*شخصی از روی پل در رودخانه سقوط کرد و فریاد کمکخواهی سر داد.*
*مردی که شناگر ماهری بود به آب پرید و او را نجات داد.*
*هنوز شُرشُر آب از لباسهای مرد شناگر به زمین میریخت که فریاد کسی دیگر را شنید که در آب افتاده بود.*
*آن مرد به آب پرید و با زحمت فراوان شخص دوم را نیز نجات داد. خسته و کوفته کنار آب دراز کشید و نای راه رفتن نداشت.*
*اندکی آرام گرفت و سرپا ایستاد. تازه نفسش جا آمده بود که صدای فریاد شخص دیگری را شنید که داخل آب افتاده بود. غیرتش اجازه نداد و به قصد کمک به او برخاست. اما حقیقتاً خسته بود و به زحمت حرکت میکرد.*
*شخصی که از کنار، تمام جریان را میدید نزد شناگر ناجی آمد و گفت:*
*اگر تا شب هم اینجا بایستی باید به دل آب بزنی و غریقها را نجات دهی.*
*به جای اینکه اینجا غریقها را نجات دهی بالای پل برو و جلوی آن دیوانهای که رهگذران را داخل آب میاندازد یا دیوانه های که قصد شنا در امواج آب را دارند را با روشنگری و تذکر بگیر .*
*👌🏻این داستان، تمثیلی از زندگی دنیای ماست .
+ نوشته شده در یکشنبه دوم خرداد ۱۴۰۰ ساعت 7:33 توسط سيما شمال نصب
|