آموزش نشانه ی ( ن )
فرزند ناز مامان
این شعر را با من بخوان
نه فندق و نه بادام
هرگز نشکن با دندان
سیما شمال نصب
فرزند ناز مامان
این شعر را با من بخوان
نه فندق و نه بادام
هرگز نشکن با دندان
سیما شمال نصب
ژاله و منیژه و بیژن خواهر و برادر هستند.
آن ها برای جشن پرچم نداشتند.
مادر بزرگ گفت ، خودتان یک پرچم درست کنید .
ژاله ، سه رنگ مقوا ، قیچی و چسب را به اتاق آوردم .
بیژن مقوای سبز ، سفید و قرمز را با قیچی برید.
منیژه هم سه قسمت مقوای رنگی را به ترتیب کنار هم چسباند.
و با کمک پدر بزرگ یک دسته ی چوبی به آن زدند .
پرچم آماده بود . ولی ...
بیژن گفت : من پرچم را فردا به مدرسه می برم .
ژاله گفت : پرچم مال من است ، من آن را به مدرسه می برم .
منیژه گفت : ما باید دو پرچم دیگر درست کنیم .
ولی آن ها فقط مقوای سفید داشتند .
پدر بزرگ گفت : باید فکر دیگری کنیم .
آن ها با ماژیک سبز و قرمز بالا و پایین مقواها را رنگ کردند .
پدر بزرگ برای آن ها هم دسته ی چوبی چسباند .
و روی آن ها الله نوشت و به هر کدام یک پرچم داد.
در هنگام نوشتن تکلیف ، یادمان نرود که اهداف مهمی را دنبال می کنیم .
در نوشتن تکلیف « زمان ، سرعت ، توجه و دقت به موضوعات درسی »
دنبال می شود . و عدم حصول هر یک از اهداف ، خود شکستی است ، که
جبرانش سخت یا غیر ممکن است .
مثلا برای نوشتن تکلیف ، زمان بگیرید . سایز خط فرزندانتان را استاندارد
کنید ( یعنی به اندازه ی خط کتاب نزدیک شود ) از صفحات دفتر بهینه
استفاده گردد و به فرزندانمان یاد بدهیم ، یادسپاری حروف ،کلمات و
جملات را در ذهن به درستی انجام دهند و با نظم فکری که به خرج
می دهند به آسانی در هنگام ارزیابی یا بازنویسی املا و انشای کلمات
خواسته شده آموزگار از دانش آموز به آسانی به باز آفرینی برسند و
اعتمادبه نفس پیدا کنند. سیما شمال نصب
حرفای خوب خوب می زنم حرفای بد نمی زنم
وقتی میرم به مدرسه خوشحال شاد وخندونم
دوست ندارم گریه کنم از دوری مامان جونم
داخل پیش دبستانی با درسها آشنا می شوم
قشنگ و با ادب میشم درست مانند ماه میشم
سیما شمال نصب
تو آینه ی روشویی صورت خود رو دیدم
آبی زدم به صورتم آبی زدم به دستم
دست رویم رو شستم حالا پاکیزه هستم
مامان میگه عزیزم کودک ریزه میزم
پاکیزه و گل شده ای ای کودک تمیزم
سیما شمال نصب
سلام بلبل در سبزه زار
یک روز بلبل به سبزه زار رفت .
سبزه زار بزرگ و زیبا بود.
بلبل روی سبزه ها نشست .
در کنار درخت نارگیل ، یک سنبل بنفش دید .
بلبل به سنبل سلام کرد.
سنبل از سلام بلبل شاد شد .
او با شادی به پروانه سلام کرد.
پروانه شاد شد و سلام کردن را یاد گرفت.
پروانه به لک لک سلام کرد .
لک لک شاد شد و به لاک پشت سلام کرد .
لاک پشت با شادی به کبوتر سلام کرد.
کبوتر به گل ، گل به خورشید ، خورشید به زنبور سلام کرد.
سبزه زار پر از سلام و سلامتی شادی و دوستی شد .
بلبل به سبزه زار دیگری رفت تا سلام کردن را به آن جا ببرد.
تا بتواند سلام کردن ، شاد نمودن و دوستی را زیاد کند .
سیما شمال نصب
فقط برای خدا وضو باید بگیرم
با دو تا مشت آب پاک صورتم رو می شویم
دست راست ودست چپ شستنشو می دونم
با دست تر مسح سر با صلوات می گویم
مسح پای راست و چپ تا راه حق بپویم
سیماشمال نصب
( آ ) اول و ( ا ) غیر اول را پیدا کن .
آزاده همراه بابا به کنار رودخانه رفته بود.
باران آرام آرام می بارید.
آهوی زیبایی کنار آب رودخانه آمد .
کم کم باران تند بارید .
آب رودخانه بالا آمد.
آهو از کنار آب فرار کرد .
آزاده ترسید و فریاد زد ، بابا بابا آب !
آن ها از کنار رودخانه دور شدند .
بابا آزاده را سوار ماشین کرد و با سرعت به خانه برگشتند.
بابا به آزاده گفت : رود خانه سر ریز شد.
رود خانه ی سر ریز را سیلاب می گویند .
گاهی سیلاب به کشاورزان آسیب می زند.
این متن را کودک شما باید بتواند در ماه بهمن بخواند
وبه درستی بنویسد.
چوپان در چراگاه ایستاده بود .
او مراقب قوچ و گوسفندان بود.
وقتی که خسته و گرسنه شد.
چوپان کنار درخت چناری نشست .
او در کنار درخت چنار ، قارچ زیبایی دید که سایبان مورچه ها بود.
او از کیف دستی خود یک کلوچه بیرون آورد .
مقداری کلوچه به مورچه ها داد و برای قوچ و گوسفندان نی زد .
گوسفندان به آواز نی گوش می دادند .
و در چراگاه یونجه می خوردند .
و از آب خنک چشمه می نوشیدند.
وقتی چوپان ساکت شد ، گوسفندان سیر بودند .
مورچه ها سیر بودند و در سایه قارچ آرام به خواب رفتند.
سه نشانه از آن ها را بگرد و پیدا کن و آن ها را نام ببر :
دل داوود شده تنگ
در دبستان و هر زنگ
دلش می خواد بسازد
قشنگ و زیبا آهنگ
دنگ و دنگ و دنگ و دنگ
دینگ و دینگ و دینگ و دینگ
سیما شمال نصب
اهداف: ۱_ تقویت مهارتهای زبان آموزی
۲_افزایش مهارت تمرکز ،توجه ، دقت
۳_تقویت مهارت مشاهده ی دقیق
۴_کشف واستخراج نشانه ها
۵_ اندیشه ورزی و افزایش قدرت خوانش زبان فارسی
مادر پاک انبیا او دختر رسوله (ص)
او همسر مهربان امیر المومنین (ع)
او بهترین زن جهان او الگویی امینه
سیما شمال نصب
چو پروانه پر می کشند میرم به سمت سجاده
من کودکی مسلمونم آداب دین رو می دونم
با کمک مامان بابام نماز سر وقت می خونم
مربیم امسال میگه به سن تکلیف رسیدم
مثل شما بچه ی خوب داخل عمرم ندیدم
سیماشمال نصب
در جنگل درختان زیادی زندگی می کنند.
در جنگل جانوران زیادی زندگی می کنند.
در شمال و جنوب ایران جنگل وجود دارد.
جنگل بزرگ ، سرسبز و زیبا است .
انسان از دیدن زیبایی های جنگل شاد می شود.
ممکن است در جنگل جانوران به ما آسیب برسانند.
من با خانواده چند تا از جانوران جنگل را در یک سیرک دیده ام.
آن ها در قفس ، شیر ، گوزن ، پلنگ ، خرگوش ،گرگ و ... را نگه می دارند.
برادرم از مار و خرس خیلی می ترسد.
من جانوران جنگل و درختان فراوان آن را خیلی دوست دارم .
چون سلام نام خداست ، سلامتی میاره و باعث دوستی بیشتر می شود.
سلام به کل دنیا
سلام ما به خدا به امروز و به فردا
سلام به خورشید و ماه ستاره های زیبا
سلام به کوه و دریا به آدمای دانا
سلام من به بابا به مامان و به گل ها
سلام من به هر کس که می آید به دنیا
سلام به دوست وآشنا سلام به همسایه ها
سلام ما به آقا(عج) که غایبه او از ما
سیما شمال نصب
وقتی خورشید در آسمان می درخشد .
برادرم برای مادربزرگ آب میوه می آورد.
مادر بزرگ هم برای او ژاکت می بافد.
پدرم هر روز به اداره می رود و برای ما کار می کند.
مادرم هر روز خانه را تمیز می کند و به بازار می رود.
امروز او برای ما آش رشته درست کرده بود .
در آش سبزی ، رشته ، کشک و نمک می ریزد.
ما آش رشته خیلی دوست داریم .
من هم باید از آن ها تشکر کنم .
من با خوب درس خواندن می توانم مفید باشم .
من با این کار هم به خود و به دیگران کمک می کنم .
آن ها از زرنگ بودن من خوشحال می شوند.
آخر هفته مرا به پارک می برند و با من بازی می کنند.
سیما شمال نصب
فرز و سریع و تند وتیز هم چاقی و هم تپلی
هر روز برام تخم می کنی صدای قد قد می کنی
رو تخم هایت که می خوابی تخم ها رو جوجه می کنی
سیما شمال نصب
فرشتهها منتظرند
دعاهای قلب تو رو
به آسمون ها ببرند
یکی از آن دعاهامون
ظهور آقا مهدیه
رفع کدورت و بدی
سلامتی هم بعدیه
سیما شمال نصب
رویکرد برنامه ی درسی و آموزشی دوره ی پیش دبستانی « شکوفایی فطرت الهی »
و انس و علاقه به یادگیری قرآن است .
زمانی یادگیری اتفاق می افتد ، که پای علاقه و لذت بردن از یادگیری در میان باشد.
پس هر نوع یاددهی و یادگیری لازم است بر اساس علاقه و پذیرش خود کودک بوده
و از اجبار و تحمیل مواد آموزشی توسط ، اولیا یا مربیان به دور باشد.
کودک به دلیل ویژگی های شخصیتی وخاص کودکانه اش ؛ پذیرای حد معینی از
آموزش نیست ! آن هم آموزش اجبار ی که توسط اولیای بعضی از مدارس موسسات
ومهدکودک ها و متاسفانه با تاکید اولیای نوآموزان ،مبنی بر آموزش پیش از موعد
نوآموزان مانند حروف آموزی واژهنویسی نوشتن تکلیف ، املا نویسی ، آموزش ریاضی
به صورت رسمیو کلاسیک به یک کودک پنج ساله اند!
آموزش این مدارس برای این که از قافله عقب نمانند وبگویند ما بهترینم ، وبرای
رقابت با مدارس رسمی کشور ، کودک را بمباران اطلاعاتی می کنند .
براستی این همه عجله در انتقال مفاهیم برای چیست ؟
بگذاریم کودکانمان کودکی کنند، و با روش بازی ، قصه ، نقاشی ، نمایش ، چیستان ،
شعر، و فعالیتهای مجسم و محسوس یادگیری را تجربه کنند. کودکی که روش گوش
کردن را یاد نگرفته ، نیاز به آموزش دارد،
کودکی که مداد را غلط در دست می گیرد، غلط می نشیند ، هنگام نقاشی کردن کج
می نشیند ، دفتر را می چرخاند ، و زاویه دفتر را از ۱۵ تا ۳۰ درجه بیشتر افزایش
می دهد و.... نیاز به آموزش مفاهیم زیر بنایی دارد ، نه انتقال مفاهیم طوطی وار
فراوان .درست و بهینه آموزش دهیم و زمان شناس باشیم .
سیما شمال نصب
چون پاکیزگی ، نشانه ی ایمان است.
وای وای وای نه نگو
سوسک ومگس کرم و بو
چه وضع زشتی داره
مریضی رو میاره
کسی که آشغال می ریزه
مسولیت نداره
چه طرز فکری داره
آدمی بی خیاله
معلوم میشه که شهرشو
اصلا او دوست نداره
چون شهر خوشکل ما
پر شده از زباله
از آشغال ریز و درشت
کاغذ پاره پاره
سیما شمال نصب
داستان ؛ حروف الفبا حرف( ق )غیر آخر ( ق ) آخر
قاسم آقا به بازار رفته بود.
او در بازار یک قناری زیبا دید .
قاسم آقا قناری را خرید و به خانه آورد.
دخترش شقایق ، از دیدن قناری خوشحال شد.
قاسم آقا قناری را به شقایق هدیه داد.
آن ها یک قفس از انباری آوردند.
وقتی قاسم آقا قناری را در قفس انداخت .
شقایق دلش برای قناری سوخت .
او به پدرش گفت : پدر جان من دوست دارم پرنده ام را آزاد ببینم .
پدر از شنیدن سخن دخترش خوشحال شد .
و گفت من هم قناری را برای آزاد کردن خریده بودم .
می خواستم این را تو از من بخواهی.
قناری وقتی آزاد شد در آسمان چرخید و از آن ها تشکر کرد و رفت .
سیما شمال نصب
باد ابر را دید و پرسید : چرا روی دریا می باری؟
ابر گفت : چون باران دارم.
باد گفت : من تو را به جایی که به تو نیازمند هستند می برم.
سپس باد ابر را در آسمان به پرواز در آورد.
باد ابر را برد و برد و برد تا به بیابان رسیدند .
باد ابر را بالای سر یک بوته ی تشنه برد.
بوته گل داده بود ولی از بی آبی و تشنگی گل باز نشده بود .
باد به ابر گفت : اکنون ببار و تشنه ای را سیراب کن !
ابر با شادی بر سر بوته ی گل بارید .
گل کم کم باز شد و از باد و ابر تشکر کرد.
سیما شمال نصب
او برای سارا داستان شاخه ی شکسته درخت سیب را می گوید.
شاخه ی درخت سیب شکسته بود و روی زمین افتاد.
خرگوش کنار درخت شکسته رفت تا شاخه را بردارد.
شاخه ی درخت سنگین بود.
خرس به کمک خرگوش آمد.
خرگوش و خرس شاخه را برداشتند.
خرگوش از خرس سپاس گزاری کرد.
او را به خانه اش برد و به خرس شیرینی داد.
سیما شمال نصب
و یک زبان برای ، چشیدن
با دو تا چشم زیبا ، می بینم
چیزهای خوب با دستم ، می گیرم
پوستی لطیف و زیبا ، روی تن
حس می کنم . بوی گل، درچمن
می شناسنم حواس ، پنجگانه
مثل یک گل من هستم ، در خانه
سیما شمال نصب