روزی بهلول در خانه ی درویشی مهمان شد .درویش ، سقف خانه را

از چوب های ضعیف پوشیده بود و بار گران داشت . هر لحظه از آن

چوب ها آوازی بیرون می آمد ! گفت : ای درویش مرا از این خانه به

جای دیگر بر که می ترسم ، فرود آید . درویش گفت : مترس که این

آواز ، تسبیح و ذکر چوب هاست !!! بهلول گفت : از آن می ترسم که

از بسیاری ذکر و تسبیح ، ایشان را وجدی و حالی به هم رسد که

همه به یک باره در رقص و سماع آیند و به سجده افتند !!!

منبع :

کتاب « بهلول می خندد »