خاک کربلا شفاست
نور قلب مومنان یار مردمان حسین
تربت حسین شفا هر زمان وهرکجا
عاشقانه می رویم رو به سوی کربلا
سیما شمال نصب
نور قلب مومنان یار مردمان حسین
تربت حسین شفا هر زمان وهرکجا
عاشقانه می رویم رو به سوی کربلا
سیما شمال نصب
با مردم مسلمان با پیروان قرآن
راز ونیاز می کنند با خداوند سبحان
با هم نماز می خوانند چونکه هستند مسلمان
با اتحاد وایمان مقابل دشمنان
همیشه حاضر هستند مثل آقا حسین جان
از سیما شمال نصب
با یاران کم خود با زن ها وبچٌه ها
به دعوت کوفیان وقتی رسید کربلا
وقایقی پیش اومد به خواست یکتا خدا
مردم بد نخواستند امام اونجا باشه
آب به اونا ندادند تا اینکه او فدا شه
امام مظلوم ما بلند گفت به اونها
پس بذارید برگردیم با زن ها وبچٌه ها
امٌا دشمنا گفتند حالا دیگه نمی شه
باید با ما جنگ کنی یا صلح کنی همیشه
امام به خواهرش گفت تو ای زینب دانا
به مردمان بگویید وقایع کربلا
امام حسین شهید شد در دهم محرم
آتش به خیمه زدند دنیا شده پر از غم
زن ها وبچٌه ها را بردند به اسارت
امام سجاد و زینب گفت واقعه شهادت
نام حسین و یاراش بلند وجاودان است
وقایع عاشورا همیشه بر زبان است

![]()
![]()
سیما شمال نصب
مثل ابوالفضل او سرفراز است
می سوزد از درد امٌا می سازد
داروهای تلخ با او دمساز است
امٌا می خندد چونکه می داند
با ایثار جان ایران آزاد است
با علم ودانش ایران آباد است

از سیما شمال نصب

از سيما شمال نسب
امام سوم ما شهید شد درکربلا
در دهم محرٌم با یک دل پر از غم
قلب تمام دنیا پر شده از این ماتم
چونکه کنار فرات او تشنه بود وبی یار
ازدشمن دین خدا دلسرد بود وبیزار
به دست شمر پلید او شده است شهید
با هفتاد و دو یارش او قهرمانه جنگید


سیما شمال نصب
یه سوت داره می گه ایست باید بینم موضوع چیست؟
کارت شناساییت کو؟ کجا می ری زود بگو؟
آدم بدها در اینجا آروم دستاتون بالا
پلیس کارش درسته به موقع سر پسته
دایم به فکر کاره آرامش رو میاره

می توانند درتکمیل تدریس خود این شعر رابخوانند.
خونه به خونه رنگ کن دونه به دونه رنگ کن
چون رنگ های داده شده مثل نمونه رنگ کن
از خط ها بیرون نرو وقت رنگ زدن ندو

منظور از ندو در بیت سوم نداشتن عجله وشتاب در امر رنگ آمیزی است.
وبه صورت تشبیه بکار رفته است.(منظور سراینده دویدن نیست.)
از سیما شمال نصب
رفتم پیش مادرم دست او را بوسیدم
گفتم قابل نداره ای مادر عزیزم
در قلب من جا داری قدر تو را فهمیدم
وقتی او مرا بوسید ازخوشحالی پریدم
در آسمان دوستی دوباره پر کشیدم

از سیما شمال نصب
روی یک قاب زیبا خیلی داره تماشا
خدای خوب و دانا آفریده آن ها را
اکنون شما بچٌه ها ای کودکان دانا
شکل های خوب آنرا نقٌاشی کنید حالا

از سیما شمال نصب
باد آمد با هو هو
از ابر پرسید باران کو
سرما آمد کم کم کم
باران بارید نم نم نم
برگ ها همه زرد زرد
نبود از سبزی خبر
پرنده ها رفتند دور
سردی کم کم گرفت زور
مدرسه ها شدند باز
فصل تلاش شد آغاز

از سیما شمال نصب
مانند حلقه هستند دایره ها ی زیبا
نگاه کنید به چرخ ها به چراغ راهنما
به بعضی از ساعت ها همه شون گرد و زیبا
تراش ها - لیوان ها یا بیشتر دکمه ها
دور سر کلاه ها یا گنبد مسجد ا
انواع دایره ها فرق دارند در اندازه ها
هندسه ی ریاضیند ای بچٌه های دانا

از سیما شمال نصب
قبل از آموزش هر مطلبی اعم از درسی یا غیر درسی سعی
کنید احساسات دانش آموزان را بشناسید و با انجام شگردهایی
طنز گونه یا انجام نمایش های کلاسی در دل بچٌه ها جا بگیرید.
آنقدر به دانش آموزان نزدیک شوید تا گاهی اشتباها مامان
صدایتان کنند.
از داد و فریاد بر سر دانش آموزان پرهیز کنید وبه بچٌه ها عشق
بورزید.در این صورت بچٌه ها شما را دوست خواهند داشت و به
درسی که می دهید در عمق وجودشان نقش می بندد وتکالیفی
که از آنان می خواهید با کمال میل انجام می دهند.

از سیما شمال نصب
وقتی که صبح بیدار می شه نمازشو می خونه
از بس که او درس می خوونه خیلی خیلی زرنگه
تنبلی را دوست نداره با تنبلی می جنگه
در آسمون زندگی ستاره می درخشه
به خاطر تربیتش مثل یه آذرخشه
همه او نو دوستش دارند خیلی خیلی فراوون
به او می گن تو خونه عروسک خوش زبون
از سیما شمال نصب
کارشناسان تعلیم وتربیت معتقدند در آموزش دروس هر چه از احساس پنجگانه بیشتر استفاده شود امر یاد گیری استحکام بیشتری می یابد.
در آموزش حروف الفبای فارسی حس لامسه جایگاه ویژه ومهمی دارد. البته آموزگاران یایه ی اوٌل از آن کمتر استفاده می کنند.
آموزگار در حین تدریس ویا پس از معرفی حرف یا نشانه مورد نظر مثلا حرف (د) از دانش آموزان بخواهد که این نشانه را با انگشت اشاره در کف دست دیگر بنویسند یا آن را با انگشت روی کمر دوستشان نوشته وبلند بخوانند یا آن را در هوا بنویسند با رنگ های کوناگون ( بطور ذهنی) نوشته و بعد پاک کنند.
این نوع تدریس کلاس را شاداب وفعٌال می سازد وچهارحس را همزمان بکار می گیرد.
این نوع آموزش یکی از روش های نوین تدریس بوده یادگیری را آسان و در زمان کوتاهی میسر می سازد.

باتشکر شمال نصب
(اَ) رو بکش (د) رو نه
حالا بکش (م ) و (س)
تابشوی برنده در مدرسه

پس از آموزش هر یک از نشانه های فارسی از دانش آموزان بخواهید درباره ی موضوع درس که مثلا آموزش نشانه ی (آا)
است هرچه نقٌاشی که می توانندیا بلد هستند در دفتر نقاشی بکشند. مثلا آب آسمان - باباو...
یا باکشیدن دو شکل (آا) به صورت خیلی بزرگ با آن ها شکل درست کنند.مثلابا( آ ) پیر مردی بکشد یا با دو (ا) نردبان بکشد یا بادو چوب بستنی نردبان بسازد.
هر چه آموزگاران پایه ی اوٌل دانش آموزان را با درس بیشتر درگیر کنند و بچه ها را فعٌال بسازند قطعا یادگیر افزایش یافته وآموزگاران به شیوه ی نوین آموزش داده اند.

با تشکر سیما شمال نصب
صدای موج داری چرا نمی خوابی؟
بزرگ و جا داری مانند صحرایی
با این تفاوت که توخیلی آب داری
کنار تو دریا یک ساحل زیباست
درون آب هایت مروارید وهشت پاست

از سیما شمال نصب
سه تا چراغ ، یه دونه هم،پا داره
از سرعت ماشینا توی جاده
نمی ترسه، این همه آشنا داره؟
راهنمایی می کنه ماشینا رو
با چراغ هاش فرمان می ده کی برو
هست چراغ راهنما آفرین ومرحبا
به بچٌه های زیبا به بچٌه های دانا

پیغمبر و یارانش علی و فرزندانش
به غدیر که رسیدند حرف رسول شنیدند
دست علی برد بالا جبرئیل گفته حالا
رسالت من تمام علی اوٌلین امام
همه ی آن مردمان تبریک گفتندند فراوان
این روز شده عید ما به خواست خوب خدا
خوش به حال شیعیان با این مرد قهرمان
از سیما شمال نصب
محل دانا شدن در دنیای آدم هاست
انجام دادن تکلیف مهم ترین کارهاست
جای مقدس اینجاست معامله با خداست
کسی که علم بیاموزد دانا بینا تواناست

از سیما شمال نصب
نه نه نه نمیشه این ها مال تلاشه
تا یاد بگیری هر روز یک حرف خوب وتازه
بچه ای نیکو باشی در خانه ومدرسه
کنار گذاشته باشی تنبلی رو همیشه
آن وقت که جایزه باز هم نصیبت بشه

از سیما شمال نصب
با گل های ناز در حال خنده
با یک درخت پر از گلابی
با آسمانی آبی آبی
مامان من دوخت دستمالی زیبا
برای پاکی صورت و دست ها

این شعر را به او به بابای خودم وهمه ی باباهای دنیا تقدیم می کنم وبه شما می گویم خیلی زیاد قدر پدر هایتان را بدانیدحتّی اگر کمی بد اخلاق باشند.
آن آقایی که می بینی بابامه همیشه او هر جا برم باهامه
گاهی توی قلبم یاد گرمش گاهی توی دستم دست نرمش
هر جا بخوام برم منو می بره هر چه بخوام بابام برام می خره
بیشتر وقت کار می کنه بیرونه مثل همه باباها مهربونه
مثل مامان،خیلی چیزا می دونه او هم مدیره ، مدیره بیرونه
همه دوستش داریم بابام یه دونست در همه ی کارهای خوب نمونه است

از سیما شمال نصب
او به خودش گفت :چطور همه ی آدم ها وحیوانات می توانند بخوابند .حتٌی خرس ها به خواب زمستانی می روند چرا من نتوانم بخوابم؟
خورشید خانم یک تکٌه ابر گرم و نرم پهن کرد وروی آن دراز کشید وخیلی زود به خواب رفت وخواب های خیلی خوبی دید.صدای خر و پف خورشید خانم بلند بود و همه جا را تاریکی فرا گرفته بود.
هنوز چند ساعتی از خواب خورشید خانم نگذشته بود که همه ی آدم ها وحیوانات سردشان شد وبه خود می لرزیدند .
ماه و ستاره ها هر چه سعی کردند او را بیدار کنند نشد که نشد. باد که از آن جا عبور می کرد فکر خوبی به ذهنش رسید . ابتدا خورشید را صدا کرد امٌا خورشید بیدار نشد. بعد یک تکٌه ابر پر باران بالای سرخورشید برد چون هوا سر د بود ابر بارید و بارید تا اینکه خورشید خانم بیدار شد .
همه جا سرد و تاریک بود.او به زمین نگاه کرد . همه ی آدم ها وحیوانات از سرما می لرزیدند .او چون مهربان بود دلش سوخت دیگر نخوابید خستگی را فراموش کرد و با تمام قدرتی که خدای مهربان به او داده بود تابید وهمه جا را مانند روز روشن و گرم کرد.


اسمت چیه؟(آ) هستی نه نه نه (ب) هستم
من (ب) آخر هستم شبیه قایق هستم
نقطه ای خیلی کوچک زیر پایم گذاشتم
در کلمات بسیار آخرین حرف من هستم
مثل آب مثل تاب آخرین حرف آداب
حالا بگو چه هستم ؟ ب ب
بدون هیچ صدا بگو که هستم؟ ب ب
با حرکت لب ها بگو چه هستم؟ ب ب
آفرین ومرحبا به کودکان دانا
هزار هزار آفرین به بچٌه های بینا

از سیما شمال نصب
خدا خدا ای خدا امام ما کی میاد ؟
به ما گفته اند زیاد او فقط جمعه میاد
همان که مهربانه امام شیعیانه
سرور دو جهانه به فکر دیگرانه
بیا آقا ظهور کن از پنهانی عبور کن
خوبی ها را مرورکن دنیا را غرق نور کن
از سیما شمال نصب
درون هر کلاسش یک علم تازه برپاست
باکسب علمی جدید جانی دوباره درماست
کلید سربلندی در دست های زرنگ هاست
کسی که درس بخواند صاحب ثروت های کل دنیاست

از سیما شمال نصب
این (آ) و آن (ا) می شن دو تا ( آ ا )
مسابقه که دادند هر دوی اونها
این( آ )که اوٌل شد شد( آ ) اوٌل
این ( ا )که دوم شد شد( ا )غیر اوٌل

ازسیما شمال نصب
ماهی کوچولو به گردش خیلی علاقه داشت وهر وقت به خانه ی فامیل می رفت آن قدر سوال می کرد که همه خسته می شدند . دائم دلش چیزی می خواست امٌا نمی دانست آن چیز چیست؟
او دائم تشنه بود ولی هر چه آب می خورد سیراب نمی شد . از سبزه های آب دار رود خانه می خورد امٌاتشنگی او باز ادامه داشت. شربت می خورد. کرم های چاق و چلٌه ی را می خورد... خلاصه هر چه می خورد تشنه وگرسنه بود وسیر نمی شد.
یک روز که به دیدن پدر بزرگ رفته بود موضوع را برای پدر بزرگ تعریف کرد.پدر بزرگ ماهی گوچولو رابوسید وگفت فکر می کنم بدانم تو چه چیز را دوست داری وتشنه ی چه هستی.
چون تو ماهی باهوشی هستی ودلت می خواهد همه چیز را بدانی پس تو تشنه ی آب وغذا نیستی تو تشنه ی علم ودانش هستی فردا تو را به مدرسه ماهی ها می برم و در کلاس اوٌل ثبت نام می کنم.
ماهی کوچولو با شنیدن حرف های پدر بزرگ خوشحال شد. نفس راحتی کشید و در باره ی سوالاتی که می خواست از معلٌم بپرسد فکر کرد و ازخوشحالی رفتن به مدرسه آرام گرفت و کم کم به خواب رفت.
