آموزش حرف قاف (ق)
داستان ؛ حروف الفبا حرف( ق )غیر آخر ( ق ) آخر
قاسم آقا به بازار رفته بود.
او در بازار یک قناری زیبا دید .
قاسم آقا قناری را خرید و به خانه آورد.
دخترش شقایق ، از دیدن قناری خوشحال شد.
قاسم آقا قناری را به شقایق هدیه داد.
آن ها یک قفس از انباری آوردند.
وقتی قاسم آقا قناری را در قفس انداخت .
شقایق دلش برای قناری سوخت .
او به پدرش گفت : پدر جان من دوست دارم پرنده ام را آزاد ببینم .
پدر از شنیدن سخن دخترش خوشحال شد .
و گفت من هم قناری را برای آزاد کردن خریده بودم .
می خواستم این را تو از من بخواهی.
قناری وقتی آزاد شد در آسمان چرخید و از آن ها تشکر کرد و رفت .
سیما شمال نصب
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۷ ساعت 17:45 توسط سيما شمال نصب
|