جشن بزرگ بهمن

 ژاله  و منیژه و بیژن  خواهر و  برادر هستند.

آن ها  برای  جشن پرچم نداشتند.

مادر بزرگ گفت ، خودتان یک   پرچم  درست   کنید .

ژاله ، سه رنگ مقوا ، قیچی و چسب  را به اتاق آوردم .

بیژن  مقوای سبز ، سفید و قرمز  را  با قیچی برید.

منیژه هم سه قسمت مقوای رنگی را به ترتیب کنار هم چسباند.

و با کمک پدر بزرگ یک دسته ی چوبی به آن زدند . 

پرچم آماده بود . ولی ...

بیژن گفت : من  پرچم را فردا به مدرسه می برم .

ژاله گفت : پرچم مال من است ، من آن را به مدرسه می برم .

منیژه گفت : ما باید دو پرچم دیگر درست کنیم .

ولی آن ها  فقط مقوای سفید داشتند .

پدر بزرگ گفت : باید فکر دیگری کنیم .

آن ها با ماژیک سبز و قرمز بالا و پایین  مقواها را رنگ کردند . 

پدر بزرگ برای آن ها هم دسته ی  چوبی چسباند . 

و روی آن ها  الله  نوشت و به هر کدام یک پرچم داد.