تعاریفی که یک معلم در زمینه ی تدریس باید بداند.
الگوي تدريس چيست؟
الگو، معمولاً به نمونه کوچکي از يک شيء يا به مجموعه اي از اشياي بيشمار گفته مي شود که ويژگيهاي مهم و اصلي آن شيء بزرگ يا اشياء را داشته باشد. الگوي تدريس، چهارچوب ويژه اي است که عناصر مهم تدريس در درون آن قابل مطالعه است. انتخاب يک الگوي تدريس، بستگي به نوع آگاهي معلم از فلسفه و نگرشهاي تعليم و تربيت خواهد داشت.
الگوها را معادل لغت انگليسي معادل روش را مقابل لغت "متوزمن " بكار ميبريم .
عملكرد ما و رفتار ما معمولاً تحت تأُثير باورهاي ماست. اگر به عنوان مثال علميترش كنيم ميگويم، رفتارها تحت تأثير نظريه هايي كه در ذهن ما هست وما آن را پذيرفتيم .
بنابراين نظراتي كه رفتار من را ميسازد .اما رفتار من اگر قبل از اينكه ساخته بشود، يك قلبي برايش انتخاب ميكنيم و يا يك چهارچوبي،آن چارچوب را " الگو " ميگوييم.
بنابراين منبع و منشأ الگو نظريه است - نظريه هاي محتلف الگوههاي مختلف ميسازند. بهمين دليل در نظامهاي آمورشي در تدريس و يادگيري الگوهاي متعددي داريم زيرا نظريه هاي مختلفي داريم.
الگوهمان مدل يا نمونه است .
بايد بدانيم كه وقتي من ميگويم نمونهاي از ... ، اين نمونه بايد ويژگي كامل را داشته باشد. بنابراين نميتوانم از يك جا بردارم بايد از جاهاي مختلفي بردارم ، بنابراين اگر من يك الگو تدريس يا چارچوبي را با رضايت انتخاب كردم. اين چارچوب بايد نماينده آن نظريه يا آن يافته هاي علمي يا آن مجموعه بزرگي كه من ميخواهم براساس آن حركت كنم داشته باشد. بايد ويژگي آن را داشته باشد.
با اين نگاه به الگو، پس الگو عامتر از تدريش است (طبق تعريف :تدريس فعاليتي است كه در داخل يك الگو صورت ميگيرد.)
الگو، چارچوب نوع فعاليت ويا متدلوژي تكنيكها را مشخص ميكند .در فرآيند آموزش ما الگوهاي متعددي داريم .
تعريف روشهاي تدريس
« روش" در مقابل واژه ي لاتيني «متد » به كار مي رود ، وواژه ي متد در فرهنگ فارسي « معين » و فرهنگ انگليسي به فارسي «آريانپور »به :روش ، شيوه ،راه ،طريقه ، طرز ، اسلوب معني شده است . به طور كلي «راه انجام دادن هر كاري » را روش گويند .روش تدريس نيز عبارت از راه منظم ،با قاعده و منطقي براي ارائه درس مي باشد .
از مراحل مهم طراحي آموزشي، انتخاب روش تدريس است. معلم بعد از انتخاب محتوي و قبل از تعيين وسيله، بايد خط مشي و روش مناسب تدريس خود را انتخاب کند. به مجموعه تدابير منظمي که براي رسيدن به هدف، با توجه به شرايط و امکانات اتخاذ مي شود "روش تدريس" گويند.
تدريس يک فرآيند است و فعاليتي است که در داخل يک الگو صورت مي پذيرد، الگوها وروشهاي نوين تدريس متعددي توسط صاحبنظران معرفي شده اند که به مهمترين آنها اشاره خواهيم کرد.
الگوي عمومي تدريس (general teaching model
اين الگو، توسط "رابرت گليزر" در سال 1961 مطرح شد که در 1971 توسط "راجرز" و "رابينسون" بسط داده شد.
در اين الگو، فرآيند تدريس به پنج مرحله تقسيم مي شود:
1) تعيين هدفهاي تدريس و هدفهاي رفتاري: معلم بايد هدفهاي تدريس خود را به صورتي عيني و قابل اندازه گيري تعريف و مشخص کند.
2) تعيين رفتار ورودي و ارزشيابي تشخيصي: اصطلاح رفتار ورودي در اينجا منعکس کننده کليه يادگيريهاي گذشته فراگيران، تواناييهاي عقلي، وضع انگيزشي و برخي عوامل اجتماعي و اقتصادي مؤثر در يادگيري و ميزان رشد آنان است.
3) تعيين شيوه ها و وسايل تدريس: در اين مرحله معلم با آگاهي از شرايط و موقعيت آموزشي يکي از روشها مانند روش سخنراني، آزمايشي، آموزش انفرادي و ... را انتخاب کند و وسايل تدريسي را نيز با توجه به مفاهيم و شرايط و ويژگيهاي فراگيران را برگزيند.
4) سازماندهي شرايط و موقعيت آموزشي: معلم بايد قادر باشد که با ابتکار و خلاقيت، حداکثر استفاده از امکانات موجود، در امر تدريس و تحقق اهداف آموزشي را ببرد.
5) ارزشيابي و سنجش عملکرد: معلم در اين مرحله علاوه بر ارزشيابي هاي معمولي مي تواند عملکرد شاگردان را در موقعيتهاي متعدد، مانند انجام دادن پروژه، شرکت در فعاليتهاي آموزشي و ... را ارزيابي کند و در صورت عدم موفقيت با توجه به نتايج ارزشيابي به ترميم و اصلاح مراحل قبلي الگو اقدام کند.
مفهوم تدریس :
کوشش هایی که تا کنون برای ارائه تعریف مفهوم تدریس شده است . بیشتر برکاوش در باره ابعاد مختلف مفهوم تدریس متمرکز بوده و نه بر تدوین تعاریف دقیق و روشن آن . از تدریس تعاریف متعددی شده است از جمله :
۱) سهیم شدن در دانش یا مهارت .
۲)تدریس به منزله ی موفقیت : تعریف تدریس به منزله ی موفقیت بیانگر این اندیشه است که یادگیری و تدریس لازم و ملزوم و نیز وابسته به یکدیگرند. وقتی که می گوئیم " من ماشین نویسی را به شما خواهم آموخت " یعنی اگر روش استفاده از ماشین نویسی را به شما درس بدهم ، آن را خواهید آموخت .
۳)تدریس به منزله ی فعالیتی عمدی وهدفدار : گر چه ممکن است به طور منطقی متضمن یادگیری نباشد می توان پیش بینی کرد که سر انجام به یادگیری منتج خواهد شد ممکن است تدریس معلم به موفقیت دانش آموزان نینجامد، اما از او انتظار می رود که به نحو صحیح بدان بپردازد . کوشش در امر تدریس به معنی درگیر شدن در فعالیت های آموزشی نیست ، بلکه به منزله توجه داشتن به امور کلاس ، تشخیصهای درست در باره ی آن و تغییر دادن رفتار دانش آموز است . همچنین کوشش در انجام دادن کاری تا حدی به معنی داشتن مقصد و عمد است و برای مثال ، اگر معلم بگوید سعی می کنم املای کلمات تازه را به شما یاد بدهم ، به طور ذهنی معلوم می شود که او قصد این کار را دارد نمی تواند مدعی خلاف آن باشد .
۴)تدریس به منزله ی هنر یا علم : در گفتگوهای عادی تدریس را در برخی موارد هنرو در برخی مواردی دیگر علم می نامندو گاهی نیز هر دو را به آن نسبت می دهند.
" گیج " چنین استدلال می کند که فعالیتهای هنری ازنظم درونی و قانون مندی برخوردارند و می توانند با روش علمی تجزیه و تحلیل شوند. به نظر گیج ماهیت مبنای علمی تدریس عبارتند از : برقراری روابط بین متغیرهای یاددهی و یادگیری برخی از این روابط ممکن است امکان پیش بینی کردن یک متغیراز متغیر دیگر را فراهم سازد . هر قدر این روابط بیشتر علمی باشند اساس تدریس محکم تر است هر اندازه اساس علمی آن محکم تر باشد ، فرصتهای بیشتر و بهتری برای بهبود تدریس فراهم خواهد شد.
۵)هر چند واژ های " تدریس " و " آموزش " مترادف با یکدیگر به کار می روند، با اندگی تفاوت از یکدیگر متمایزند.
آموزش که دامنه ی کاربرد آن از تدریس کسترده تر است به کلیه ی فعالیت هایی اطلاق می شود که به طور رسمی و غیر رسمی برای آموختن و نیز برای فعالیت هایی مانند خود آموزی آموزشهای برنامه ای و آموزش از راه دور که بدون حضور معلم صورد می گیرند ، به بیان دیگر در آموزش وجود معلم الزامی نیست ، اما در تدریس الزامی است و بدون او تدریس معنی ندارد. به این ترتیب آموزش ،تدریس را نیز در بر می گیرد و تدریس یکی از راههای آموزش است .