزد پیامبر اکرم (ص) قرائت کردم حضرت فرمود: قسم به کسی که جانم به دست اوست درتورات و انجیل و زبور و فرقان، مثل این سوره نازل نشده است و این سوره مادرکتاب و مادر قران است و هفت آیه دارد و تقسیم می‌شود بین خدا و بنده‌اش، و برای بنده است آنچه که از خدا بخواهد.»

این روایات معتبر از ائمه که بسیار بیشتر از همین چند مورد هستند نشان دهنده ارزش بی نهایت سوره حمد هستند. با وجود چنین روایات معتبر و پر از نکته‌ای که در دسترس است مراجعه و تمسک به روایات جعلی و ختم‌های ساختگی کار عاقلانه‌ای نیست.

از شیخ بهایی نقل است ...

 

شخصی بر سفره امیری مهمان بود، دید که در میان سفره دو کبک بریان قرار دارد،
 پس با دیدن کبک ها شروع به خندیدن کرد . 
امیر علت این خنده را پرسید، مرد پاسخ گفت: در ایام جوانی به کار راهزنی مشغول بودم. روزی راه بر کسی بستم آن بینوا التماس کرد که پولش را بگیرم و از جانش در گذرم اما من مصمم به کشتن او بودم. 
در آخر آن بیچاره به دو کبک که در بیابان بود رو کرد و گفت: شما شاهد باشید که این مرد، مرا بی گناه کشته است.
 اکنون که این دو کبک را در سفره شما دیدم یاد کار ابلهانه آن مرد افتادم 

امیر پس از شنیدن داستان رو به مرد میکند و میگوید: کبکها شهادت خودشان را دادند. پس از این گفته امیر دستور داد سر آن مرد را بزنند.
@kamyabhaaa

👤شيخ بهايی

غیبت

 

✨﷽✨

✍شخصی نزد بزرگی رفت و گفت: فلانی پشت سرت چیزی گفته است...

 بزرگ گفت: در این گفته ات سه خیانت است:

۱.شخصی را نزد من خراب کردی...
۲.فکر مرا بیهوده مشغول کردی...
۳.خودت را نزد من خوار کردی...

یکی نزد حکیمی آمد و گفت:
خبر داری فلانی درباره ات چه قدر غیبت و بدگویی کرده؟

حکیم با تبسم گفت:
او تیری را بسویم پرتاب کرد که به من نرسید؛ تو چرا آن تیر را از زمین برداشتی 
و در قلبم فرو کردی ؟

یادمان نرود هیچوقت سبب نقل کینه ها و دشمنی ها نباشیم....

🌸🍃🌸🍃🌸🍃

روبان آبی

 

💥اين روبان آبي براي شماست لطفا قبول كنید! 
🟦🟦🟦🟦🟦
 
آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند.
او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد.
آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: 
*« من آدم تاثیرگذارى هستم.»*
  
سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت.
آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.
یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: 
ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.
مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.
رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.
رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:
لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد.
آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ ساله‌اش نشست و به او گفت:
امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد.
می‌توانى تصور کنی؟
او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم!
او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود:  
*«من آدم تاثیرگذارى هستم.»*
سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.
مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم.. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم.
امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى.
تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد.
پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:
« پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»
من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است.  پدرش از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد.
فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.
مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد ... یکى از آن‌ها پسر رییسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند.
و به علاوه، بچه‌هاى کلاس ، درس با ارزشى آموختند:
*« انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تأثیرگذار باشد. »*

همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.
یادتان نرود که روبان آبی را از طریق پیام هم می‌توان فرستاد!
 
 من این روبان آبی را همراه با این روایت به همه کسانی که روی زندگیم تأثیر گذاشتند و با مهربانی درس های بزرگ زندگی را به من دادند تقدیم می کنم...

تاثیر خوردن آب بر سلامت بدن

 

*آب - لطفاً بخوانید*
___________________
چند نفر را می شناسید که می گویند قبل از رختخواب نمی خواهند آب بنوشند زیرا باید شب بیدار شوند؟
چیز دیگری که نمی دانیم چرا مردم مجبورند شب ها ادرار کنند؟
*پاسخ پزشک قلب:*
هنگام ایستادن به صورت قائم (تورم پا) ، گرانِش آب را در قسمت تحتانی بدن شما نگه می دارد.
وقتی دراز کشیده اید و بدن تحتانی شما (پاها و غیره) با کلیه شما همسطح است ، کلیه ها آب را از بین می برند زیرا این کار ساده تر است.
ما می دانیم که آنها به حداقل آب نیاز دارند تا سموم را از بدن خارج کنند.
*زمان مناسب برای نوشیدن آب بسیار مهم است.*
 متخصص قلب:
نوشیدن آب در زمان معینی تأثیر آن بر بدن را به حداکثر می رساند:
*2 لیوان آب بعد از بیدار شدن از خواب به فعال شدن اندام های داخلی کمک می کند*

*یک لیوان آب 30 دقیقه قبل از غذا،به هضم غذا کمک می کند.*
*یک لیوان آب قبل از استحمام،به کاهش فشار خون کمک می کند* (چه کسی می دانسته ؟؟)
*یک لیوان آب قبل از خواب،از سکته یا حمله قلبی جلوگیری میکند* (خوب است بدانید!)

علاوه بر این ، آب در هنگام خواب نیز به جلوگیری از گرفتگی پا در شب کمک می کند.

عضلات ساق پا هنگام انقباض به دنبال رطوبت خواهند بود و شما را با اسپاسم عضلانی (اسب چارلی) از خواب بیدار می کنند.
یک متخصص قلب و عروق گفت: اگر هر شخصی این پیام را به 10 نفر ارسال کند ، احتمالاً می توان دو یا سه زندگی را نجات داد!

تندرست وشاد با گروه پهناور پزشک آنلاین 


*"زندگی هدیه ای بی نظیر است. ******

حکایتی واقعی

 

*در سال ۱۳۳۱ شمسی /شصت وهشت سال پیش...‌‌‌‌این اتفاق افتاد*

*هواپیمایی از تهران به مقصد شیراز، دچار نقص‌فنی میشود و نزدیک شیراز در بین چند روستا و چادر مردم ترک قشقائی سقوط میکند.*
*به جز دو تن از مسافران متاسفانه همه کشته می‌شوند.*
*اما موضوع این گفتار بار هواپیما بوده.*
*چند چمدان پر از اسکناس و سکه طلا، متعلق به آقای عدل، سرمایه‌دار شیرازی که داشته سرمایه‌اش را به شیراز منتقل میکرده.*
*مردم از روستاها و چادرهای عشایری قشقائی به صحنه می‌آیند.*
*آتش را خاموش می‌کنند دو نفر زنده را سر و سامان میدهند.*
*مردم روستایی و عشایرقشقائی تا جریان چمدانها را از عدل می‌شنوند شروع به گشتن میکنند.*
 *نقطه برخورد شیبدار بوده و هواپیما بعد از اولین برخورد هم دو تکه شده و قسمت بار خودش هم تکه شده و اسباب و اثاثیه به هر نقطه‌ای افتاده است...*
*بعد از ساعتها تلاش مردم هرچه پیدا کرده بودند را آوردن و یکجا جمع کردند.*

*چند روز بعد پلیس تمام پولها و طلاهای موجود را به دفتر عدل می‌آورند.*
*این کار بزرگ روستاییان و عشایرکه آن همه طلا و پول را جمع کرده و تحویل داده بودند چنان تعجب‌آمیز بود که تمام خبرنگاران، حتی نمایندگان روزنامه‌های خارجی در ایران را هم به دفتر عدل کشانده بود.*
*جناب عدل که اشتیاق روزنامه‌نگاران برای سفر به منطقه را می‌بیند و خودش هم میخواهد برای تشکر به آنجا برود، ترتیب سفر همه را فراهم میکند.*
*مقدار زیادی طلا برای دختران و زنان، پول برای مردان و اسباب‌بازی و عروسک هم برای بچه‌هایشان می‌برد.*
*خبرنگاری نوشته که عدل داشت هدایا را توزیع میکرد و ما هم با مردم صحبت می‌کردیم و آنها از حرام و حلال می‌گفتند و اینکه مال مردم را نباید خورد چه شخصی باشد چه دولتی و...*
*که همهمه‌ای از طرف دیگر روستا بلند شد.*
*چوپانی چند بسته اسکناسهای درشت در دست به سمت ما می‌آمد و خدا را شکر می‌کرد که صاحب مال اینجاست تا پولش را پس بدهم*
*میگفت دیروز یکی از بزغاله‌هام از سر بازیگوشی در تنگه‌ای گیر افتاده بود.*
*رفتم بیرونش بیارم که یه بسته پول دیدم، خوب گشتم چندتای دیگه هم پیدا کردم.*
*منتهی شب باید می‌موندم، صبح که شد گفتم گله را نزدیک ده میبرم و پولها را به کسی میدهم تا یه جوری به صاحبش برگرداند.*
*میگه همه ما چه خارجی و داخلی به سر و وضع چوپان نگاه می‌کردیم و بسته‌های اسکناس و اشک می‌ریختیم.*
*یه آمریکایی حاضر در صحنه میگفت : همه اون ثروتی که تو شیراز دیدیم هیچ،*
 *همین چند بسته اسکناس میتونه همه این مردم رو ثروتمند کُنه.*
*آخه چرا؟*
*چی باعث میشه به این راحتی همه آن ثروت بدون ذره‌ای خدشه، به صاحبش برگرده؟*
*همه دنیا راگشتم، محاله جای دیگری به جز ایران چنین چیزی را دید.....*

*این سؤالی است که امروز باید از مسئولین کنونی ایران پرسید*
*چی شده؟*
*زمان طاغوت چند روستایی و عشایر، حتی نگاه بدی هم به اون همه ثروت نمیکند.*

*چوپانی که به نوشته خبرنگار، مدتها توی کوه بود و تمام بدنش و لباسهایش چرک شده، ثانیه‌ای هم به تصاحب پولها فکر نمیکند.*

*اما حالا چه شده !؟*
*طی چهل سال اخیر که همه فریادهای شما برای بردن مردم به بهشت بود چرا اینگونه شد!؟*
*چه به روز مردم آمده که سوار بر ماشینهای چند صد میلیونی، با لباسهای مرتب و گوشی‌های میلیونی و زندگی در خانه‌هایی که حداقل چندمیلیارد می‌ارزد و درآمد ماهیانه چندین میلیون، به چند دانه پرتقال که از واژگون شدن کامیونی به زمین ریخته است رحم نمیکند !!!!*
*صاحب بار تو سر خودش میزند و جماعت با قهقهه مستانه پرتقالها را جمع میکنند.*
*هر کدام اگر دو کیلو هم جمع کند، ته تهش میشود ده هزار تومن...*

*آموزه های عریض و طویل مذهبی با هزینه های هنگفت  طی این چهل سال چه کرده که اینگونه منجر به فروپاشی اخلاق در جامعه شده*

*آیا کج خلقی جامعه هم تقصیر امریکاست !؟*

*این کج خلقی و بی تعهدی اخلاقی که همه گرفتارش شدیم چه دردی است که بدتر از کرونا در آن غرق شدیم*  

این آسیب از کجاست؟؟؟

به یکدیگر محبت کنیم تا کمتر بیمار شویم

 

دکتر برنیز سیگل می‌نویسد:

اگر من به بیمارانم بگویم که سطح خون گلوبین‌های ایمنی خود را بالا ببرند، هیچ یک نمی‌دانند چگونه باید این کار را انجام دهند اما اگر به آنها یاد بدهیم که خود و دیگران را دوست بدارند، در حقیقت بطور ناخودآگاه همین تغییرات در بدن آنها رخ خواهد داد.»
هنگامی که فرد ابراز محبت می‌کند، سیستم ایمنی بدن او این قدرت را پیدا می کند که در برابر بیماری بایستد

محبت، محل عبور موادشیمیایی مغز را تغییر می‌دهد و این امر بر مقاومت بدن تأثیرگذار است

💟 @asrare_movafaghiyat

شریک واقعی شما کیست ؟

 

*شریک واقعی زندگی شما کیست ؟!*

مادر شما ؟
پدر شما ؟
پسرتان است ؟
همسرتان است ؟
دوستانتان هستند ؟


خیر٬ هیچ کدام نیستند !!

شریک واقعی زندگی شما ٬ بدنتان است.

آن زمانی که بدن شما از حرکت بایستد ٬ و دیگر پاسخگو نباشد٬
هیچ کدام از این افراد نمیتوانند کاری برای شماانجام دهند ! 

شما و بدنتان از ابتدای تولد ٬ تا لحظه مرگ در کنار یکدیگر هستید.

هر آنچه که شما با بدنتان انجام میدهید ٬ مستقیما به شما باز خواهد گشت و یکی از مهمترین مسئولیت های شما در زندگیست !

هر چه بیشتر از آن مراقبت کنید ٬ بدنتان نیز بیشتر از شما مراقبت خواهد کرد.

آنچه که میخورید ٬ آنچه در جهت متناسب نگهداشتن آن انجام میدهید ٬ آنچه که در رابطه با استرسهایی که به شما وارد میشود انجام میدهید ٬ هر میزان که استراحت به ان میدهید….
دلایلی هستند که : بدن شما چگونه به شما پاسخ دهد!

بدن شما تنها آدرس دائمی است که شما در آن زندگی میکنید.
بدن شما٬  تمامی سرمایه ٬ دارایی  و تعهدات شماست
 که هیچ کس نمیتواند در آن با شما شریک باشد .
 بدن شما مهمترین مسئولیت شما در زندگیست ٬ زیرا تنها شریک واقعی زندگی شماست.

از آن مراقبت کنید.

پول و ثروت می آید و میرود ٬
و حتی دوستان نیز دائمی نیستند ….

به یاد داشته باشید هیچ کس به غیر از خود شما ٬ نمیتواند به بدن شما کمک کند!


*نفس عمیق : برای ریه های شما
*مدیتیشن* : برای ذهن شما
*یوگا* : برای تمامی بدن شما
*پیاده روی* : برای قلب شما
*غذا و خوراک مناسب* : برای دستگاه هاضمه شما
*افکار خوب و مناسب* : برای روح شما
و *کارما(عمل) خوب* : برای کل جهان هستی..

در میان 27 نوع احساس 
حس " غم " با 120 ساعت 
ماندگارترین حس در بدن انسان است.

ولی شادی فقط 36 ساعت عمر دارد!!
میزان ماندگاری احساس 
به ترتیب عبارتند از:
غم 120 ساعت
نفرت 60 ساعت
شادی 36 ساعت
درماندگي ، امید 
اضطراب ، ناامیدی 
و خشنودی 24 ساعت
حسادت 15 ساعت
آرامش 8 ساعت، اشتیاق 6 ساعت

غم را به دلت راه نده 
كه بيرون كردنش خیلی سخته...

 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌همواره سلامت و شاد باشید

انواع استراحت برای شکوفایی انسان

 

 🌱 *هفت نوع استراحتی که برای شکوفایی انسان ضروری هستند،* عبارتند از:

*۱- استراحت فیزیکی:* اولین نوع استراحت است که می‌تواند منفعل یا فعال باشد. منظور از استراحت فیزیکی منفعل، خوابیدن و چرت زدن است. اما استراحت فیزیکی «فعال» به این معنی است که علاوه بر خوابیدن، با فعالیت‌هایی مانند تمرینات یوگا، حرکات کششی و ماساژ درمانی به بهبود گردش خون و انعطاف پذیری بدن کمک کنیم.

*۲- استراحت ذهنی:* احتمالا همکارانی را می‌شناسید که روزشان را با یک فنجان بزرگ قهوه شروع می‌کنند. آن‌ها معمولا بدون نوشیدن قهوه به سختی می‌توانند بر کارشان تمرکز کنند یا فراموشکار می‌شوند. این افراد شب‌ها هنگام خوابیدن نیز نمی‌توانند ذهن خود را خاموش کنند و مرتبا به مکالمات آن روز یا کار‌هایی برای روز بعد فکر می‌کنند. خبر خوب این که برای رفع این مشکل لازم نیست شغلتان را ترک کنید یا به تعطیلات بروید. روز کاری‌تان را به گونه‌ای برنامه‌ریزی کنید که مثلا هر دو ساعت یک استراحت کوتاه داشته باشید؛ این استراحت‌های کوتاه به شما کمک می‎‌کند سرعت تکاپوی خود را کاهش دهید و کمی آرامش داشته باشید.

*۳- استراحت حسی:* چشمانتان را هر چند وقت یکبار در طول روز برای یک دقیقه ببندید یا اینکه در پایان روز وسایل الکترونیکی و ارتباطی را از خودتان دور کنید. استراحت‌های حسی می‌توانند بخشی از آسیب‌های روحی وارد شده به بدن از جمله مشکل تحریک بیش از حد حواس را جبران کنند.

*۴- استراحت خلاقانه:* این نوع استراحت به ویژه برای کسانی مهم است که باید مشکلات را حل یا ایده‌های جدید طرح کنند. استراحت خلاقانه حس «حیرت و شگفتی» را در درون ما بیدار می‌کند.

*۵- استراحت عاطفی:* وقت و مکانی را صرف بیان آزادانۀ احساسات خود کنید.

*۶- استراحت اجتماعی:* برای استراحت اجتماعی، بهتر است با افراد مثبت و حمایت کننده همدم شوید حتی اگر این تعاملات به شکل مجازی باشد.

*۷- استراحت معنوی:* برای این نوع استراحت، مراقبه و مشارکت اجتماعی را در برنامه روزانه خودتان بگذارید و به چیزی ارزشمندتر از امور روزانه نیز مشغول شوید...

رازهای زندگی

 

💎اگر بتوانید یک شخص یا یک چیز را کمی بیشتر درک کنید، روز موفقی خواهید داشت.

اگر بتوانید بر یک رفتار یا تفکر بد غلبه کنید و رفتار و تفکر بهتری را جایگزین نمایید روز موفقی خواهید داشت.

اگر نسبت به خود و دیگران مهربان باشید، روز بهتری خواهید داشت.

اگر با وجود انجام دادن ناقص کارها، خود را دوست داشته باشید، روز موفقی خواهید داشت.

اگر به خاطر برخوردار بودن از موهبت زندگی و یافتن فرصتی برای یاد گرفتن و رشد کردن خدا را شکر کنید و سپاسگزار باشید روز موفقی خواهید داشت.

📚رازهای ده گانه زندگی
       ✍🏻 #باربارا_دی_انجلیس

شاد زیستن نماد آگاهی است

*شادی* ، نمادی از زیستنِ آگاهانه است و نمایشی از سپاسگزاری در برابر خداوند یکتاست .
           *ما وارثان این تفکریم* 
شاد باش و شاد زندگی کن که شاد زیستن ، انتخاب است نه اتفاق .
                   *سلام*✋
*ان شاءالله به برکت صلوات بر محمد (ص) و آل محمد* 
در کنار خانواده و تمامی عزیزانتون ، امروز و هر روزتان *سلامت همراه با شادی* داشته باشید .🤲
   🌼🌻🌺🌸🌷💐🌹

زنگ تفکر

#زنگ_تفکر

🌸 فردای روزی که از جهان برویم، فردای دیگری شروع می شود بی عقربه، بی ساعت، بی ثانیه. فردایی شبیه همه ی قرن های رفته و همه ی هزاره های فراموش شده.

🌸 فردای روزی که از جهان برویم، سوار قطاری می شویم ڪه سالڪانِ هفت هزار ساله هم بر آن سوارند و با مردگان، با همه مردگان همسفر می شویم.

🌸اینجا زیر سقف خانه ی فنا تڪیه داده ایم به آجرهای حبابی و شڪننده ی امروز و از همه ی ثروت جهان، فقط «اکنون» را داریم.

🌸عمر چه داراییِ عجیبی است، مُشتی دَم که بر کفِ دست گذاشته ایم تا بر بادش دهیم! کاش از همه ی جهان،  این دم، فقط همین دم را غنیمت می شمردیم.

🌸 به قول خیام :
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یک دم عمر را غنیمت شمریم

فردا که ازین دیر فنا در گذریم
با هفت هزار سالگان سر به سریم


❤ لحظه هاتون پر از عشق و زیبایی

*شخصی از روی پل در رودخانه سقوط کرد و فریاد کمک‌خواهی سر داد.*
*مردی که شناگر ماهری بود به آب پرید و او را نجات داد.*
*هنوز شُرشُر آب از لباس‌های مرد شناگر به زمین می‌ریخت که فریاد کسی دیگر را شنید که در آب افتاده بود.*
*آن مرد به آب پرید و با زحمت فراوان شخص دوم را نیز نجات داد. خسته و کوفته کنار آب دراز کشید و نای راه رفتن نداشت.*
*اندکی آرام گرفت و سرپا ایستاد. تازه نفسش جا آمده بود که صدای فریاد شخص دیگری را شنید که داخل آب افتاده بود. غیرتش اجازه نداد و به قصد کمک به او برخاست. اما حقیقتاً خسته بود و به زحمت حرکت می‌کرد.*
*شخصی که از کنار، تمام جریان را می‌دید نزد شناگر ناجی آمد و گفت:*
*اگر تا شب هم اینجا بایستی باید به دل آب بزنی و غریق‌ها را نجات دهی.* 
*به جای اینکه اینجا غریق‌ها را نجات دهی بالای پل برو و جلوی آن دیوانه‌ای که رهگذران را داخل آب می‌اندازد یا دیوانه های که قصد شنا در امواج آب را دارند را با روشنگری و تذکر بگیر .*
*👌🏻این داستان،  تمثیلی از زندگی دنیای ماست .

حکمت ۲۶۹ نهج البلاغه امیرالمومنین

♦️♦️♦️مردم در دنیا دو دسته اند:یکی آن کس که در دنیا برای دنیا کار کرد و دنیا  او را از آخرتش باز دارد , بر بازماندگان از تهیدستی هراسان , و از تهیدستی خویش در امان است , پس زندگی خود را در راه سود دیگران از دست می دهد♦️♦️♦️
♦️♦️♦️و دیگری آن که در دنیا برای آخرت کار می کند و نعمت های دنیا نیز بدون تلاش به او روی میآورد پس بهره هر دو جهان را چشیده...♦️♦️♦️
نهج البلاغه,حکمت۲۶۹