راز معلمی

تجربه

امروز وقتی بچه ها وارد کلاس شدند یکی از بچه ها در حال گریه بود و می گفت دلم برای مامانم تنگ میشه
چندتا کار رو نکردم 👇
⛔ قول جایزه ندادم چون به عشق جایزه توی کلاس موندن بی فایده است.
⛔ قول یه عالمه بازی ندادم چون فقط قرار نیست بازی کنیم و مشق و ... هم هست.
⛔ پیشنهاد ورود مادر به کلاس رو ندادم.

این کار رو کردم 👇
✅ بهش اطمینان دادم که مادرش توی حیاط منتظرش می مونه.
✅ دعوتش کردم نیمکتی که هم جلوی کلاس بود هم نزدیک در بنشینه.
✅ در کلاس رو نبستم.(والدین توی سالن نبودند)
✅ عروسک ها رو وارد ماجرا کردم و...

و متوجه شدم دیگه گریه نمی کنه. همینطور که به نمایش عروسکی ادامه می دادم با عروسک ها بهش نزدیک شدم و با عروسک ها صحبت کرد و خندید.
و بالاخره مستقیما با من وارد گفتگو شد و مثل بقیه ی بچه ها با نشاط به کار ادامه داد .

࿐჻ᭂ⸙🍃🌼🍃⸙჻ᭂ࿐